یکی از درسهای مهم کتاب عزرا این است که بازسازی یک جامعه کاری است طاقتفرسا. تبعیدیهایی که بازگشته بودند، فقط در اورشلیم جایی امن داشتند. شهر هیچ دیوار و حصاری نداشت. معبد یا هیچ عمارتی دولتی نبود. تعداد افراد بازگشتی برای چنین وظیفهٔ خطیری؛ اندک بود. با این حال، ایشان در این رؤیای ناممکن برای بازسازی جامعهشان پافشاری و استقامت به خرج میدادند، جامعهای که میبایست بر عبادت در معبد پایهریزی شود.
به همین دلیل، دو مسافتنمای نخست و مهم عبارت بود از برقراری مجدد عبادت در حول مذبحی ساده و سپس، یکسال بعد، نهادن بنیان و پایهٔ معبدی نو. هر یک از این مسافتنماها یا مراحل، آمیزهای بود از تلخی و شیرینی. رویداد دوم بهطور خاص، همراه بود با احساسات و عواطفی دوگانه: شادی از پیشرفت کار ساختمانی که آمیخته شد با اشک و گریه ناشی از مقایسهٔ این معبد با معبد شکوهمند سلیمان.
جامعهٔ اورشلیم میبایست از اندوهها و شکستهایی فراوان عبور میکردد. بااینحال، ایشان پایداری و مداومت نشان میدادند. ایشان دیگر ملتی ایجاد نمیکردند، گرچه چنین رؤیا و آرزویی گاه به ذهنشان میرسید. آنها دست به کار تازهای زدند که همانا ایجاد جامعهای بود که وجه مشخصهاش را عبادت و مذهب، آنهم تحت استیلای امپراتوریهای بیگانه، تشکیل میداد. این جامعه تا به امروز، با وجود مصائب و مشقات بسیار، در قوم یهود باقی مانده که در سرتاسر جهان پراکنده هستند.
وظیفهٔ مهمی که در زندگی و در نسل خود، بر عهده گرفتهاید، کدام است؟ مسافتنماهای پیشرفت در این سال، کدامها خواهند بود؟ در این مسافتنماها، چه لحظات تلخی وجود خواهد داشت؟ و لحظات شیرین کدامها خواهند بود؟
Today's Prayer
ای خالق وفادار،
که رحمتت هرگز زوال نمیپذیرد:
وفاداری ما را به خودت
و به «کلام» زندهات، عیسای مسیح، خداوندگار ما،
عمیقتر بساز.
Bible Study
عزرا، فصل ۳
چون ماه هفتم فرا رسید، و بنیاسرائیل در شهرهایشان بودند، تمامی قوم مانند یک مرد در اورشلیم گرد آمدند. آنگاه یِشوعَ پسر یوصاداق و برادرانش، که کاهن بودند، و زروبابِل پسر شِئَلتیئیل و برادرانش برخاستند و مذبح خدای اسرائیل را بر پا کردند تا بر حسب آنچه در تورات موسی، مرد خدا نوشته شده است، قربانیهای تمامسوز بر آن تقدیم کنند. آنها مذبح را در جایش بر پا کردند، زیرا ترس مردمانِ آن سرزمین بر ایشان مستولی بود، و بر آن قربانیهای تمامسوزِ صبحگاهی و شامگاهی به خداوند تقدیم کردند. آنها مطابق آنچه نوشته شده است، عید خیمهها را برگزار کردند و قربانیهای تمامسوزِ روزانه را به تعداد قید شده و مطابق مقررات معین برای هر روز تقدیم کردند، و پس از آن، قربانیهای تمامسوزِ دائمی و قربانیهای ماه نو و قربانیهای معین برای تمام اعیادِ مقدسِ خداوند و قربانیهای هر کس را که هدیۀ اختیاری برای خداوند آورده بود، تقدیم نمودند. از نخستین روز ماه هفتم با آن که هنوز پی معبد خداوند را ننهاده بودند، تقدیم قربانیهای