این وعدهای استثنایی در قلب داستانی استثنایی است. سفر یعقوب بهخودیخود معقول است: راهی برای دوری از عیسو و یافتن همسری مناسب. رویارویی در همین مسیر رخ میدهد. البته این رویارویی در کانون توجه ماست. در این مکان که آسمان و زمین باهم ملاقات میکنند، خدا صدایی بیجسم در آسمان نیست، بلکه حضوری واقعی ایستاده بر زمین است. بهرغم رفتار رقتانگیز یعقوب، خدا وعدهاش به ابراهیم را برای او تکرار میکند، وعدۀ سرزمین و نسل را. خدای ابراهیم و اسحاق اکنون خدای یعقوب است و از طریق این نیایِ نالایق است که سرنوشت قوم خدا برای برکتدادن جهان تحقق مییابد، و تا حدودی بهخاطر اوست که خدا روزی دوباره بر زمین خواهد ایستاد.
عیسو چطور؟ او طبق معمول برای خوشایند پدرش، بهجای زنی کنعانی، دخترعموی ناتنیاش را به همسری برمیگزیند. شاید از یعقوب خشمگین باشد، اما ما فقط سخنان ربکا را در دست داریم که میگوید او (عیسو) کینهتوز است و نقشۀ قتل در سر دارد. او برادر لایقتر است، اما وعده به یعقوب کوچکتر، نالایق و فریبکار میرسد. خدا چقدر میتواند بیانصاف باشد! فکر نگرانکنندهای است، اما وقتی به عیوب خودمان فکر کنیم، دلگرمکننده نیز محسوب میشود.
نکتۀ جذاب دیگر داستان این است که فرشتگان عهدعتیق به پلکان نیاز دارند. آنان بال ندارند و به همین دلیل است که گروهی نادانسته از آنان پذیرایی کردهاند.
Today's Prayer
ای خدای قادر که تنها تو میتوانی خواستهها و تمناهای سرکش انسان گناهکار را تحت فرمان درآوری! قومت را فیض بخشا تا به هرچه امر میکنی محبت کنند و مشتاق وعدۀ تو باشند، و در میان تحولات فراوان این دنیا باشد که قلوب ما جایی آرام گیرد که خوشی راستین یافت میشود، در پسرت و خداوند ما عیسای مسیح، در پسرت و خداوند ما عیسای مسیح، او که زنده است و با تو پادشاهی میکند، در اتحاد با روحالقدس، خدای واحد، از حال تا ابدالآباد.
Bible Study
پیدایش ۲۷:۴۱ تا آخر ۲۸
و اما عیسو به سبب برکتی که پدرش به یعقوب داده بود، بر او کینه میورزید. و عیسو در دل خود گفت: «روزهای عزاداری برای پدرم نزدیک است؛ آنگاه برادر خود یعقوب را خواهم کشت.» اما رِبِکا از سخنان پسر بزرگ خویش عیسو آگاهی یافت. پس فرستاده، پسر کوچکش یعقوب را فرا خواند و به او گفت: «برادرت عیسو دربارۀ تو خود را به این تسلی میدهد که تو را بکشد. مدتی نزد او بمان تا خشم برادرت فرو نشیند. پس اکنون پسرم، سخن مرا بشنو؛ برخیز و نزد برادرم لابان به حَران بگریز. چون خشم برادرت فرو نشست و کاری را که نسبت به او کردی فراموش کرد، تو را خبر خواهم داد تا از آنجا بازگردی. چرا باید شما هر دو را در یک روز از دست بدهم؟» آنگاه رِبِکا به اسحاق گفت: «به سبب این زنان حیتّی از زندگی بیزار شدهام. اگر یعقوب یکی از زنان حیتّی، مانند دختران این سرزمین را به زنی بگیرد، مرا از زنده ماندن چه سود خواهد بود.»
