Today's word: مکاشفه ۴: ۲ | Bible Study: مکاشفه ۴: ۱- ۶

تخت پادشاهی مرکزی

«در دم در روح شدم و هان تختی پیش رویم در آسمان قرار داشت و بر آن تخت کسی نشسته بود.»  مکاشفه ۴: ۲

کتاب مکاشفه در حدود سال‌های ۹۰- ۹۵ میلادی در سبک ادبیاتی به نام آپوکالیپسی (رمزی، آخر‌الزمانی یا مکاشفه‌ای) توسط یوحنا نگاشته شده است. هر چند برخی از الهیدانان به علت تفاوت فاحشی که بین این کتاب با دیگر نوشته‌های یوحنای رسول وجود دارد، نویسنده را یوحنای دیگری می‌پندارند.

لازم به ذکر است که آپوکالیپتیک، سبکی شاعرانه و رؤیایی است که از دو قرن قبل از مسیحیت در بین یهودیان متداول و پُرطرفدار بود. نویسنده در این سبک مقصود خود را به‌واسطهٔ سمبل‌ها و استعارات بیان می‌کند، به‌طوری‌که هرگز سعی نمی‌کند جزئیات را با هم هماهنگ سازد. از‌این‌رو است که ما باید به تصویر کلی این کتاب و جان کلام آن توجه نماییم و با درک ریشه‌های آن که در عهد‌عتیق است، پیغام را چون دُری گرانبها دریابیم.

در این کتاب به‌طور واضح و سایه‌گونه ۲۸۸ بار به عهد‌عتیق اشاره شده است. این گویای این حقیقت است که برای درک بهتر این کتاب باید که به عهد‌ عتیق نیز آشنا باشیم، خصوصاً کتاب دانیال؛ چرا که این کتاب از آن بسیار الهام گرفته شده است.

از آنجایی‌که زمان نگارش این کتاب مسیحیان در جفا و زیر ستم بودند، نویسنده بر حاکمیت خدا بر کل هستی و تشویق ایمانداران به پایداری می‌پردازد. همچنین، سمبلیک بودن پیغام این موقعیت را فراهم می‌آورد که تنها ایمانداران آن را درک کرده و قوت یابند تا آن زمان که خداوند به زودی (۱: ۱ و ۲۲: ۲۰) بیاید.

در ابتدای این باب عنوان «دروازه‌ای باز شده در آسمان»، نگاه ما را از روی زمین (هفت کلیسای باب‌های قبل) به روی آسمان متمرکز می‌کند. یوحنا به‌واسطهٔ مکاشفه‌ای که در روح دریافت می‌کند از خدای پدر می‌گوید. از آن تخت‌نشینِ نادیدنی که خویش را در برق‌ها و صداها و رعدها بسان ظهور حضورش بر کوه سینا نمایان ساخته و ذره‌ای از آن جلال وصف‌ناشدنی را به‌واسطهٔ سنگ‌های خوش‌منظر به یوحنا آشکار می‌سازد.

از آنجا که پدر را هیچ کس ندیده (یوحنا ۱: ۱۸)، در این رؤیا نیز گویا او در پس قوس‌و‌قزحی که در گرد تخت است خود را پنهان نگاه می‌دارد. آن گِردی نمادی از کاملیت و ابدیت، و قوس‌و‌قزح سمبلی از عهد خداست که پایدار و ناگسستنی است.

Bible Study

مکاشفه ۴: ۲

در دم در روح شدم و هان تختی پیش رویم در آسمان قرار داشت و بر آن تخت کسی نشسته بود.

مکاشفه ۴: ۱- ۶

تخت و تخت‌نشین
1پس از آن نظر کردم و اینک پیش رویم دری گشوده در آسمان بود، و همان صدایِ چون بانگ شیپور که نخست بار با من سخن گفته بود، دیگر بار گفت: «بالا بیا، و من آنچه را بعد از این می‌باید واقع شود، بر تو خواهم نمود.» 2در دم در روح شدم و هان تختی پیش رویم در آسمان قرار داشت و بر آن تخت کسی نشسته بود. 3آن تخت‌نشین، ظاهری چون سنگِ یشم و عقیق داشت و دور تا دور تخت را رنگین‌کمانی زمرّدگون فرا گرفته بود. 4گرداگرد تخت، بیست و چهار تخت دیگر بود و بر آنها بیست و چهار پیر نشسته بودند. آنان جامۀ سفید بر تن داشتند و تاج طلا بر سر. 5و از تخت، برق آذرخش برمی‌خاست و غریو غرّش رعد. پیشاپیش تخت، هفت مشعلِ مشتعل بود. اینها هفت روحِ خدایند. 6و پیش تخت، چیزی بود که به دریایی از شیشه می‌مانست، چون بلور.
در آن میان، در اطراف تخت، چهار موجود زنده بود، پوشیده از چشم، از پیش و از پس.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *