«نه»، اینست پاسخ! شائول از جملۀ انبیا نبود. سرنوشتی متفاوت انتظارش را میکشید.
به این ترتیب، ماجراهای نخستین پادشاه اسرائیل آغاز میگردد. ما که فصلهای پیشین را خواندهایم، میدانیم که نگارنده اساساً نسبت به موضوع سلطنت سخت تردید داشت. از یک سو، چنانچه ملت او قصد داشتند جایی در میان ممالکت مجاور برای خود باز کنند، به فرمانروایی نیاز داشتند که بتواند ایشان را به گونهای کارآمد نمایندگی کند. از سوی دیگر، ایشان که تحت فرمانروایی خدای اسرائیل قرار داشتند، به هیچ فرمانروایی بشری محتاج نبودند. سموئیل که از جملۀ انبیا بود، با بیمیلی با خواستۀ ملت خود موافقت کرد، گرچه شک داشت که چنین کاری سرانجام خوبی داشته باشد.
بدینسان سلطنت شائول آغاز شد. او در جریان دیدار با سموئیل، به منظور دریافت مشورت دربارۀ الاغهای گمشدهاش، مسح شد، اتفاقی که دشوار ممکن بود آغازی خوشیُمن باشد. زمانی نیز که تصمیمات حساس حکومتی میبایست اتخاذ میشد، دچارشدن به شوریدگی نبوتی هم احتمالاً نمیتوانست کمکی به او بکند. شائول این برداشت را به دست میداد که در اتفاقاتی که میافتد، بازیگری منفعل و حتی حیران است. در فصل قبل گفته شده که امتیاز او، قامتی بلند و چهرهای جذاب بود، که گرچه برای یک پادشاه مزیتی محسوب میشد، اما لزوماً خصوصیتی ضروری نبود.
گویا ملت اسرائیل اصول خود را زیر پا گذاشته بودند. ایشان بر آن شده بودند که ملتی شبیه به سایر ملتها بشوند. بههنگام پیگیری ماجراهای این رهبر، باید از خود بپرسیم چه نوع رهبریای برای قوم خدا مناسب بود.
Today's Prayer
ای صاحب تمامی قدرت و قوت،
ای بانی و باعث هر امر نیکو:
محبت به نامت را در دل ما پیوند بزن،
مذهب راستین را در ما فزونی بخش،
ما را با همۀ نیکوییها خوراک ده،
و با رحمت عظیم خود، ما را در همان رحمت حفظ فرما؛
بهواسطۀ عیسای مسیح، پسر تو و خداوندگار ما،
که با تو زنده است و سلطنت میکند،
در اتحاد با روحالقدس،
یک خدا، اکنون و تا ابدالآباد.
Bible Study
اول سموئیل ۱۰:۱-۱۶
آنگاه سموئیل ظرف روغن را برگرفت و بر سر شائول ریخته، او را بوسید و گفت: «خداوند تو را مسح کرده تا بر قوم او اسرائیل حاکم باشی. تو بر قوم خداوند حکم خواهی راند و آنان را از دست دشمنان پیرامونشان نجات خواهی بخشید. و نشان اینکه خداوند تو را مسح کرده تا بر میراث او حاکم باشی این خواهد بود که چون امروز از نزد من بروی، کنار مقبرۀ راحیل در قلمرو بِنیامین در صِلصَخ، به دو مرد برمیخوری. آنان به تو خواهند گفت: ”الاغهایی که به جستجویشان رفته بودی، پیدا شده است. اکنون دیگر پدرت نه دلواپس آنها، بلکه دلواپس شماست و میپرسد: ’برای پسرم چه کنم؟‘“ سپس از آنجا پیشتر رفته، به بلوطِ تابور خواهی رسید. آنجا به سه مرد برمیخوری که به حضور خدا به بِیتئیل میروند. یکی از آنان سه بزغاله با خود میبرد، دیگری سه قرص نان و سوّمی مَشکی شراب. آنان تو را سلام گفته، دو قرص نان به تو خواهند داد که از دستشان خواهی پذیرفت. پس از آن به جِبعَهاِلوهیم خواهی رسید که قراول فلسطینیان در آنجاست. هنگامی که به شهر رسیدی، به دستهای از انبیا برمیخوری که از مکان بلند فرود میآیند و همراه با نوای چنگ و دف و نی و بربط که پیش رویشان نواخته میشود، نبوت میکنند. آنگاه روح خداوند بر تو وزیدن خواهد گرفت و با ایشان نبوت کرده، به مردی دیگر مبدل خواهی شد. پیش از من به جِلجال برو و اینک من برای تقدیم قربانیهای تمامسوز و ذبح قربانیهای رفاقت نزدت خواهم آمد. هفت روز منتظر باش تا نزدت بیایم و آنچه را باید انجام دهی، به تو بگویم.» چون این نشانهها بر تو رخ نماید، هر چه دستت بیابد بکن زیرا خدا با توست. چون شائول روی گردانید تا از نزد سموئیل برود، خدا او را دلی دیگر داد. و در آن روز تمامی این نشانهها به وقوع پیوست. به جِبعَه که رسیدند، دستهای از انبیا به شائول برخوردند، و روح خدا بر او وزیدن گرفت و او نیز در میان ایشان به نبوت کردن مشغول شد. و چون همۀ کسانی که او را از پیش میشناختند، دیدند که چگونه با انبیا نبوت میکند، از یکدیگر پرسیدند: «بر پسر قِیس چه واقع شده است؟ آیا شائول نیز از جملۀ انبیا است؟» و مردی از حاضرین پاسخ داد: «و پدر آنان کیست؟» از این سبب این ضربالمثل شد که: «آیا شائول نیز از جملۀ انبیا است؟» و شائول پس از بازایستادن از نبوت، به مکان بلند رفت. و اما عموی شائول از شائول و خادمش پرسید: «کجا رفته بودید؟» او پاسخ داد: «به جستجوی الاغها رفته بودیم، اما چون دیدیم پیدا نمیشوند، نزد سموئیل رفتیم.» عموی شائول گفت: «تمنا اینکه مرا بگویی سموئیل به شما چه گفت؟» شائول پاسخ داد: «او به ما اطمینان داد که الاغها پیدا شدهاند.» اما دربارۀ آنچه سموئیل در مورد موضوع پادشاهی گفته بود، به عموی خود هیچ نگفت. '
مزمور ۱
خوشا به حال کسی که در مشورت شریران گام نزند و در راه گنهکاران نایستد و در محفل تمسخرگران ننشیند؛ بلکه رغبتش در شریعت خداوند باشد و شبانهروز در شریعت او تأمل کند. او بسان درختیست نشانده بر کنارۀ جویبار، که میوۀ خویش در موسمش آرد به بار، و برگش نیز پژمرده نشود، و در هر آنچه کند کام یابد. لیکن چنین نیستند شریران بلکه همچو کاهند که دستِ باد میرانَدشان. پس شریران را در داوری تابِ ایستادن نیست و نه گنهکاران را در جمع پارسایان. زیرا خداوند راه پارسایان را میپاید اما طریق شریران به نابودی میانجامد.'
مزمور ۲
از چه سبب قومها میشورند و ملتها به عبث تدبیر میکنند؟ پادشاهان زمین به صف میشوند و فرمانروایان به مشورت مینشینند، بر ضد خداوند و بر ضد مسیح او؛ که «بیایید بندهایشان بگسلیم و زنجیرهایشان از خود بیفکنیم.» آن که در آسمانها جلوس کرده، میخندد؛ خداوندگار ریشخندشان میکند. آنگاه در خشم خویش بدیشان سخن خواهد گفت، و به غضب خویش ایشان را هراسان خواهد ساخت. خواهد گفت: «من پادشاه خود را نصب کردهام، بر کوه مقدسم صَهیون». و حال، من حکم را بازمیگویم، خداوند مرا گفته است: «تو پسر من هستی؛ امروز من تو را مولود ساختهام. از من بخواه، که ملتها را میراث تو خواهم گردانید و کرانهای زمین را مُلک تو خواهم ساخت. به عصای آهنین ایشان را خواهی شکست و همچون کوزۀ کوزهگر خُردشان خواهی کرد. پس حال خردمند باشید، ای شاهان، و ادب شوید، ای فرمانداران جهان. خداوند را با ترس عبادت کنید و با لرز به وجد آیید. پسر را ببوسید، مبادا به خشم آید، و در راه هلاک شوید، زیرا خشم او به دمی افروخته میشود. خوشا به حال همۀ آنان که به او پناه میبرند.'
لوقا ۲۲:۲۴-۳۰
نیز جدالی میانشان درگرفت در این باره که کدامیک از ایشان بزرگتر است. عیسی بدیشان گفت: «پادشاهانِ دیگرْ قومها بر ایشان سروری میکنند؛ و حاکمانِ ایشان ’ولینعمت‘ خوانده میشوند. امّا شما چنین مباشید. بزرگترین در میان شما باید همچون کوچکترین باشد و رهبر باید همچون خادم بُوَد. زیرا کدامیک بزرگتر است، آن که بر سفره نشیند یا آن که خدمت کند؟ آیا نه آن که بر سفره نشیند؟ امّا من در میان شما همچون خادم هستم. «شما کسانی هستید که در آزمایشهای من در کنارم ایستادید. پس همانگونه که پدرم پادشاهیای به من عطا کرد، من نیز به شما عطا میکنم، تا بر سفرۀ من در پادشاهی من بخورید و بیاشامید و بر تختها بنشینید و بر دوازده قبیلۀ اسرائیل داوری کنید. '