تمامسوز را برای خداوند آغاز کردند. پس بنا به اختیاری که کوروش، شاه پارس به آنان داده بود، به سنگتراشان و نجاران پول دادند و به مردمان صور و صیدون خوراک و نوشیدنی و روغن، تا از راه دریا، چوبِ سرو از لبنان به یافا بیاورند. در ماه دوّم از سال دوّمِ پس از رسیدن قوم به خانۀ خدا در اورشلیم، زروبابِل پسر شِئَلتیئیل و یِشوعَ پسر یوصاداق همراه با بقیۀ برادرانشان یعنی کاهنان و لاویان و تمامی کسانی که از اسارت به اورشلیم بازگشته بودند، آغاز به کار کردند. آنها لاویانِ بیست ساله و بالاتر را به نظارت بر کار خانۀ خداوند برگماشتند. یِشوعَ با پسران و برادرانش، و قَدمیئیل با پسرانش، و پسران یهودا، همراه با پسران حیناداد و پسران و برادرانشان، که جملگی از لاویان بودند، چون یک تن به پا خاستند تا بر کار بنّایانِ خانۀ خدا نظارت کنند. چون بنّایان پی معبد خداوند را نهادند، کاهنان ملبس به جامۀ کهانت با کَرِناها، و نیز لاویان، از پسران آساف، با سنجها به پا خاستند تا به رسم داوود، پادشاه اسرائیل، خداوند را ستایش کنند. آنان با ستایش و شکرگزاری، برای خداوند سراییده، میگفتند: «او نیکوست، و محبتش به اسرائیل جاودانه است.» و تمامی قوم به آواز بلند فریاد برآورده، خداوند را ستایش میکردند زیرا پی خانۀ خداوند نهاده شده بود. اما بسیاری از کاهنان و لاویان و سران خاندانها که پیر بودند و خانۀ نخستین را دیده بودند، چون پی این خانه در برابر چشمانشان نهاده میشد، به آواز بلند میگریستند، هرچند بسیاری نیز از فرط شادی فریاد برمیآوردند، به گونهای که مردم نمیتوانستند فریاد شادی را از صدای گریه تشخیص دهند، زیرا قوم به صدای بلند فریاد میکردند، و صدای آنها از دوردستها به گوش میرسید.
مزمور ۴۸
خداوند، بزرگ است و بسیار درخورِ ستایش؛ در شهر خدای ما، در کوه مقدس خویش. کوه صَهیون، زیبا در بلندایش، شادمانی تمامی جهان است. همچون بلندترین ارتفاعات صفون است، آن شهر پادشاهِ بزرگ! خدا در دژهای آن است، او خود را چون قلعۀ بلند شناسانیده. اما چون آن را دیدند، مبهوت گشتند، و هراسان گریختند! هان پادشاهان به هم پیوستند و با هم پیش آمدند؛ لرزه بر ایشان مستولی شد، و درد شدید همچون زنی که میزاید. تو کشتیهای تَرشیش را به باد شرقی در هم شکستی. چنانکه شنیده بودیم، به چشم خود دیدیم، در شهر خداوندِ لشکرها؛ در شهر خدای ما، که خدا تا به ابد استوارش خواهد ساخت. سِلاه خدایا، در اندرون معبد تو در محبتت تأمل میکنیم. ستایش تو، خدایا، همچون آوازۀ نامت، تا به کرانهای زمین میرسد؛ و دست راستت آکنده از عدالت است. کوه صَهیون شادمان باشد و شهرهای یهودا مسرور گردند از داوریهای تو. صَهیون را طواف کنید و گرداگردش گام زنید! بُرجهایش را بشمارید. سنگرهایش را ملاحظه کنید، و در دژهایش تأمل نمایید، تا برای نسل آینده بازگویید! زیرا این است خدا، خدای ما، تا ابدالآباد، او ما را تا به مرگ رهبری خواهد کرد.
