پولس هنوز در حال تدارک استدلال خود است. او دو دیدگاه رقیب، و حتی متضاد را در دو نقطه در مقابل یکدیگر قرار میدهد و آنها را برای بازی نهایی آماده میسازد.
در یک طرف، گفتهای را داریم که پولس نامهاش را با آن شروع کرد، همان نقل قول از حبقوق نبی که میفرماید: «پارسا به ایمان زیست خواهد کرد.» (رومیان ۱:۱۷)
اما در نقطهٔ مقابل این، پولس شواهد فراوانی گردآوری کرده تا دیدگاهی مخالف آن را در خصوص وضعیت بشر در حضور خدا ارائه دهد. او در دو فصل اول از رومیان، هشدار میدهد که بههیچوجه در موقعیتی نیستیم که دیگران را داوری کنیم، و اینکه بشر به این گرایش دارد که ریاکار و دروغگو باشد. اکنون یک سلسله نقل قولهای محکومکننده ارائه میدهد که برگرفته از مزامیر، در ترجمهٔ یونانی آنهاست، ترجمهای که مشهور به «سپتوآگینت» است؛ هیچکس پارسا نیست؛ همه روی برگردانده و بیارزش شدهاند.
در اینجا پولس بیش از هر نامهٔ دیگر خود، از کتب مقدس یهودیان نقل قول میکند، با این انتظار که مخاطبینش در پیشزمینهای که این نقل قولها را عرضه میدارند، با او سهیم گردند. در اینجا هیچ چیزی نیست که آن نوع تفکری را که امروزه معمولاً رایج است، توجیه کند، تفکری که بیشتر شبیه به اسلام است، و میگوید که باید بکوشیم اعمال نیکمان بیشتر از اعمال بدمان باشد.
خدا امین و وفادار است، خدا راستگو است- اما در پیشگاه او زبان ما قاصر است و نمیتوانیم ادعایی داشته باشیم. تنها پاسخ ما میتواند سکوت باشد، و باید منتظر بمانیم تا خدای محبت راهی برای گرفتاریهایمان فراهم سازد.
Today's Prayer
خداوندا، ای که هر چیز نیکو از تو میآید:
به ما خادمین حقیرت عنایت فرما
تا با الهامات مقدس تو،
به اموری بیندیشیم که نیکو هستند،
و با هدایت دلسوزانهات، همانها را بهجا بیاوریم؛
بهواسطهٔ خداوندگارمان، عیسای مسیح،
که با تو زنده است و سلطنت میکند،
در اتحاد با روحالقدس،
یک خدا، اکنون و تا ابدالآباد.
Bible Study
رومیان ۳:۱-۲۰
پس مزیّت یهودی بودن چیست و ختنه را چه ارزشی است؟ بسیار از هر لحاظ. نخست آنکه کلام خدا بدیشان به امانت سپرده شده است. امّا اگر برخی از آنان امین نبودند، چه باید گفت؟ آیا امین نبودن آنها، امانت خدا را باطل میسازد؟ به هیچ روی! حتی اگر همۀ انسانها دروغگو باشند، خدا راستگو است! چنانکه نوشته شده است: «از این رو، چون سخن میگویی، برحقی، و چون داوری میکنی، غالب میآیی.» امّا اگر نادرستی ما درستی خدا را بیشتر آشکار میسازد، چه باید گفت؟ آیا خدا ظالم است آنگاه که بر ما غضب میکند؟ به شیوۀ انسان سخن میگویم. بهیقین چنین نیست. وگرنه خدا چگونه میتوانست دنیا را داوری کند؟ زیرا ممکن است کسی استدلال کند که «اگر با ناراستیِ من راستیِ خدا آشکارتر میگردد و او بیشتر جلال مییابد، دیگر چرا من به عنوان گناهکار محکوم میشوم؟» و چرا نگوییم: «بیایید بدی کنیم تا نیکویی حاصل آید»، چنانکه بعضی بر ما افترا زده، ادعا میکنند که چنین میگوییم؟ محکومیت اینان بس منصفانه است. پس چه باید گفت؟ آیا وضع ما بهتر از دیگران است؟ به هیچ روی! زیرا پیشتر ادعا وارد آوردیم که یهود و یونانی هر دو زیر سلطۀ گناهند. چنانکه نوشته شده است: «پارسایی نیست، حتی یکی. هیچکس فهیم نیست، هیچکس جویای خدا نیست. همه گمراه گشتهاند، و با هم باطل گردیدهاند. نیکوکاری نیست، حتی یکی.» «گلویشان گوری است گشاده و زبانشان به فریب سخن میگوید.» «زهر افعی زیر لبهایشان است؛» «دهانشان آکنده از نفرین و تلخی است.» «پاهایشان برای ریختن خون شتابان است؛ هر کجا میروند، ویرانی و تیرهبختی بر جای میگذارند، «ترس خدا در چشمانشان نیست.» اکنون آگاهیم که آنچه شریعت میگوید خطاب به کسانی است که زیر شریعتند تا هر دهانی بسته شود و دنیا به تمامی در پیشگاه خدا محکوم شناخته شود. زیرا هیچ بشری با به جا آوردن اعمال شریعت، در نظر خدا پارسا شمرده نمیشود، بلکه شریعتْ گناه را به ما میشناساند.
مزمور ۱۴۲
به آوای خود نزد خداوند فریاد برمیآورم؛ به آوای خود از خداوند التماس میکنم. گلایۀ خود را به حضور او میریزم و تنگیهای خود را نزد او بیان میکنم. آنگاه که روح من در اندرونم مدهوش میشود، تویی که راه مرا میدانی. در راهی که در آن گام میزنم، برایم دامی نهفتهاند. به جانب راست من بنگر و ببین که کسی مرا در نظر نمیآورد؛ پناهگاهی برایم باقی نمانده، و کسی در فکر جان من نیست. خداوندا نزد تو فریاد برمیآورم، و میگویم، «تویی پناهگاه من، و قسمت من در دیار زندگان.» به فریاد من توجه کن، زیرا که بسیار درماندهام. مرا از آزاردهندگانم برهان، زیرا که از من نیرومندترند! جان مرا از زندان به در آور، تا نام تو را سپاس گویم. پارسایان دور مرا خواهند گرفت، زیرا که تو بر من احسان خواهی کرد.
مزمور ۱۴۴
خداوند که صخرۀ من است، متبارک باد، او که دستان مرا برای جنگ تعلیم میدهد، و انگشتان مرا به جهت نبرد. اوست محبت من و دژ من، قلعۀ بلند من و رهانندۀ من، سپر من و کسی که در او پناه میجویم، آن که مردمان را مطیع من میگرداند! خداوندا، انسان چیست که او را در نظر آوری، و پسر انسان که به او بیندیشی؟ آدمی همچون نَفَسی است، و روزهایش مانند سایهای که میگذرد. خداوندا، آسمانهای خود را خم کن و فرود بیا، کوهها را لمس کن تا دود کنند. آذرخش را بفرست و ایشان را پراکنده کن، تیرهایت را بینداز و ایشان را منهزم ساز. دست خویش را از اعلی دراز کن، مرا برهان و از آبهای بسیار خلاصی ده، از دست اجنبیان، که دهانشان دروغها میگوید، و دست راستشان دست دروغ است. خدایا، تو را سرودی تازه خواهم سرود، با چنگِ دهتار برای تو خواهم نواخت، برای تو که شاهان را ظفر میبخشی و خادم خویش داوود را از شمشیر مرگبار میرهانی. مرا از دست اجنبیان برهان و خلاصی ده، که دهانشان دروغها میگوید، و دست راستشان دست دروغ است. آنگاه پسران ما در جوانی همچون نهالهای برومند خواهند بود، و دختران ما همچون ستونهای خوشتراش برای ساختمان قصرها. انبارهای ما از هر گونه محصول انباشته خواهد شد، و گلههای ما در دشتهایمان هزاران هزار خواهند زایید. رمههای ما به بارِ گران باردار خواهند شد و گوسالهای را سِقط نخواهند کرد، و در کوچههای ما هیچ نالهای نخواهد بود. خوشا به حال مردمانی که نصیب آنها این است، خوشا به حال مردمانی که یهوه خدای ایشان است.