در اینجا بار دیگر با کنارهجستنِ عیسی و برخوردی روبهرو میشویم که ممکن است ما را ناراحت کند. البته ما با تمام وجود با آن زن احساس همدردی میکنیم. او غریبهای خارجی و غیریهودی بود. دخترش سخت در رنج و عذاب بود و او در استیصال نزد عیسی رفت، چون عیسی را تنها امید میدید. پس او فریادکنان نزد عیسی آمد و با زاری زانو زده، التماسکنان خواست تا مورد رحمت واقع شود. ما ممکن است از عکسالعمل شاگردان ناراحت شویم که میخواستند از خلوت عیسی و همینطور، حریم شخصی خود محافظت کنند. ما حتی ممکن است از حرفهایی که عیسی در مورد نژاد زن به او زد، که توهینآمیز هم بهنظر میرسند، آشفته شویم.
اما وقتی بدانیم کلمهٔ «سگان» (آیهٔ ۲۶) در زبان اصلی به حیوانات خانگی – آن هم از نوع جوانش – اشاره داشت، کمی از این احساس ناراحتی کاسته خواهد شد. بنابراین، شاید «سگ کوچولو» در معنای دوستداشتنیاش، ترجمهٔ بهتری برای این کلمه باشد. همینطور، میبینیم که رگههایی از علاقه و احترام در نخستین پاسخ عیسی به زن وجود دارد. در پاسخ زن هم بیباکی و ذکاوتی آمیخته با احترام و ایمان وجود دارد.
این بخش از زندگی عیسی، انعکاسی از داستانهای ایلیا (۱پادشاهان ۱۷) و الیشع (۲پادشاهان ۴) است که هر یک از آنها (به ارادهٔ خدا) پسر بیوهزنی را زنده کردند. بیوهزن داستان ایلیا هم مانند این زن، از اهالی صیدون بود. هر دو داستان شفا در کتابهای پادشاهان، بهدقت شرح داده شدهاند. آنها داستانهای مشکلی هستند. عیسی در همان دم و تنها با کلامش شفا میدهد. اینجا کسی عظیمتر از عظیمترین پیامبران حضور دارد.