بخش اول مأموریت، کار آسانی بود. موسی و هارون از دستورالعملها پیروی کردند. قوم اسرائیل نیز آنان را بهعنوان انبیای خدای پدرانشان قبول کردند. اما آن دو بهزودی خواهند فهمید که نظر عموم مردم، چقدر متزلزل و بیثبات است.
نبرد آغاز شد. موسی و هارون ابتدا تهدیدی ابداع کردند و کوشیدند فرعون را قانع کنند که قوم اسرائیل تنها برای مراسمی مذهبی، به بیابان میروند. با اینحال، فرعون با این صحبتها خام نشد، زیرا هیچ تمایلی به ازدستدادن نیروی کار خود نداشت. پاسخ فرعون، مانند دیگر حاکمان مستبد، این بود که با درخواستهایی غیرممکن و تنبیه بیرحمانه برای اشتباهات بردگانش، کاری کند که آنها بیش از پیش تحت کنترل او درآیند. همانطور که حدس زده میشد، رهبران قوم به موسی و هارون شِکوه کردند، زیرا با درخواستهای ابلهانهشان، باعث وخامت اوضاع شده بودند. همانطور که میشد حدس زد، موسی نیز نزد خدا لب به شکایت گشود. سفر بهسوی آزادی، خوب شروع نشده بود. شخصیتهای اصلی در این درام هیجانانگیز، مانند هر انسان عادی دیگری رفتار کردند. خوشبختانه، خدا میخواست رعایت حال آنها را بکند. قرار نبود نقشۀ خدا بهخاطر شِکوایی که از آن پس، در طول داستان خروج بهطور مرتب میبینیم، دستخوش تغییر شود.
ما در آغاز داستان عظیم نجات در عهدعتیق هستیم. در همینجا هم مشخص است که اگر دستیابی به آزادی میسر شود، تماماً کار خدا خواهد بود. موسی و هارون فرستادگان خدا بودند، اما آنچه اتفاق افتاد، به آن دو بستگی نداشت. شاید ما نیز بتوانیم در شِکوای قوم اسرائیل، خود را ببینیم؛ که نجات یافتهایم، اما نه بر اساس شایستگی خود، بلکه تنها بهواسطۀ کار خدا.
Today's Prayer
ای خداوند رحمتها،
تو از مشکلات ما برای خدمت به تو آگاهی:
زمانی که گناه، زندگی ما را فاسد کند
و بر قلب ما سایه بیفکند،
به یاریمان بیا و ما را دوباره بهسوی خود، بگردان؛
در نام خداوندمان عیسای مسیح.
Bible Study
خروج ۴:۲۷-۶:۱
و اما خداوند به هارون گفت: «برای دیدار موسی به صحرا برو.» پس روانه شد و در کوهِ خدا با موسی دیدار کرد و او را بوسید. آنگاه موسی هرآنچه خداوند به او گفته بود به هارون بازگفت، و او را از همۀ آیاتی که به فرمان خدا میبایست به ظهور آورد، آگاهانید. پس موسی و هارون رفتند و همۀ مشایخ بنیاسرائیل را گرد آوردند، و هارون هرآنچه را که خداوند به موسی گفته بود به آنان بازگفت و آیات را در نظر قوم ظاهر کرد، و قوم ایمان آوردند. ایشان چون شنیدند خداوند به بنیاسرائیل روی نموده و تیرهروزی ایشان را دیده است، خم شده، سَجده کردند. 'پس از آن، موسی و هارون نزد فرعون رفته، وی را گفتند: «یهوه خدای اسرائیل چنین میفرماید: ”قوم مرا رها کن تا در صحرا برای من عیدی نگاه دارند.“» فرعون گفت: «یهوه کیست که باید از او فرمان بَرم و اسرائیل را رها کنم؟ یهوه را نمیشناسم و اسرائیل را نیز رها نخواهم کرد.» موسی و هارون گفتند: «خدای عبرانیان ما را ملاقات کرده است. رخصت ده سه روز در صحرا راه بپیماییم و به یهوه خدایمان قربانی تقدیم کنیم، وگرنه ما را به بلا یا شمشیر خواهد زد.» ولی پادشاه مصر گفت: «ای موسی و هارون، چرا میخواهید مردم را از کارشان بازدارید؟ به بیگاری خود بازگردید!» و افزود: «شمار مردم بسیار زیاد است و شما آنان را از بیگاریشان باز خواهید داشت.» همان روز، فرعون به کارفرمایان و سرکارگران قوم فرمان داد: «از این پس مانند گذشته برای خِشت ساختن به مردم کاه ندهید. بگذارید خود بروند و کاه گرد آورند. ولی تعداد خشتهایی که میسازند باید مانند گذشته باشد؛ از آن هیچ کم مکنید. اینان کاهلند و از همین روست که فریاد میزنند: ”بگذار برویم و به خدایمان قربانی تقدیم کنیم.“ کارشان را سختتر کنید تا سرگرم باشند، و به یاوهگویی اعتنا نکنند.» پس کارفرمایان و سرکارگران بیرون رفتند و به مردم گفتند: «فرعون چنین میفرماید: ”من به شما کاه نخواهم داد. خودتان بروید و از هرجا میتوانید کاه فراهم کنید، ولی از مقدار کارتان به هیچ وجه کم نخواهد شد.“» پس قوم در سرتاسر مصر پخش شدند تا کاهبُن برای تهیۀ کاه گرد آورند. کارفرمایان آنها را شتابانیده، میگفتند: «سهمیۀ کار هر روز را تکمیل کنید، درست مانند زمانی که کاه داشتید.» سرکارگران بنیاسرائیل که کارفرمایان فرعون بر ایشان گماشته بودند کتک میخوردند و از آنان مؤاخذه میشد که: «چرا سهمیۀ خِشتهایتان را دیروز و یا امروز همچون گذشته تمام نکردید؟» پس سرکارگران بنیاسرائیل نزد فرعون فریاد شکایت بلند کرده، گفتند: «چرا با ما بندگانت اینگونه رفتار میکنی؟ کاه به بندگانت نمیدهند و میگویند: ”خشت بسازید!“ بندگانت کتک میخورند، حال آنکه افراد تو تقصیرکارند.» فرعون گفت: «تنبلید! تنبل! از همین رو است که میگویید: ”بگذار برویم و به خداوند قربانی تقدیم کنیم.“ اکنون بروید و به کار مشغول شوید! کاه به شما داده نخواهد شد. ولی باید سهمیۀ خشتها را بدهید.» سرکارگران بنیاسرائیل چون دیدند نباید از شمار خِشتهایی که روزانه میسازند کم شود، دریافتند که به وضع بدی گرفتار شدهاند. چون از نزد فرعون بیرون آمدند، به موسی و هارون برخوردند که منتظر دیدارشان بودند. پس به آنها گفتند: «خداوند بر شما بنگرد و داوری کند! شما ما را بوی ناخوش در مشام فرعون و درباریانش ساختید و شمشیری به دستشان دادید تا ما را بکشند.» موسی نزد خداوند بازگشت و گفت: «خداوندا، چرا بر این مردم بدی روا داشتی؟ و برای چه مرا فرستادی؟ از وقتی من نزد فرعون رفتم تا به نام تو سخن گویم، او بر این قوم بدی روا داشته و تو هیچ کاری برای رهایی قومت نکردهای.'آنگاه خداوند به موسی گفت: «اکنون خواهی دید به فرعون چه خواهم کرد. زیرا به سبب دست نیرومند من قوم را رها خواهد کرد و به دست نیرومند من آنها را از سرزمین خویش خواهد راند.»
مزمور ۵۳
ابله در دل خود میگوید: «خدایی نیست!» اینان فاسدند و ستمگریشان کراهتآور است! نیکوکاری نیست! خدا از آسمان بر بنی آدم مینگرد، تا ببیند آیا کسی هست که عاقلانه رفتار کند و خدا را بجوید. همه گمراه گشتهاند، و با هم فاسد شدهاند! نیکوکاری نیست، حتی یکی! آیا بدکاران را شناختی نیست؟ آنان که قوم مرا فرو میبلعند چنانکه گویی نان میخورند، و خدا را نمیخوانند. آنجا ایشان سخت ترسانند، جایی که ترسی نیست. زیرا خدا استخوانهای محاصرهکنندگان تو را میپراکند. تو ایشان را شرمنده میسازی، زیرا خدا آنان را رد کرده است. کاش که نجات برای اسرائیل از صَهیون فرا میرسید! چون خداوند سعادت گذشته را به قوم خویش بازگردانَد یعقوب به وجد آید و اسرائیل شادی کند!'
مزمور ۸۶
ای خداوند، گوش فرا ده و اجابتم فرما، زیرا که ستمدیده و نیازمندم! جان مرا حفظ کن، زیرا سرسپردۀ توام. تو خدای من هستی؛ خدمتگزار خود را که بر تو توکل دارد، نجات ده! خداوندگارا، مرا فیض عطا فرما، زیرا که تمامی روز تو را میخوانم. جان خدمتگزارت را شاد کن، زیرا، ای خداوندگار، جان خود را نزد تو برمیافرازم. خداوندگارا، تو نیکو و آمرزندهای، و سرشار از محبت نسبت به همۀ آنان که تو را میخوانند! خداوندا، به دعایم گوش فرا ده؛ فریاد التماسم را بشنو! در روز تنگی خود تو را میخوانم، زیرا که مرا مستجاب میکنی. خداوندگارا، در میان خدایان کسی چون تو نیست، و نه کاری چون کارهای تو! خداوندگارا، قومهایی که آفریدهای، جملگی خواهند آمد و به حضورت پرستش خواهند کرد، و نام تو را جلال خواهند داد. زیرا که تو بزرگی و کارهای شگفت میکنی؛ تنها تو خدایی! خداوندا، راه خود را به من بیاموز، تا در حقیقت تو گام بردارم. دل مرا واحد گردان تا از نام تو ترسان باشم. ای خداوندگارْ خدای من، تو را به تمامی دل خواهم ستود؛ و نامت را تا به ابد جلال خواهم داد. زیرا که محبت تو به من عظیم است؛ تو جان مرا از اَعماق هاویه رهانیدهای! خدایا، متکبران بر ضد من برخاستهاند؛ گروهی از ستمگران قصد جان من دارند و تو را در مد نظر خود نمیدارند. اما خداوندگارا، تو خدایی رحیم و فیاضی! دیرخشم و آکنده از محبت و وفا! روی به سویم بگردان و مرا فیضعطا فرما! قوّت خویش را به خدمتگزارت عنایت کن، و پسر کنیزت را نجات بخش! مرا نشانی از احسان خود مرحمت فرما، تا نفرتکنندگانم ببینند و شرمنده شوند؛ زیرا که تو ای خداوند، مرا یاری کرده و تسلی دادهای!
عبرانیان ۱۰:۱۹-۲۵
پس ای برادران، از آنجا که به خون عیسی میتوانیم آزادانه به مکان اقدس داخل شویم، یعنی از راهی تازه و زنده که از میان آن پرده که بدن اوست، بر ما گشوده شده است، و از آنجا که کاهنی بزرگ بر خانۀ خدا داریم، بیایید با اخلاص قلبی و اطمینانِ کاملِ ایمان به حضور خدا نزدیک شویم، در حالی که دلهایمان از هر احساس تقصیر زدوده و بدنهایمان با آبِ پاک شسته شده است. بیایید بیتزلزل، امیدی را که به آن معترفیم همچنان استوار نگاه داریم، زیرا وعدهدهنده امین است. و در فکر آن باشیم که چگونه میتوانیم یکدیگر را به محبت و انجام اعمال نیکو برانگیزانیم. و از گرد آمدن با یکدیگر دست نکشیم، چنانکه بعضی را عادت شده است، بلکه یکدیگر را بیشتر تشویق کنیم - بخصوص اکنون که شاهد نزدیکتر شدن آن روز هستید.