دوشنبهٔ هفتهٔ مقدسعیسی فرمود: «اشتیاق بسیار داشتم پیش از رنج کشیدنم، این پِسَخ را با شما بخورم.» این چیزی بود که او بهطور خاص مشتاق بود در این لحظات دشوار و حساس، با شاگردانش انجام دهد. پسخ (یا «عید گذر») به قوم اسرائیل یادآوری میکرد که چه کسانی هستند- کسانی که از بردگی در مصر رهایی یافته بودند، آن هنگام که فرشتهٔ مرگ در طول بلایی مرگبار، از اسرائیلیان «گذر کرد».
وقتی عیسی در پرتوِ مصائبی که انتظارش را میکشید، مفهوم جدیدی به پسخ بخشید، این امر به همان شکل، لحظهای سرنوشتساز در حیات جامعهای بود که میرفت تا بهزودی، پس از مرگ و رستاخیزش، به مَنَصِهٔ ظهور برسد. این خوراک که میبایست بارها و بارها جشن گرفته و برگزار شود، به شاگردان عیسی میگوید که چه کسانی هستند. ایشان جامعهای هستند که دُور عیسی گرد آمدهاند و پیش از هر چیز، به مشارکت و ارتباطی مقدس با او فرا خوانده شدهاند. ایشان جامعهای هستند که بهواسطهٔ خون، به یکدیگر پیوند خوردهاند- نه خون دشمنانشان، بلکه خون قربانی مسیح که جان فدا کرد تا ایشان را یک سازد. ایشان جامعه یا جماعتی ناکامل هستند. در میان آن دوازده تن که دُور سفره گرد آمده بودند، یهودای خیانتکار هم نشسته بود- اگر زمانی توجهی مفرط و وسواسگونه به افرادی بکنیم که بههمراه ما در عشاء ربانی شرکت میکنند، شاید لازم باشد این واقعیت را نیز بهیاد بیاوریم. و ایشان جامعهای هستند که خود را وقف این ساختهاند که آمدن پادشاهی خدا را ببینند.
در کانون این خوراک، عیسی به جلو مینگریست، به روزی که «در پادشاهی خدا تحقق یابد»، ما نیز هر بار که به دعوت او، دُور سفرهٔ او جمع میشویم، همین کار را انجام میدهیم.
Today's Prayer
ای خدای قادر مطلق و جاودان،
که از سر محبت دلسوزانهٔ خود نسبت به بشر،
پسرت، نجاتدهندهٔ ما، عیسای مسیح را فرستادی
تا جسم ما را بر خود بگیرد
و بر صلیب متحمل رنج مرگ شود:
عنایت فرما تا از الگوی بردباری و فروتنی او پیروی کنیم،
و نیز در رستاخیزش سهیم گردیم؛
بهواسطهٔ عیسای مسیح، پسر تو و خداوندگارِ ما،
که با تو زنده است و سلطنت میکند،
در اتحاد با روحالقدس،
یک خدا، اکنون و تا ابدالآباد.
Bible Study
لوقا ۲۲:۱-۲۳
و امّا عید فَطیر که به پِسَخ معروف است نزدیک میشد، و سران کاهنان و علمای دین در جستجوی راهی مناسب برای کشتن عیسی بودند، زیرا از شورش مردم بیم داشتند. آنگاه شیطان در یهودای معروف به اَسخَریوطی که یکی از دوازده شاگرد بود، رخنه کرد. او نزد سران کاهنان و فرماندهان نگهبانان معبد رفت و با آنان گفتگو کرد که چگونه عیسی را به دست ایشان تسلیم کند. آنان شاد شدند و موافقت کردند مبلغی به او بدهند. او نیز پذیرفت و در پی فرصت بود تا در غیاب مردم، عیسی را به آنان تسلیم کند. پس روز عید فَطیر که میبایست برۀ پِسَخ قربانی شود، فرا رسید. عیسی، پطرس و یوحنا را فرستاده، گفت: «بروید و شام پِسَخ را برایمان تدارک ببینید تا بخوریم.» پرسیدند: «کجا میخواهی تدارک ببینیم؟» پاسخ داد: «هنگامی که داخل شهر میشوید، مردی با کوزهای آب به شما برمیخورد. از پی او به خانهای بروید که بدان داخل میشود و به صاحبخانه بگویید: ”استاد میگوید: ’میهمانخانه کجاست تا شام پِسَخ را با شاگردانم بخورم؟“‘ او بالاخانۀ بزرگ و مفروشی به شما نشان خواهد داد. در آنجا تدارک ببینید.» آنها رفتند و همه چیز را همانگونه یافتند که به ایشان گفته بود، و پِسَخ را تدارک دیدند. ساعت مقرر فرا رسید و عیسی با رسولان خود بر سفره بنشست. آنگاه به ایشان گفت: «اشتیاق بسیار داشتم پیش از رنج کشیدنم، این پِسَخ را با شما بخورم. زیرا به شما میگویم که دیگر از آن نخواهم خورد تا آن هنگام که در پادشاهی خدا تحقق یابد.» پس جامی برگرفت و شکر کرد و گفت: «این را بگیرید و میان خود تقسیم کنید. زیرا به شما میگویم که تا آمدن پادشاهی خدا دیگر از محصول مو نخواهم نوشید.» همچنین نان را برگرفته، شکر کرد و پاره نمود و به آنها داد و گفت: «این بدن من است که برای شما داده میشود؛ این را به یاد من به جا آرید.» به همینسان، پس از شام جام را برگرفت و گفت: «این جام، عهد جدید است در خون من، که بهخاطر شما ریخته میشود. امّا دست آن کس که قصد تسلیم من دارد، با دست من در سفره است. پسر انسان آنگونه که مقدّر است، خواهد رفت، امّا وای بر آن کس که او را تسلیم دشمن میکند.» آنگاه به پرسش از یکدیگر آغاز کردند که کدامیک چنین خواهد کرد.
مزمور ۴۱
خوشا به حال کسی که به فکر بینوایان باشد؛ خداوند او را در روز بلا رهایی خواهد بخشید. خداوند او را محافظت خواهد کرد و زنده نگاه خواهد داشت؛ او در زمین مبارک خواهد بود و او را به آرزوی دشمنانش تسلیم نخواهد کرد. خداوند او را در بستر بیماری قوّت خواهد بخشید و او را از بیماریاش شفای کامل خواهد داد. دشمنانم بدخواهانه دربارۀ من میگویند: «کی میمیرد و نامش محو میشود؟» و اما من گفتم: «خداوندا، مرا فیض عطا فرما؛ جان مرا شفا ده، زیرا بر تو گناه ورزیدهام.» چون به دیدارم میآیند سخن باطل میگویند، و در دل بدی را میپرورند؛ و چون بیرون میروند، آن را بر زبان میآورند. همۀ بدخواهانم با هم بر ضد من نجوا میکنند، و دربارۀ من شرارت را میاندیشند. میگویند: «لعنتی مرگبار دامنگیر او شده است؛ از جایی که آرمیده، هرگز بر نخواهد خاست.» حتی دوست خالص من که بر او اعتماد میداشتم، آن که نان مرا میخورَد، با من به دشمنی برخاسته است. و اما تو خداوندا، مرا فیض عطا فرما؛ مرا برخیزان، تا سزایشان دهم. از این میدانم که به من رغبت داری، که دشمنم بر من فریاد پیروزی سر نخواهد داد. تو به سبب صداقتم از من حمایت کردهای، و مرا جاودانه در حضور خود برقرار خواهی داشت. یهوه، خدای اسرائیل، متبارک باد، از ازل تا به ابد. آمین و آمین.
مراثی ۱:۱-۱۲الف
چگونه شهری که آکنده از مردمان بود، تنها نشسته است! چگونه آن که در میان قومها بزرگ بود، چون بیوهزنی گشته است! و آن که در میان ولایتها ملکه بود، به بیگاری گماشته شده است! شبانگاه زار زار میگریَد و اشکها بر گونه دارد. از میان همۀ عاشقانش کسی نیست که تسلایَش دهد. دوستانش جملگی به او خیانت ورزیده و دشمن او گشتهاند.