عیسی عطیهٔ داستانگویی داشت و اغلب داستانهایش با جنبههایی از زندگی روزمره شروع میشد که معمولی و قابل شناسایی بود، مثلاً مردی که خرمنش را میچیند و ذخیره میکند. با اینحال، بهطور معمول داستان حاشیهای دارد؛ چالشی برای مردی که میکوشد عیسی را به جانبداری در مشاجرهای بر سر ارثیه وادارد. در اینجا هم با طنز سروکار داریم و هم با دعوت به شناخت خود.
پیش از آنکه انبارساز احمق را که در انباشتن بیحاصل حرص میزند، تحقیر کنیم، باید با دقت بیشتری به تصویر خود در آینه بنگریم. عیسی همیشه از ما میخواهد که خود را بیازماییم، نه اینکه دیگری را داوری کنیم. این امر، چالشانگیز و در عین حال امیدوارکننده است، زیرا عیسی همیشه ما را به متفاوت دیدن چیزها میخواند.
من چه چیزی را بهعنوان سند موفقیت یا برای احساس امنیت حفظ و نگهداری میکنم؟ شاید آنچه من ذخیره میکنم، ارزش مالی کمی داشته یا اصلاً نداشته باشد. فرهنگ حریص ما بسیار فراگیرتر از خرتوپرتهایی است که به خانههای ما سرازیر شده و از آنجا (به مقصد زبالهدانی یا فروشگاههای خیریه) بیرون میآیند. اگر من انبار داشتم، چه چیزی را در آن ذخیره میکردم؟ انبار مجازی را میتوانم با انواع چیزهایی که به من مربوط است، مانند اهداف و خواستههایم، و نگرانیهایم در مورد نظر دیگران دربارهٔ خودم پر کنم. اما داشتنِ انبار خالی چه خوب است! یعنی شادی و رهاییِ فراتر رفتن از هرگونه حس مالکیتی.
Today's Prayer
ای خدای حقیقت!
ما را یاری کن تا شریعت محبتت را نگاه داریم
و در راههای حکمت گام برداریم،
باشد که حیات حقیقی را
در پسرت عیسای مسیح بیابیم.
Bible Study
لوقا ۱۲:۱۳-۲۱
ناگاه کسی از میان جمعیت به او گفت: «استاد، به برادرم بگو میراث پدری را با من قسمت کند.» عیسی پاسخ داد: «ای مرد، چه کسی مرا بین شما داور یا مُقَسِم قرار داده است؟» پس به مردم گفت: «بههوش باشید و از هر گونه حرص و آز بپرهیزید، زیرا زندگی انسان به فزونی داراییاش نیست.» سپس این مَثَل را برایشان آورد: «مردی ثروتمند از زراعت خویش محصول فراوان حاصل کرد. پس با خود اندیشید، ”چه کنم، زیرا جایی برای انباشتن محصول خود ندارم؟“ سپس گفت: ”دانستم چه باید کرد! انبارهای خود را خراب میکنم و انبارهایی بزرگتر میسازم، و همۀ گندم و اموال خود را در آنها ذخیره میکنم. آنگاه به خود خواهم گفت: ای جان من، برای سالیان دراز اموال فراوان اندوختهای. حال آسوده بِزی؛ بخور و بنوش و خوش باش.“ امّا خدا به او گفت: ”ای نادان! همین امشب جانت را از تو خواهند ستاند. پس آنچه اندوختهای، از آنِ که خواهد شد؟“ این است فرجام کسی که برای خویشتن ثروت میاندوزد، امّا برای خدا ثروتمند نیست.»
مزامیر ۳۲
خوشا به حال آن که عِصیانش آمرزیده شد، و گناهش پوشانیده گردید. خوشا به حال آن که خداوند خطایی به حسابش نگذارد و در روحش فریبی نباشد. هنگامی که خاموشی گزیده بودم، استخوانهایم میپوسید از نالهای که تمام روز برمیکشیدم. زیرا دست تو روز و شب بر من سنگینی میکرد؛ طراوتم به تمامی از میان رفته بود، بسان رطوبت در گرمای تابستان. سِلاه آنگاه به گناه خود نزد تو اعتراف کردم و جرمم را پنهان نداشتم. گفتم: «عِصیان خود را نزد خداوند اعتراف خواهم کرد»؛ و تو جرمِ گناهم را عفو کردی. سِلاه از این رو، باشد که هر پیروِ سرسپردۀ تو در زمانی که یافت میشوی به درگاهت دعا کند؛ حتی اگر آبهای بسیار سیلان کند، هرگز بدو نخواهد رسید. تو مخفیگاه من هستی؛ تو مرا از تنگی حفظ خواهی کرد، و با غریو رهایی احاطهام خواهی نمود. سِلاه تو را بصیرت خواهم آموخت، و به راهی که باید رفت ارشاد خواهم کرد؛ و در حالی که چشمم بر توست، تو را مشورت خواهم داد. همچون اسب و قاطر بیفهم مباش، که تنها به افسار و لگام مهار میشوند، وگرنه نزدیکت نمیآیند. رنجهای شریران بسیار است، اما هر کس را که بر خداوند توکل دارد محبت احاطه خواهد کرد. ای پارسایان، در خداوند شادی کنید و خوش باشید؛ ای همۀ راستدلان، بانگ شادی برآورید.