مزمور ۵۲
ای جنگاور، چرا به بدی فخر میکنی؟ محبت خدا همیشه پابرجا است. زبانت نابودی را تدبیر میکند، همچون تیغی بُرنده، ای حیلهگر! بدی را بیش از نیکویی دوست میداری، و دروغ را بیش از راستگویی. سِلاه همۀ سخنان مرگبار را دوست میداری، ای زبان دغلباز! پس خدا نیز تو را برای همیشه سرنگون خواهد کرد؛ تو را خواهد ربود و از خیمهات بر خواهد کند، و تو را از زمین زندگان ریشهکن خواهد کرد. سِلاه پارسایان خواهند دید و خواهند ترسید؛ بر او خواهند خندید و خواهند گفت: «هان، این است کسی که خدا را قلعۀ خویش نساخت، بلکه بر ثروتِ کلانِ خود توکل کرد و در ویرانگری خویش نیرومند شد!» اما من همچون درخت زیتونی هستم که در خانۀ خدا میشکفد؛ من بر محبت خدا توکل دارم، تا ابدالآباد. به سبب آنچه کردهای تو را جاودانه سپاس خواهم گفت؛ و در حضور سرسپردگانت انتظار نام تو را خواهم کشید، زیرا که نیکوست.
رومیان ۹:۱۹ تا آخر
مرا خواهی گفت: «پس دیگر چرا ما را سرزنش میکند؟ زیرا کیست که بتواند در برابر ارادۀ او ایستادگی کند؟» امّا ای انسان، تو کیستی که با خدا مجادله کنی؟ «آیا مصنوع میتواند به صانع خود بگوید چرا مرا چنین ساختی؟» آیا کوزهگر اختیار ندارد که از تودهگِلی واحد، ظرفی برای مصارف مهم و ظرفی دیگر برای مصارف معمولی بسازد؟ چه میتوان گفت اگر خدا با اینکه میخواهد غضب خود را نشان دهد و قدرت خویش را نمایان سازد، ظروفِ مورد غضب را که برای هلاکت آماده شدهاند با بردباری بسیار تحمل کند، تا بتواند عظمت جلال خود را بر ظروفِ مورد رحمت معلوم گرداند، ظروفی که آنان را پیشاپیش برای جلال آماده کرده است؟ این ظروفِ مورد رحمت، ما را نیز که از سوی او فرا خوانده شدهایم، شامل میشود، نه تنها از یهودیان، بلکه از غیریهودیان نیز. چنانکه در هوشع میگوید: «آنان را که قوم من نبودند، ’قوم خویش‘ خواهم خواند، و او را که محبوب من نبود، ’محبوب خویش‘ خواهم نامید.» و نیز: «چنین خواهد شد که در جایی که به ایشان گفته شد: ”شما قوم من نیستید“، در همان جا ’پسران خدای زنده‘ خوانده خواهند شد.» و اِشعیا دربارۀ قوم اسرائیل ندا درمیدهد که: «حتی اگر شمار بنیاسرائیل مانند شنهای دریا باشد، تنها باقیماندگانی از ایشان نجات خواهند یافت. زیرا خداوند حکم خود را بهطور نهایی و بیتأمل بر زمین اجرا خواهد کرد.» و چنانکه اِشعیا پیشگویی کرده است: «اگر خداوندِ لشکرها نسلی برایمان باقی نمیگذاشت، مانند سُدوم میشدیم و همچون عَمورَه میگشتیم.» پس چه گوییم؟ غیریهودیانی که در پی پارسایی نبودند، آن را به دست آوردند، یعنی آن پارسایی را که از ایمان حاصل میشود؛ چرا؟ زیرا نه از راه ایمان، بلکه از طریق اعمال در پی آن بودند. آن ’سنگ لغزش‘ موجب لغزیدن آنها شد. امّا قوم اسرائیل که در پی شریعتِ پارسایی بودند، آن را به دست نیاوردند. چنانکه نوشته شده است: «هان در صَهیون سنگی مینهم که سبب لغزش شود، و صخرهای که موجب سقوط گردد؛ و هر آن که بر او توکل کند، سرافکنده نشود.»