قوم خدا به هر مشکلی گرفتار شده بودند. مصیبتی در ورای تمام نمادگرایی و تصاویر رویایی، علائم دایرهالبروج و تعداد روزها قرار داشت. صحن معبد بیحرمت شده بود. قوم خدا چگونه میتوانست پرستش کند؟ آنها چگونه میتوانستند ایمان خود را حفظ کنند؟ آیا همانطور که حزقیال، پیش از دانیال نیز گفته بود، خدا معبد را ترک کرده بود؟
کتاب دانیال، این یهودیِ تبعیدی در بابل، توجه خود را به وقایع دورانی از تاریخ اسرائیل در آینده معطوف میکند. اینک قرن دوم پیش از میلاد است. اورشلیم زیر حکومت یونانیان است و حاکم ظالم و مستبد وقت، آنتیوخوس چهارم، (شاخ کوچک رویای دانیال) بر این منطقه حکم میراند. اوضاع بسیار طاقتفرساست.
رویاهای دانیال بسیار پیچیده و رمزآلودند. آنها با زبانی نمادین و رمزگونه از چیزهایی صحبت میکنند که به زبان آوردنشان بیش از حد خطرناک است. ما تا حدی میتوانیم تاریخچۀ پشت این اشعار و نمادها را بازسازی کنیم، اما برای این کار نیازی به دانستن تمام جزئیات نیست. ما تهدید وحشها و شاخهایشان را احساس میکنیم، و بعد، همراه با دانیال، پرسشی را میشنویم که حقیقتاً برای قوم خدا اهمیت دارد: تا چند مدت؟ آنها این سؤال را قبلاً هم پرسیده بودند، و پاسخش این بود: ۷۰ سال تبعید در بابل. اکنون آنها دوباره در اورشلیم هستند، اما دوباره حس میکنند که باز از معبد، از خدا و از هر آنچه هویتشان را تعریف میکرد، تبعید شدهاند. آنها باید بدانند که آیا آیندۀ بهتری در انتظارشان هست یا خیر. آنان سوالی را میپرسند که تمام رنجدیدگان جهان پرسیدهاند: تا چند مدت؟