مزامیر ۳۶
نافرمانی در اعماق دل شریر بدو ندا میدهد؛ ترس خدا در چشمان او نیست. زیرا خویشتن را در نظر خود چندان تملق میگوید که از پی بردن به گناه خویش و بیزاری از آن ناتوان است! سخنان دهانش خباثت است و فریب؛ از خردمندی و نیکوکاری دست شسته است. حتی بر بستر خود طرح شرارت میریزد؛ راهی ناپسند در پیش گرفته است و از شرارت روی نمیگرداند. خداوندا، محبتت تا به آسمانها میرسد و وفاداریت تا به ابرها. عدالتت همچون کوههای سر به فلک کشیده است، و دادگریات بهسان ژرفنای عظیم. تویی، خداوندا، که انسان و حیوان را نجات میبخشی. خدایا، محبتت چه گرانقدر است! بنیآدم در سایۀ بالهایت پناه میجویند. از نعمتِ سرشارِ خانۀ تو، سیراب میشوند، و از نهر لذایذ خود بدیشان مینوشانی. زیرا نزد تو چشمۀ حیات است، و در نور توست که نور را میبینیم. محبتت را برای شناسندگان خود دوام بخش و عدالتت را برای راستدلان. مباد که متکبران بر من پا بگذارند، یا دست شریران مرا براند. بنگر که شرارتپیشگان چگونه فرو افتادهاند؛ به خاک افکنده شدهاند و یارای برخاستنشان نیست!
یوشع ۲۱:۴۳-۲۲:۸
پس خداوند تمامی آن سرزمینی را که سوگند خورده بود به پدران ایشان بدهد، به اسرائیل بخشید. آنان این سرزمین را به تصرف درآوردند و در آنجا مسکن گزیدند. خداوند طبق هرآنچه برای پدرانشان سوگند خورده بود، از هر سو به آنان آسایش بخشید. هیچیک از دشمنان ایشان نتوانست در برابر آنها بایستد، زیرا خداوند همۀ دشمنان ایشان را به دست آنها تسلیم کرد. از همۀ چیزهای نیکویی که خداوند به خاندان اسرائیل وعده داده بود، حتی یک کلمه بر زمین نیفتاد، بلکه همگی به انجام رسید.
آنگاه یوشَع رِئوبینیان، جادیان و نیمقبیلۀ مَنَسی را فرا خواند و بدیشان گفت: «شما هرآنچه را که موسی خدمتگزار خداوند به شما فرموده بود، نگاه داشتهاید و مرا نیز در تمامی آنچه به شما فرمان دادم، اطاعت کردهاید؛ و در این مدت طولانی، تا به امروز، برادرانتان را ترک نکردهاید، بلکه مأموریتی را که یهوه خدایتان بر عهدۀ شما گذاشت، به جای آوردهاید. و حال که یهوه خدای شما بنا بر آنچه به برادرانتان وعده داده بود، آنان را آسایش بخشیده است، پس بازگشته به خیمههای خود در سرزمینی بروید که موسی خدمتگزار خداوند در آن سوی اردن به شما به ملکیت داد. فقط بسیار مراقب باشید تا فرمان و شریعتی را که موسی خدمتگزار خداوند به شما امر فرمود، به جای آورید تا یهوه خدایتان را محبت کرده، در تمامی طریقهای او سلوک نمایید و فرمانهای او را نگاه داشته، به او بچسبید، و به تمامی دل و جان خود او را عبادت کنید.» پس یوشَع ایشان را برکت داده، مرخص کرد، و آنان به خیمههای خود رفتند. و اما موسی به نیمقبیلۀ مَنَسی زمینی در باشان داده بود و یوشَع به نیم دیگر، زمینی در غرب اردن در میان برادرانشان بخشید. و چون یوشَع آنان را به خیمههایشان میفرستاد، برکتشان داد و بدیشان گفت: «با ثروتی عظیم، احشام بسیار، نقره و طلا، برنج و آهن، و پوشاک فراوان به خیمههایتان بازگردید، و آنچه را از دشمنانتان به غنیمت گرفتهاید، با برادران خود تقسیم کنید.»