عیسی که پیش‌تر رو به غرب یعنی به‌سوی صور در حرکت بود، اکنون رو به شرق گذاشته، احتمالاً عازم منطقۀ غیریهودی‌نشینِ دکاپولیس شده بود. عیسی که در جهت عقربه‌های ساعت در حال سفر به دور دریای جلیل بود، وارد بلندی‌های جولان شد تا زمانی را صرف دعا در سکوت و تنهایی کند- همان‌طور که اغلب چنین می‌کرد. اما غیریهودیان نیز مانند یهودیان، اجازه ندادند تا او با خدا خلوت کند. آنان در گروه‌های بزرگ جست‌وجوکنان آمده و بیماران و رنجوران را نیز با خود می‌آوردند به این امید که سهم خود را از قدرت خدای اسرائیل دریافت کنند.
عیسی آنان را ناامید نکرد. او به همان فراوانی ایشان را شفا داد که در حلقه‌های یهودیان انجام داده بود. غیریهودیان نیز عیسی را ناامید نکردند. آنان با ایمان و توکل به خدای اسرائیل و ستایش او، حتی با وجود خطرات مختلف، چند روز با او در آن کوهستان خطرناک ماندند.

دل عیسی با همان شفقتی که برای یهودیان داشت، برای این جماعت نیز به درد آمده بود، زیرا آنان نیز برای شفا و امید، نزد او آمده بودند و طلب نانی از آسمان داشتند. اما این‌بار، شاگردان حتی غذای کمی را که با خود داشتند نیز به کسی تعارف نکردند. عیسی شاید چند غیریهودی را شفا داده بود، اما- در تصور شاگردان- مطمئناً قصد نداشت تا معجزۀ تکثیر نان را دوباره نزد اینان نیز تکرار کند! آیا آنان مفهوم این گفته را درک نکرده بودند که: «بسیاری از شرق و غرب خواهند آمد و در پادشاهی آسمان با ابراهیم و اسحاق و یعقوب بر سر یک سفره خواهند نشست» (متی ۸‏:‏۱۱)؟ آیا این حقیقت را درک کرده‌ایم که خدای اسرائیل و مسیح او نمی‌خواهند هیچ‌کس را گرسنه، روانه کنند؟ آیا واقعاً همچون کسانی زندگی می‌کنیم که ایمان دارند پسر خدا نجات‌دهندۀ تمام قوم‌هاست، و «مسیح نیز… دیگر بار ظاهر خواهد شد،… تا آنان را که مشتاقانه چشم به راه اویند، نجات بخشد.» (عبرانیان ۹‏:‏۲۸)؟

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *