باز این اتفاق تکرار شد! مقامات مذهبی از اورشلیم آمدند تا عیسی را بیازمایند. آنها از او نشانه‌ای آسمانی می‌خواستند تا اصالت و صحت ادعاها و تعالیمش را ثابت کند؛ تعالیمی که آنان را بسیار نگران کرده بود. اما همان‌طور که عیسی پیش‌تر به رهبران محلی نیز گفته بود، تنها نشانه‌ای که به آنها داده می‌شود، آیت یونس نبی خواهد بود- یعنی نشانۀ مرگ و رستاخیز و حتی این نشانه نیز، شاید نتواند برخی را قانع کند.
غضب عیسی در مورد فریسیان و صدوقیان، به صحبت‌های او با شاگردان نیز سرریز کرد. آنان چطور می‌توانستند نگران تمام شدن نان باشند؟ آنها قدرت‌های خارق‌العادۀ خداوند را در زمان نان دادن به هزاران نفر، با چشمان خود، دیده بودند. آیا آنان در دل خود، معنای این معجزات را درک نکرده بودند؟ آیا آنها از خمیرمایۀ مسموم بدبینیِ این رهبران خورده بودند؟ آیا با وجود تمام چیزهایی که شنیده و دیده بودند، هنوز درک نمی‌کردند که عیسی در اینجا، مسیح اسرائیل، خادم خداوند و پسر انسان است- یعنی همان نان حیات که از آسمان برای خوراک دادن به جهان آمد؟

عیسی رو به شمال رفته، از اورشلیم دور شد و در آنجا، خود، آزمایشگر دل‌های ایشان شد تا مشخص شود آیا ادراک روحانی مورد نیاز را برای وقایع پیش رو در اورشلیم و تحمل سختی‌های این راه دارند یا نه!

آیا شاگردان در نهایت، اعتراف خواهند کرد که او، مسیح، پسر خدای زنده است؟ آیا آنان صلیب‌های خود را برداشته، او را دنبال خواهند کرد؟ ما چطور؟

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *