این آیات تکمیلکنندهٔ روایت یوحنا از سخنان تسلیبخش عیسی پیش از مصلوبشدنش میباشند. بر این گفتگوی پایانی سایهای حکمفرماست، در همان حال که عیسی به سردرگمی شاگردان واکنش نشان داده، وعده میدهد که بهزودی دیگر به زبان تمثیلی نیازی نخواهد بود و مسائل روشن خواهند شد. اما شاگردان شتابزده تصور میکنند که آن زمان فرا رسیده و دیگر نیازی نخواهند داشت از عیسی سؤالی بپرسند. ما میدانیم که ماجرا به کجا ختم میشود. عیسی به ایشان میفرماید: «زمانی فرا میرسد… که پراکنده خواهید شد.» شاگردان تصور کردند که درک میکنند و بهطور کامل پی بردهاند که عیسی کیست، اما مطلقاً به ذهنشان خطور نمیکرد که بعد از کوتاهزمانی، عیسی را در لحظهٔ نیازش تنها خواهند گذاشت. آسان است که شاگردان را گروهی تیرهبخت بپنداریم که هرگز عیسی را درک نکردند و مانند شخصیتهای فیلمهای کارتونی، کورمال به این سو و آن سو میروند. روایتهای انجیل زمانی برایمان زنده میشوند که خود را در کند و کاوهای محتاطانه و سردرگمیهای بسیار انسانی ایشان ببینیم. در کانون ادراک ما از خدایی که در مسیح با ما حضور دارد، تناقضی هست: اینکه خدا در زندگی عیسی، به ما نزدیک شده، اما این زندگی بشری عیسی در عین حال، عجیب است و نمیتوانیم آن را در ادراک محدود خود جای دهیم. این عجیببودن عیسی همان چیزی است که شاگردان با آن کلنجار میرفتند و همان چیزی که ما نیز گاه با آن کلنجار میرویم. در همان حال که تشویق شدهایم که «هرچه میخواهیم» بطلبیم، اما آنچه به ما وعده داده شده، «چیز» نیست، بلکه شادی کامل است.
Today's Prayer
ای خداوندِ لشکرهای آسمانی،
ای نجات و قوت ما،
بدون تو ما هلاک میشویم:
ما را از هرآنچه آسیب میرساند یا مجروح میسازد، حفظ فرما،
و چون میافتیم، ما را برخیزان؛
بهواسطهٔ عیسای مسیح، خداوندگار ما.
Bible Study
یوحنا ۱۶:۲۳ تا آخر
تا کنون به نام من چیزی نخواستهاید؛ بخواهید تا بیابید و شادیتان کامل شود. در آن روز، دیگر چیزی از خودِ من نخواهید خواست. آمین، آمین، به شما میگویم، هر چه از پدر به نام من بخواهید، آن را به شما خواهد داد. «اینها را به تمثیل به شما گفتم؛ امّا زمانی فرا خواهد رسید که دیگر اینگونه با شما سخن نخواهم گفت، بلکه آشکارا دربارۀ پدر به شما خواهم گفت. در آن روز، به نام من درخواست خواهید کرد. و به شما نمیگویم که من از جانب شما از پدر خواهم خواست، چرا که پدر خودْ شما را دوست میدارد، زیرا شما مرا دوست داشته و ایمان آوردهاید که از نزد خدا آمدهام. من از نزد پدر آمدم و به این جهان وارد شدم؛ و حال این جهان را ترک میگویم و نزد پدر میروم.» آنگاه شاگردانش گفتند: «اکنون آشکارا سخن میگویی، نه به تمثیل. حال دیگر میدانیم که از همه چیز آگاهی و حتی نیاز نداری کسی سؤالش را با تو در میان نهد. از همین رو، ایمان داریم که از نزد خدا آمدهای.» عیسی به آنها گفت: «آیا اکنون واقعاً ایمان دارید؟ اینک زمانی فرا میرسد، و براستی که هماکنون فرا رسیده است، که پراکنده خواهید شد و هر یک به خانه و کاشانۀ خود خواهید رفت و مرا تنها خواهید گذاشت؛ امّا من تنها نیستم، زیرا پدر با من است. اینها را به شما گفتم تا در من آرامش داشته باشید. در دنیا برای شما زحمت خواهد بود؛ امّا دلْ قوی دارید، زیرا من بر دنیا غالب آمدهام.»
مزمور ۴۱
خوشا به حال کسی که به فکر بینوایان باشد؛ خداوند او را در روز بلا رهایی خواهد بخشید. خداوند او را محافظت خواهد کرد و زنده نگاه خواهد داشت؛ او در زمین مبارک خواهد بود و او را به آرزوی دشمنانش تسلیم نخواهد کرد. خداوند او را در بستر بیماری قوّت خواهد بخشید و او را از بیماریاش شفای کامل خواهد داد. و اما من گفتم: «خداوندا، مرا فیض عطا فرما؛ جان مرا شفا ده، زیرا بر تو گناه ورزیدهام.» دشمنانم بدخواهانه دربارۀ من میگویند: «کی میمیرد و نامش محو میشود؟» چون به دیدارم میآیند سخن باطل میگویند، و در دل بدی را میپرورند؛ و چون بیرون میروند، آن را بر زبان میآورند. همۀ بدخواهانم با هم بر ضد من نجوا میکنند، و دربارۀ من شرارت را میاندیشند. میگویند: «لعنتی مرگبار دامنگیر او شده است؛ از جایی که آرمیده، هرگز بر نخواهد خاست.» حتی دوست خالص من که بر او اعتماد میداشتم، آن که نان مرا میخورَد، با من به دشمنی برخاسته است. و اما تو خداوندا، مرا فیض عطا فرما؛ مرا برخیزان، تا سزایشان دهم. از این میدانم که به من رغبت داری، که دشمنم بر من فریاد پیروزی سر نخواهد داد. تو به سبب صداقتم از من حمایت کردهای، و مرا جاودانه در حضور خود برقرار خواهی داشت. یهوه، خدای اسرائیل، متبارک باد، از ازل تا به ابد. آمین و آمین.
مزمور ۴۲
چنانکه آهو سراپا مشتاق نهرهای آب است، همچنان، ای خدا، جان من بهشدت مشتاق توست. جان من تشنۀ خداست، تشنۀ خدای زنده، که کی بیایم و به حضور او حاضر شوم. اشکهایم روز و شب خوراک من است، چون تمامی روز مرا گویند: «خدای تو کجاست؟» از دل فغان برمیآورم چون ایامی را یاد میآورم که با جماعت میرفتم، و آنان را به خانۀ خدا رهنمون میشدم، در میان فریادهای شادمانی و شکرگزاریِ جمعیت جشنگیرندگان. ای جان من، چرا افسردهای؟ چرا در اندرونم پریشانی؟ بر خدا امید دار، زیرا که او را باز خواهم ستود؛ او را که رهانندۀ من و خدای من است. جانم در اندرونم افسرده است؛ از این رو تو را یاد خواهم کرد، از سرزمین اردن و بلندیهای حِرمون، و از کوه مِصعار. ژرفا به ژرفا خبر میدهد از خروش آبشارهای تو؛ امواج و سیلابهای تو، جملگی از سرم گذشته است. در روز، خداوند محبتش را عنایت میکند، و در شب، سرودش با من است، دعایی به درگاه خدای حیاتبخشم. به خدا که صخرۀ من است، میگویم: «چرا مرا از یاد بردهای؟ چرا باید از جور دشمن به روز سیاه بنشینم؟» طعنۀ خصم استخوانهایم را خُرد کرده، چراکه تمامی روز مرا گوید: «خدای تو کجاست؟» ای جان من، چرا افسردهای؟ چرا در اندرونم پریشانی؟ بر خدا امید دار، زیرا که او را باز خواهم ستود؛ او را که رهانندۀ من و خدای من است.
دوم تواریخ ۱:۱-۱۳
قینان، مَهَلَلئیل، یارِد، آدم، شِیث، اَنوش، پسران یافِث، جومِر، ماجوج، مَدای، یاوان، توبال، ماشِک و تیراس بودند. پسران جومِر، اَشکِناز، ریفات و توجَرمَه بودند. پسران حام، کوش، مِصرایِم، فوط و کنعان بودند. پسران یاوان، اِلیشَه، تَرشیش، کِتّیم و رودانیم بودند. پسران کوش، سِبا، حَویلَه، سَبتا، رَعَمَه و سَبتِکا بودند. پسران رَعَمَه، صَبا و دِدان بودند. کوش پدر نِمرود بود، و نِمرود نخستین دلاورِ روی زمین شد. مِصرایِم پدرِ لودیم، عَنامیم، لِهابیم و نَفتوخیم بود، و نیز پدرِ فَتروسیم، کَسلوحیم (که فلسطینیان از ایشان پدید آمدند)، و کَفتوریم. نخستزادۀ کنعان، صیدون بود و دیگر پسرش، حیت؛