چهارشنبۀ خاکستراین بخش، هم بالاترین و هم پایینترین نقطۀ کتاب دانیال است. بر اساس این روایت، دانیال بهطرز شگفتانگیزی موفق بود. با اینکه او تبعیدی بود، اما نزد پادشاه محبوبیت یافته بود. او اجازه داشت به مذهب خود وفادار بماند و همچنین، هدایت الهی برای تعبیر رؤیاها به وی داده شده بود.
اما اکنون، دانیال به مشکلی برخورده بود که قادر به درک آن نبود. او وفادارانه صبر کرده بود تا همانطور که ارمیای نبی پیشگویی کرده بود، خدا به تبعید پایان دهد، اما هیچ اتفاقی نمیافتاد. دانیال بهجایی رسیده بود که با وجود عطای تعبیر رؤیا، دیگر با تمام فکر خود نیز نمیتوانست از آنچه واقع شده بود، سر در بیاورد.
اگر این پایینترین نقطه باشد، بالاترین نقطه نیز پاسخ دانیال خواهد بود: او دست از تلاش برای درک نشانههای زمانه برداشت و خود را در آنچه از خدا میدانست، رها کرد؛ یعنی خدایی که عهد خود را با محبتی وفادارانه نگاه میدارد (آیۀ ۴). دانیال توبه کرد، نه از گناهان خود، بلکه برای دنیایی که دیگر با خدا شفاف نیست؛ جایی که دیگر نمیتوان ارادۀ خدا را در آن بهطور روشن دید، نه به این دلیل که خدا تغییر کرده، بلکه به این دلیل که ما راه خود را گم کردهایم.
بینش عمیق دانیال این است که عالیترین امید ما این است که خدا همیشه خداست. چه اتفاقات را درک کنیم چه نکنیم، میدانیم که خدا وفادار و پرمحبت است. ما غباری بیش نیستیم و این خداست که حیات را در ما دمیده است.