صحنۀ بعدی که در تخت سلطنت آسمانی رخ می‌دهد کمی تکان ‌دهنده است. درست کمی قبل بود که تصویری شگفت‌انگیز از تمامی خلقت دیدیم که برای خدا و آن «شیر-بره»، سرودهای ستایشی می‌سراییدند. در چنین حالتی، قطعاً همگی آمادۀ مشاهدۀ صحنۀ پایانی ماجرا بودیم، مشاهدۀ آن لحظه که نجات الهی برای دنیا تحقق می‌یابد. اما به‌جای آن، چهار اسب هولناک ظاهر می‌شوند تا وظیفۀ خود را به ‌انجام رسانند، اسب‌هایی که بازنمود فتوحات، جنگ، مصائب اقتصادی و مرگ بودند. گویا لازم است که نهایت شرارت‌های شرّ برملا گردد پیش از آنکه با آن مقابله گردد و به حساب و کتابش رسیدگی شود. چنانچه قرار باشد مشکلات دنیا به‌طور کامل درمان شود، نه اینکه به شکلی سطحی بهبود یابد، قدرت‌های ظلمانی شیطان باید شناسایی شوند و به‌طور کامل از میان بروند. به‌نظر می‌رسد که گاه وقتی در امور بین‌المللی و نیز در زندگی خانوادگی خود از یک بحران به‌سوی بحرانی دیگر پرتاب می‌شویم، چسب زخم‌بندی بر جراحات خود می‌گذاریم و سخنان آرام‌بخش می‌گوییم و فریاد می‌زنیم «آرامش، صلح و صفا در جایی که صلح و آرامشی نیست». در نهایت، مشکلاتمان حل نخواهد شد، مگر زمانی که آنقدر در آنها عمیق تأمل کنیم تا ریشۀ آن را بیابیم (مانند زمانی که نزد دندان‌پزشک می‌رویم!). این کار نیاز به شهامتی دارد که دولت‌هایی که پنج سال باید سر کار بمانند و نیز زوج‌هایی که نگران پیوند زناشویی‌شان هستند، تمایلی به آن ندارند. اما آخرین چاره، همین یگانه راه به‌سوی شفا و درمان کامل است. نتیجۀ مساوی در مسابقه با شیطان، شکستی بیش نیست. خدا دنیا را فرا می‌خواند تا توجه کند. بدیهی است که خودِ «بره» خشمگین است (آیۀ ۱۶). اما این خشم برخاسته از محبت علیه هر چیزی است که قابل دوست ‌داشتن نیست. آیا خشم ما نیز به همین شکل عمل می‌کند؟

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *