بروس اسپرینگستین، ستارهٔ موزیک راک در آمریکا، ترانههای خود را با سنت موسیقی بلاک-گاسپل همسانسازی کرده است. او گفته که در ترانههایش، «بندها بلوز هستند، و ترجیعبند هم گاسپل است» (بلوز سبکی از موسیقی جاز است که در اوائل قرن نوزدهم توسط آمریکاییهای آفریقاییتبار رواج یافت که بیانگر رنجهایشان بود. گاسپل هم سبک دیگری از موسیقی جاز است که مضامینی مسیحی دارد/م.). چه از طریق بلوز باشد، چه گاسپل و راک، و چه موسیقی فولکلور باشد و چه کلاسیک، انسان خواهان آنست که تاریکی رنج و حسرت امید را بروز دهد. عیسی به منظور آمادهکردن شاگردان برای مرگ و غیبت خود، واقعیت اندوه و ماتم برای از دستدادن عزیزان را مطرح میسازد، و نیز واقعیت آزار و جفا که بخشی از تجربهشان خواهد بود، و همچنین تجربهٔ ما. اما این اندوه و ماتم حرف آخر را نمیزند. بلوز که تجلی رنج وضعیت بشر و تلاش برای بناکردن زندگی بر اساس ارزشهای پادشاهی خداست، ترجیعبند را بهدنبال دارد- گاسپل را- که بهطور تحتاللفظی همان خبر خوش نجات است. همانطور که مادر با شکیبایی، تولد فرزند خود را انتظار میکشد و فعالانه با او درگیر است و نشانههای قابل رؤیت رشد او را میبیند، میداند که دردی پیش رو دارد، اما شادی یک زندگی تازه جای آن درد را خواهد گرفت. ما اکنون در مقام پیروان عیسی، در چارچوب زمانی میان دو نقطه قرار داریم، میان کشمکشها و رنجها که آمیخته است با شادیهای زمان حال و انتظار پادشاهی خدا. مانند آن تصویر خلقت نو در کتاب «طلاق بزرگ» به قلم سی. اس. لوئیس، دنیای ثبات و جوهر واقعی هنگامی یافت میشود که با حقیقت، زیبایی و نیکویی عیسی روبهرو شویم.