Today's word: یوحنا ۱۶:‏۱-‏۱۵ | Bible Study: مزمور ۳۷*اول تواریخ ۲۹:‏۱۰-‏۲۰

در سرتاسر انجیل یوحنا، حقیقت یا راستی به شکلی جدانشدنی با شخص عیسی پیوند دارد. او «پر از فیض و راستی» (۱:‏۱۴)، و «راه و راستی و حیات» است (۱۴:‏۶). به شاگردان دربارهٔ سختی‌هایی که در راه هستند، هشدار داده می‌شود، سختی‌هایی که بدون حضور عیسی با آنها مواجه خواهند شد. ایشان چگونه باید بدانند چه بکنند؟ اگر در اطرفشان چنین مخالفتی با امور الهی در جریان است، حقیقت را در کجا باید بیابند؟ این بار نیز وعدهٔ روح‌القدس تسلی‌ مورد نیازشان را فراهم می‌سازد، زیرا آن «مُدافع» ایشان را به‌سوی عیسی هدایت خواهد فرمود و هر آنچه را که عیسی تعلیم داد، برای شاگردان تأیید خواهد کرد. وقتی یوحنا دربارهٔ حقیقت یا راستی سخن می‌گوید، احساس می‌کنیم با چندین لایه از معنا و مفهوم سر و کار داریم. مفهوم سادهٔ آن، راستگویی و صداقت است، یعنی آنچه که درست، صحیح یا منظم است. این حقیقت، همچون واقعیتی عینی و ملموس است. در این معنا و مفهوم، آنچه عیسی می‌گوید درست است و به‌عنوان شیوه‌ای بهتر می‌توان به آن اعتماد کرد، حتی در تمام مخالفت‌ها و کشمکش‌ها. همچنین صداقت؛ در شخصیت نیز معنی می‌دهد. در این مفهوم، باید بگوییم که عیسی صادق است. سخنان و کارهای او به‌خاطر صداقتش درخور احترام هستند و در نهایت، حامل اقتدار خدا می‌باشند. اما مفهوم نهایی «راستی» این است که عیسی خودش راستی است. وقتی با عیسی ملاقات می‌کنیم، با بشریتی ملاقات می‌کنیم که به‌درستی انتظام یافته و حامل حیات الهی است، هما‌ن‌گونه که می‌بایست باشد. عطیهٔ روح‌القدس به شکلی رازگونه، ما را به حضور خدا در مسیح می‌آورد.

Today's Prayer

ای خداوندِ لشکرهای آسمانی،
ای نجات و قوت ما،
بدون تو ما هلاک می‌شویم:
ما را از هرآنچه آسیب می‌رساند یا مجروح می‌سازد، حفظ فرما،
و چون می‌افتیم، ما را برخیزان؛
به‌واسطهٔ عیسای مسیح، خداوندگار ما.

Bible Study

یوحنا ۱۶:‏۱-‏۱۵

شما را از کنیسه‌ها اخراج خواهند کرد و حتی زمانی می‌رسد که هر که شما را بکشد، می‌پندارد که خدا را خدمت کرده است. «این چیزها را به شما گفتم تا نلغزید. این کارها را خواهند کرد، زیرا نه پدر را می‌شناسند، نه مرا. اینها را به شما گفتم تا چون زمان وقوعشان فرا رسد، به یاد آورید که شما را آگاه کرده بودم. آنها را در آغاز به شما نگفتم، زیرا خود با شما بودم. «اکنون نزد فرستندۀ خود می‌روم، و هیچ‌یک نمی‌پرسید، ”کجا می‌روی؟“ امّا به سبب شنیدن سخنانم، دل شما آکنده از غم شده است. با این حال، من به شما راست می‌گویم که رفتنم به سود شماست. زیرا اگر نروم، آن مدافع نزد شما نخواهد آمد؛ امّا اگر بروم او را نزد شما می‌فرستم. چون او آید، جهان را مجاب خواهد کرد که به لحاظ گناه و عدالت و داوری، تقصیرکار است. به لحاظ عدالت، زیرا نزد پدر می‌روم و دیگر مرا نخواهید دید. به لحاظ گناه، زیرا به من ایمان نمی‌آورند. و به لحاظ داوری، زیرا رئیس این جهان محکوم شده است. «بسیار چیزهای دیگر دارم که به شما بگویم، امّا اکنون یارای شنیدنش را ندارید. امّا چون روحِ راستی آید، شما را به تمامی حقیقت راهبری خواهد کرد؛ زیرا او از جانب خود سخن نخواهد گفت، بلکه آنچه را می‌شنود بیان خواهد کرد و از آنچه در پیش است با شما سخن خواهد گفت. هرآنچه از آنِ پدر است، از آنِ من است. از همین رو گفتم آنچه را از آنِ من است گرفته، به شما اعلام خواهد کرد. او مرا جلال خواهد داد، زیرا آنچه را از آنِ من است گرفته، به شما اعلام خواهد کرد.

مزمور ۳۷*

به سبب بدکاران خویشتن را مکدّر مساز، و بر ستمکاران حسد مبر؛ زیرا چون علف، زود می‌پژمرند، و چون گیاه سبز، خشک می‌شوند. بر خداوند توکل نما و نیکویی کن؛ در زمین ساکن باش و امانت را بپرور! از خداوند لذت ببر، و او مراد دلت را به تو خواهد داد. راه خود را به خداوند بسپار، و بر او توکل کن، که او عمل خواهد کرد. او پارساییِ تو را همچون نور، تابان خواهد ساخت، و حقانیت تو را، چون آفتابِ نیمروز. در حضور خداوند آرام باش، و صبورانه انتظار او را بکش! به سبب آنان که در راههای خویش کامرانند، و نقشه‌های پلید خود را به اجرا درمی‌آورند، خویشتن را مکدر مساز! از خشم بازایست و غضب را ترک نما! خویشتن را مکدر مساز، که جز به شرارت نمی‌انجامد. زیرا که بدکاران منقطع خواهند شد، اما منتظران خداوند زمین را به میراث خواهند برد. پس از اندک زمانی، دیگر شریری نخواهد بود؛ و هرچند او را بجویی، یافت نخواهد شد. اما حلیمان وارث زمین خواهند شد، و از فراوانی سلامتی لذت خواهند برد. شریران بر پارسایان دسیسه می‌کنند و بر ایشان دندان به هم می‌سایند؛ اما خداوند بر شریران می‌خندد، زیرا می‌بیند که روز ایشان فرا می‌رسد. بدکاران شمشیر از نیام برمی‌آورند و کمان را برمی‌کشند، تا فقیران و نیازمندان را به زیر افکنند و راستروان را از دم تیغ بگذرانند. اما شمشیرهای آنها به قلب خودشان فرو خواهد رفت، و کمانهایشان خواهد شکست. اندک داراییِ یک پارسا بهتر است از ثروت شریرانِ بی‌شمار؛ زیرا بازوی شریران خواهد شکست، اما خداوند پشتیبان پارسایان است. خداوند از روزهای راستان آگاه است، و میراث ایشان جاودانه خواهد بود. آنان در زمان بلا سرافکنده نخواهند شد؛ و در زمان قحطی سیر خواهند گشت. اما شریران هلاک خواهند شد، و دشمنان خداوند همچون زیبایی چمنزارها محو خواهند گردید، آری، همچون دود محو خواهند شد. شریر قرض می‌گیرد و بازپس نمی‌دهد، اما پارسا با گشاده‌دستی می‌بخشد؛ آنان که خداوند برکتشان دهد، زمین را به میراث خواهند برد، ولی کسانی که لعنتشان کند، منقطع خواهند شد. اگر خداوند راه کسی را خوش بدارد، گامهایش را استوار می‌سازد؛ هرچند بیفتد، نقشِ بر زمین نخواهد شد، زیرا خداوند دستش را می‌گیرد. من جوان بودم و اینک سالخورده‌ام، با این همه، هرگز پارسایی را ندیده‌ام که وانهاده شده باشد و نه فرزندانش را که گدای نان شوند. همواره گشاده‌دست است و قرض‌دهنده، و فرزندانش مایۀ برکتند. از بدی روی بگردان و نیکویی کن؛ آنگاه تا به ابد سکونت خواهی یافت. زیرا خداوند عدالت را دوست می‌دارد و سرسپردگان خود را ترک نخواهد کرد. آنان تا به ابد محفوظ خواهند بود، اما نسل شریران منقطع خواهند شد. پارسایان زمین را به میراث خواهند برد و تا به ابد در آن سکونت خواهند کرد. دهان پارسا حکمت را بیان می‌کند، و زبانش به عدالت سخن می‌گوید. شریعتِ خدایش در دل اوست، و پاهایش نمی‌لغزد. شریر به کمین پارسا می‌نشیند، و قصد جان او دارد؛ اما خداوند او را به دست وی وانمی‌گذارد، و چون به محاکمه کشیده شود، نخواهد گذاشت محکوم گردد. منتظر خداوند باش و طریق او را نگاه دار، که تو را به وراثت زمین سرافراز خواهد ساخت، و چون شریران منقطع شوند، به چشم خواهی دید. مردی شریر و ستمگر دیدم، که چون درختِ سرسبزِ بومی قد می‌افراشت، اما چه زود درگذشت و اثری از او بر جای نماند؛ و هر چه او را جُستم، یافت نشد. مردِ بی‌عیب را ببین و مردِ صالح را بنگر! زیرا سرانجامِ آن مرد، سلامتی خواهد بود. اما عاصیان جملگی هلاک خواهند شد، و شریران را سرانجامی نخواهد بود. نجات پارسایان از خداوند می‌رسد؛ اوست قلعۀ ایشان در زمان تنگی. خداوند ایشان را یاری می‌دهد و می‌رهاند؛ ایشان را از چنگ شریران رهایی می‌بخشد و نجات می‌دهد، زیرا که در او پناه می‌جویند.

