خروج، کتابی است در عهدعتیق که به واضحترین شکل خود را بهعنوان مجموعهای از سنتها به ما مینمایاند. داستان این کتاب گاهی ازهمگسیخته بهنظر میرسد. نامهای متنوعی در آن وجود دارد. همینطور، گاهی تأکیدات الهیاتی متفاوتی در آن میبینیم. ما میتوانیم با کمک محققان، لایههای مختلف معنایی را از هم جدا کنیم، اما شاید بهتر باشد با این ناهماهنگیها کنار بیاییم و قدرت این کتاب را در کلیتش و لایههای متعدد معناییاش، ببینیم. پس بیایید با این روایت متفاوت از خواندگیِ موسی، بهعنوان شرح موضوعات اصلی فصلهای ابتدایی کتاب خروج روبهرو شویم.
یکبار دیگر، هویت خدا در مرکز داستان قرار گرفته است. این خدا، یهوه است (که بهصورت «خداوند» نیز ترجمه شده است). نام او تازه بر موسی آشکار شده بود، اما همیشه، یعنی از زمان برگزیدن ابراهیم و خانوادهاش، همراه آنان بوده است. خداوند وعدۀ سرزمینی را به آنها داده بود و آن را نیز به انجام خواهد رساند.
قوم اسرائیل، باز نقش خود را ایفا نکردند. آنها نمیدانستند که یهوه، خداوند، خدای ایشان است، اما اکنون، مسئلۀ همکاری آنها دیگر موضوعیت خود را از دست داده بود. دیگر نیازی به همکاری آنها نیست. موسی و هارون مستقیماً به دیدار فرعون فرستاده شدند تا بههرحال، مسئلۀ نجات قوم را به سرانجام برسانند.
در اینجا، با تأکید بر خدایِ کتاب خروج مواجه میشویم که خدای ما نیز میباشد. مقاومت در برابر او بیحاصل است، چه از طرف اسرائیلیهایی پر از شک باشد، چه فرعونی مستبد، و چه قدرتهای گناه و مرگ. «بازوی افراشته و داوریهای عظیم»، رهایی به ارمغان خواهد آورد.