درست زمانی که تصور میکردیم به مُهر هفتم رسیدهایم توقفی رخ میدهد، توقفی با علتی نیکو. آنانی که از عذابی سخت عبور کردهاند و جامههایشان با خون «بره» شسته شده و سفید گشته است (که این خود، نکتهای حیرتانگیز است که خون سرخفام او جامههایشان را سفید کرده)، بر ایشان مُهر زده میشود تا ضمانتی باشد برای حفاظت الهی ایشان در مقابل آن چهار باد نیرومند که قرار است بهعنوان داوری خدا به شدت بر زمین و دریا بوَزَد. شمار ایشان ۱۴۴٫۰۰۰ نفر است که مشخصاً رقمی است نمادین از جمعیتی انبوه و بازنمودی است از تمامیت قوم خدا، یعنی دوازده ضرب در دوازده و ضرب در هزار. خدا پناه ایشان خواهد بود و در همان حال، «بره» که نقشش به شکلی شگفتانگیز تغییر میکند، «شبان نیکوی» ایشان گشته آنان را بهسوی چشمههای آب حیات رهنمون خواهد شد، و در انتظار صحنۀ واپسین در کتاب مکاشفه «خدا هر قطره اشکی را از چشمان آنان خواهد سترد». خبر خوبی بود، اینطور نیست؟ مهم است که این تصویر را در ذهن خود نگاه داریم، تصویر خدایی که با مهربانی از قوم خود مراقبت میکند. در کتاب مکاشفه، تصاویری از قدرت فراباشندۀ خدا هست که احتمال دارد ادراک ما را از طبیعت او مخدوش سازد، اما اعمال خدا همواره به نام محبتی انجام میشوند که نمیتواند تحمل کند و ببیند این خلقت زیبا نابود میگردد، یا قومش آسیب میبینند. از خدا تصاویر بسیاری در کتب مقدس ارائه شده و بعضی از آنها باعث سردرگمی ما میشوند، اما عمیقترین توصیفی که بهعمل آمده، این است که خدا محبت است. دقیقترین تصویر او، در گفتۀ مایکل رَمْزی، اسقف اعظم پیشین کانتربوری، منعکس شده که نوشته: «خدا مسیحگونه است و در او هیچ چیز غیر مسیحگونه وجود ندارد». امروز راجع به این بیندیشید.
Today's Prayer
ای پدر قادر مطلق،
که اراده فرمودهای در پسر محبوبت، پادشاه همگان،
همه چیز را احیا نمایی:
بر قلب و فکر صاحبان قدرت حکمفرمایی کن،
و خانوادۀ ملتها را که در اثر بیداد گناه از هم پاشیده شدهاند،
به گردن نهادن به فرمانروایی عادلانه و محبتآمیز او هدایت فرما،
هم او که با تو زنده است و سلطنت میکند،
در اتحاد با روحالقدس،
یک خدا، اکنون و تا ابدالآباد.
