گاه از خود میپرسم که پولس با رسانههای اجتماعی چه برخوردی میکرد. گرچه نمیخواهم دست به حدس و گمان بزنم، اما تصور میکنم راهی پیدا میکرد تا آن را به نفع خود بهکار بگیرد. درست است که خواندن این آیهٔ خاص، احساس چندان خوشایندی ایجاد نمیکند، اما بار دیگر موضوع مرکزی شکرگزاری را که بر کل افسسیان حاکم است، یادآوری میکند، همان شکرگزاری که هم رفتار درست را ترغیب میکند و هم نتیجهٔ چنین رفتاری است.
در این آیات، مفهوم واقعی زندگی پیش از ایمان و بعد از آن را میبینیم، زندگی در تاریکی و زندگی کنونی در نور. این تفاوت و تمایز گاه در روشی که ایمانداران برای سخن گفتن دربارهٔ سفر روحانیشان بهکار میبرند منعکس است، اما همیشه نمیتوان خطی روشن میان زندگی پیش از ایمان آوردن و بعد از آن را ترسیم کرد. این خط مرزی گاه ممکن است نامشخص و کدر باشد. اما مهم این است که به شکلی واقعی حس کنیم زندگی نوینمان با زندگی قبلیمان متفاوت و در تضاد است.
هر شیوهای که برای توصیف این تغییر بهکار ببریم، قطعاً دارای مراحلی از تغییر و دگرگونی است که در آنها، آگاهانه تصمیم میگیریم به گونهای متفاوت عمل کنیم. روایت خودِ پولس در مورد ایمان آوردنش، نمونهٔ خوبی از این نکته است و به آنچه که الهیدان آلمانی، یورگِن مولتمان، «خصوصیت سفرمانند امید» مینامد، اشاره میکند.
اگر امروز توجه خود را معطوف سازیم به اینکه چگونه به دنیا نشان میدهیم که مسیحی هستیم، در سخنان و نحوهٔ گفتارمان چه چیزهایی هست که اطرافیانمان را قادر میسازد مسیح را بشناسند؟