مزامیر ۳۱
در تو، خداوندا، پناه جُستهام، مگذار هرگز سرافکنده شوم؛ در عدل خویش مرا خلاصی ده. گوش خویش به من فرا دار، و بهزودی به رهاییام بیا؛ برایم صخرۀ امنیت باش و دژِ استوار، تا نجاتم بخشی. براستی که صخره و دژ من تویی، پس بهخاطر نام خود مرا هدایت و رهبری کن. مرا از دامی که در راه من گستردهاند، به در آر، چراکه تو پناهگاه منی. روح خود را به دست تو میسپارم؛ تو مرا فدیه کردهای، ای یهوه خدای امین. مرا با پیروان بتهای بیارزش کاری نیست؛ من بر خداوند توکل دارم. محبت تو مایۀ شادی و سرور من خواهد بود، زیرا که مصیبت مرا دیدهای و از تنگیهای جانم نیک آگاهی. مرا به دست دشمن نسپردی بلکه پاهایم را در جای وسیع بر پا داشتی. خداوندا، مرا فیض عطا فرما، زیرا که در تنگی هستم؛ چشمانم از غصه کاهیده شده است، جان و تن من نیز. زیرا زندگیام از غم به سر آمده، و سالهایم از ناله؛ به سبب گناهم نیرویی در من نمانده، استخوانهایم پوسیده است. به سبب همۀ دشمنانم مضحکه شدهام، بخصوص نزد همسایگانم. دوستانم از من میهراسند؛ هر که مرا در بیرون بیند، از من میگریزد. همچون مُرده از خاطرهها رفتهام؛ و چون کوزۀ شکسته گشتهام. زیرا افترا از بسیاری میشنوم، و در هر سو رعب و وحشت است؛ بر من با هم توطئه میچینند و به قصد جانم دسیسه میکنند. و اما من بر تو، ای خداوند، توکل میدارم؛ و میگویم: «خدای من تو هستی.» زمانهای من در دستان توست؛ مرا از چنگ دشمنان و آزاردهندگانم برهان. روی خود را بر خدمتگزارت تابان ساز؛ در محبتت مرا نجات بخش. خداوندا، مگذار سرافکنده شوم، زیرا که تو را میخوانم؛ باشد که شریران سرافکنده شوند و در خاموشی به هاویه فرو روند. باشد که لبهای دروغگویشان خاموش شود، که با غرور و اهانت بر ضد پارسایان سخن به گستاخی میگویند. وه که چه عظیم است احسان تو که برای ترسندگانت ذخیره کردهای، و آن را برای کسانی که در تو پناه میجویند، در برابر چشمان بنیآدم به عمل میآوری. ایشان را در مخفیگاه حضور خود از دسیسههای آدمیان پنهان میکنی؛ آنها را در خیمۀ خود از زبانهای ستیزهگر ایمن میداری. متبارک باد خداوند، زیرا که محبت خود را بهطرز شگفتانگیز بر من آشکار کرد آنگاه که در شهری که در محاصره بود، به سر میبردم. اما من، در دلهرۀ خود گفتم: «از چشمان تو افتادم!» اما چون تو را به یاری خواندم فریاد التماس مرا شنیدی. ای همۀ سرسپردگان خداوند، او را دوست بدارید! خداوند وفاداران را حفظ میکند، اما متکبران را به فراوانی سزا میدهد. نیرومند باشید و دل قوی دارید، ای همۀ کسانی که برای خداوند انتظار میکشید.
۲تیموتائوس ۲:۱۴ تا آخر
اینها را پیوسته بدیشان یادآور شو و در حضور خدا هشدار ده که بر سر کلمات مجادله نکنند، که جز تباهیِ شنوندگان ثمری ندارد. سخت بکوش که مقبول خدا باشی، همچون خدمتکاری که او را سببی برای شرمساری نیست و کلام حقیقت را بهدرستی به کار میبندد. از یاوهگوییهای دنیوی بپرهیز، که شخص را هر چه بیشتر به بیدینی سوق میدهد. تعلیم چنین کسان مانند بیماری قانقاریا پخش میشود. هیمِنائوس و فیلِتوس از همین دستهاند، که از حقیقت منحرف گشتهاند و میگویند رستاخیز هماکنون به وقوع پیوسته است، و بدینسان ایمان بعضی را ویران میکنند. با این حال، پی مستحکمی که خدا نهاده است، پابرجاست و با این عبارت مُهر شده است که: «خداوند کسان خود را میشناسد،» و «هر که به نام خداوند اقرار دارد، باید از شرارت کناره جوید.» در خانهای بزرگ، تنها ظروف طلا و نقره نیست، بلکه چوبی و گِلی هم هست؛ آنها به کار مصارف مهم میآیند، اینها به کار مصارف پیش پا افتاده. پس هر که خود را از آنچه گفتم پاک نگاه دارد، ظرفی خواهد بود که به کار مصارف مهم میآید، ظرفی مقدّس و مفید برای صاحبخانه و مهیا برای هر کار نیکو. از امیال جوانی بگریز، و به همراه آنان که با دلی پاک خداوند را میخوانند، در پی پارسایی و ایمان و محبت و صلح باش. از مباحثات پوچ و بیخردانه دوری کن، چرا که میدانی نزاعها برمیانگیزد. حال آنکه خادم خداوند نباید نزاع کند، بلکه باید با همه مهربان باشد و قادر به تعلیم و بردبار. و به خود آمده، از دام ابلیس که ایشان را برای انجام خواست خود اسیر کرده است، برهند. باید مخالفان را بهنرمی ارشاد کند، بدین امید که خدا به آنها توبه عطا فرماید تا به شناخت حقیقت برسند