Bible Study
مکاشفه ۷:۱-۴ و ۹ تا آخر
پس از آن، دیدم چهار فرشته در چهارگوشۀ زمین ایستادهاند و چهار بادِ زمین را بازمیدارند تا بر خشکی و دریا و هیچ درختی نوزند. آنگاه فرشتهای دیگر دیدم که از محل طلوعِ آفتاب سر میزد و مُهر خدای زنده با او بود. و به بانگ بلند به آن چهار فرشته که قدرت آسیب رساندن به خشکی و دریا به آنها داده شده بود، ندا داد که: «پیش از آنکه بر پیشانی بندگان خدایمان مُهر زنیم، به خشکی و دریا و درختان آسیب نرسانید.» آنگاه شنیدم که شمار مُهرشدگان صد و چهل و چهار هزار تن از کل قبایل بنیاسرائیل بود... پس از آن نظر کردم و اینک جماعتی عظیم از هر ملت و طایفه و قوم و زبان پیش روی خود دیدم که هیچکس آنان را نمیتوانست شماره کند و همه پیش تخت و در پیشگاه بره ایستاده بودند. همگان ردای سفید بر تن داشتند و شاخۀ نخل به دست. آنان به بانگ بلند ندا در دادند که: «نجات از آن خدای ماست، که بر تخت نشسته؛ و از آنِ بره است.» و همۀ فرشتگان، گرداگرد تخت و گرداگرد پیران و چهار موجود زنده ایستادند؛ و همه در پیشگاه تخت روی بر زمین نهادند و خدا را پرستش کرده، گفتند: «آمین! ستایش و جلال و حکمت و سپاس و اکرام و قدرت و توانایی خدای ما را باد، تا ابد. آمین!» آنگاه یکی از آن پیران از من پرسید: «اینان که ردای سفید به تن دارند کیانند و از کجا آمدهاند؟» جواب دادم: «این را تو میدانی، سرورم.» و او گفت: «اینان همان کسانند که از عذاب عظیم برگذشتهاند و رداهای خود را در خون بره شستهاند و سفید کردهاند. هم از این روست که: «اینان در پیشگاه تخت خدایند و شبانهروز او را در معبدش خدمت میکنند؛ و آن تختنشین، خیمۀ خود را بر آنان میگستراند. و دیگر هرگز گرسنه نخواهند شد، و هرگز تشنه نخواهند گردید، و دیگر تابش خورشید به رویشان نخواهد بارید، و نه تابش هیچ گرمای سوزان دیگر. زیرا که بره از مرکز تختْ شبان آنان خواهد بود، و آنان را به چشمههای آب حیات رهنمون خواهد شد. و خدا هر قطره اشکی را از چشم آنان خواهد سترد.»
مزمور ۲۳
خداوند شبان من است؛ محتاج به هیچ چیز نخواهم بود. در چراگاههای سرسبز مرا میخواباند؛ نزد آبهای آرامبخش رهبریام میکند. جان مرا تازه میسازد، و بهخاطر نام خویش، به راههای درست هدایتم میفرماید. حتی اگر از تاریکترین وادی نیز بگذرم، از بدی نخواهم ترسید، زیرا تو با منی؛ عصا و چوبدستی تو قوّت قلبم میبخشند. سفرهای برای من در برابر دیدگان دشمنانم میگسترانی! سَرَم را به روغن تدهین میکنی و پیالهام را لبریز میسازی. همانا نیکویی و محبت، تمام روزهای زندگیام در پی من خواهد بود، و سالیان دراز در خانۀ خداوند ساکن خواهم بود.
مزمور ۲۵
خداوندا، جان خود را به سوی تو برمیافرازم؛ ای خدای من، بر تو توکل میدارم؛ مگذار سرافکنده شوم، و دشمنانم بر من فخر کنند. آری، کسی که برای تو انتظار بکشد هرگز سرافکنده نخواهد شد؛ کسانی سرافکنده خواهند شد که بیسبب خیانت میورزند. خداوندا، راههای خویش را بر من بنما، و طریقهای خود را به من بیاموز! مرا در راستی خود سالک گردان و مرا بیاموز، زیرا که تو خدای نجات من هستی؛ همۀ روز، منتظر تو هستم! خداوندا، رحمت و محبت خود را به یاد آر، زیرا که آنها از ازل بوده است. گناهان جوانیام را به یاد میاور، و نه نافرمانیهایم را! بر حسب محبت خود مرا یاد کن، بهخاطر نیکویی خود، ای خداوند. خداوند نیکو و راست است؛ از این رو، راه را بر گمراهان مینماید. او فروتنان را در طریق عدالت سالک میگرداند، و راه خویش را به افتادگان میآموزد. همۀ راههای خداوند محبت و وفا است، برای آنان که عهد و شهادات او را نگاه میدارند. خداوندا، بهخاطر نام خود تقصیر مرا بیامرز، زیرا که بزرگ است! کیست آن که از خداوند بترسد؟ خداوند راه برگزیدۀ خویش را بر او خواهد نمود. جان او در نیکویی به سر خواهد برد، و نسل او وارث زمین خواهند شد. محرم اسرار خداوند، ترسندگان اویند؛ او عهد خویش را بدیشان مینماید. چشمان من همواره بر خداوند است، زیرا اوست که پاهای مرا از دام میرهاند. به من روی کن و مرا فیض ببخشا، زیرا که بیکس و ستمدیدهام. تنگیهای دل من بسیار گشته؛ مرا از مشقتهایم برهان. ستمدیدگی و رنج مرا ببین، و همۀ گناهانم را بیامرز. بر دشمنانم بنگر که چه بسیار گشتهاند و چه خشونتگرانه بر من کینه میورزند. جانم را حفظ کن و مرا رهایی ده! مگذار سرافکنده شوم، زیرا که در تو پناه جُستهام! باشد که صداقت و درستی، مرا پاس دارند، زیرا که منتظر تو هستم! خدایا، اسرائیل را از همۀ تنگیهایش فدیه کن.
دانیال ۵:۱۳ تا آخر
پس دانیال را به حضور پادشاه آوردند، و پادشاه دانیال را گفت: «آیا تو همان دانیال از تبعیدیان یهود هستی که پدرم پادشاه از یهودا آورد؟ دربارۀ تو شنیدهام که روح خدایان در توست و روشنبینی و بصیرت و حکمتی برتر در تو یافت میشود. هماکنون حکیمان و افسونگران را نزد من آوردند تا این نوشته را بخوانند و تفسیرش را برایم بازگویند، ولی نتوانستند آن را تفسیر کنند. اما دربارۀ تو شنیدهام که به بیان تعبیرها و گشودن گرهها توانایی. حال اگر بتوانی این نوشته را بخوانی و تفسیرش را برایم بیان کنی، جامۀ ارغوان بر تنت خواهند کرد و طوقی زرّین بر گردنت خواهند نهاد و حاکم سوّم در مملکت خواهی شد.» آنگاه دانیال در حضور پادشاه پاسخ داده، گفت: «هدایایت از آنِ تو باشد و اَنعامت را به دیگری بده. ولی نوشته را برای پادشاه خواهم خواند و تفسیرش را برای او بیان خواهم کرد. پادشاها، خدای متعال به پدرت نبوکدنصر حکومت و عظمت و فَرّ و شکوه عطا فرمود. و به سبب عظمتی که به وی بخشید، تمامی قومها و ملتها و زبانها از او ترسان و لرزان بودند. هر که را میخواست میکُشت و هر که را میخواست زنده نگاه میداشت؛ هر که را میخواست برمیافراشت و هر که را میخواست پست میساخت. اما چون دلش مغرور و سخت گردید به گونهای که متکبرانه عمل میکرد، از تخت پادشاهی خویش به زیر افکنده شد و جلالش از او ستانده گشت. از میان بنیآدم رانده شد و دلش چون دل حیوان گشت، و در کنار خَران وحشی سکونت گزید. او را همچون گاو علف میخوراندند و بدنش از شبنم آسمان تَر میشد، تا زمانی که دریافت خدای متعال است که در حکومت بشری حکم میرانَد و هر که را بخواهد بر آن میگمارَد. و تو ای بِلشَصَّر، پسر او، گرچه تمامی اینها را میدانستی، خود را متواضع نساختی. بلکه بر ضد خداوند آسمانها خود را برافراشتی. جامهای خانۀ او را به حضورت آوردند و تو و اُمَرا و زنان و مُتَعِههایت در آنها شراب نوشیدید و خدایان طلا و نقره و برنج و آهن و چوب و سنگ را که نه میبینند و نه میشنوند و نه میفهمند، ستایش کردید. اما خدایی را که نَفَست در دست اوست و تمامی راههایت از آن وی، تجلیل نکردی. «پس این دست از حضور او فرستاده شد و این نوشته مکتوب گردید. و تفسیر امر چنین است: مِنِه: خدا روزهای سلطنت تو را برشمرده و آن را به پایان رسانده است؛ ثِقِل: در ترازو وزن شده و ناقص یافت شدهای. پِرِس: پادشاهی تو تقسیم گشته و به مادها و پارسها داده شده است.» آنگاه به فرمان بِلشَصَّر، دانیال را به جامۀ ارغوان پوشانیدند و طوق زرین بر گردنش نهاده، ندا در دادند که او در مملکت حاکم سوّم است. و داریوش مادی که نزدیک به شصت و دو سال داشت، به حکومت رسید.