اول تواریخ ۲۹:‏۱۰-‏۲۰

آنگاه داوود در حضور تمامی جماعت خداوند را متبارک خوانده، گفت: «ای یهوه، خدای پدر ما اسرائیل، تو از ازل تا به ابد متبارک هستی! ای خداوند، عظمت و قدرت و جلال و پیروزی و شوکت از آنِ توست، زیرا هرآنچه در آسمان و زمین است متعلق به توست. ای خداوند، پادشاهی از آنِ توست، و تو بر همگان چون سَر متعال هستی. دولت و حرمت از تو می‌آید، و تو بر همگان حاکمی. قوّت و توانایی در دست توست؛ عظیم ساختن و نیرو بخشیدن به همگان، در دست توست. اکنون، ای خدای ما، تو را سپاس می‌گوییم و نام پرجلالت را می‌ستاییم. «اما من کیستم و قوم من چیست که بتوانیم چنین به خوشی دل هدیه بیاوریم؟ زیرا همه چیز از توست، و از دست توست که به تو داده‌ایم. زیرا ما نیز همچون همۀ نیاکانمان در حضور تو غریب و میهمانیم. روزهایمان بر زمین همچون سایه‌ای است که نمی‌پایَد. ای یهوه خدای ما، تمامی این ثروت که به جهت بنای خانه برای نام قدوس تو فراهم آورده‌ایم، از دست تو به ما رسیده و جملگی متعلق به خودِ توست. میدانم، ای خدایم، که تو دلها را می‌آزمایی و از صداقت خشنود می‌گردی. من با دلی صادق این همه را به خوشیِ دل داده‌ام، و اکنون قوم تو را که اینجا حاضرند دیده‌ام، که داوطلبانه و با شادمانی به تو داده‌اند. ای یهوه، خدای پدران ما ابراهیم، اسحاق و اسرائیل، این نیّت و فکر را همواره در دل قومت نگاه دار، و دلهایشان را به سوی خود متمایل گردان. به پسرم سلیمان نیز دلی کامل عطا فرما تا فرامین و شهادات و فرایض تو را نگاه دارد و تمامی این کارها را به عمل آورده، کاخی را که برایش تدارک دیده‌ام، بنا کند.» آنگاه داوود به تمامی جماعت گفت: «یهوه خدای خود را متبارک خوانید.» پس تمامی جماعت یهوه، خدای پدرانشان را متبارک خواندند، و سرهای خویش خم کرده، خداوند و پادشاه را تعظیم نمودند.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *