چند سالی طول می‌کشد تا خدا راحیل را به یاد آورد. با اینکه تقصیر او نیست که همسر محبوب شوهرش است، اما به‌نظر می‌رسد که خدا اولویت را به ناخوشایند و نامحبوب می‌دهد، این لیه است که به‌خاطر پسرانش مورد توجه قرار می‌گیرد. البته دختری هم در کار است که اشاره‌ای گذرا به او می‌شود و داستان غم‌انگیزش در اینجا یاد نشده، اگر می‌خواهید او را در میان برادرانش گرامی بدارید، می‌توانید فصل ۳۴ از کتاب پیدایش را بخوانید.
پسران یعقوب معرف دوازده قبیلۀ قوم اسرائیل‌اند. تا اینجا یازده نفرند، اما وعدۀ خدا که ابراهیم، اسحاق و یعقوب پدران قومی بزرگ خواهند بود، به‌خوبی در مسیر تحقق به پیش می‌رود. توالی نسل‌ها تضمین شده است، با اینکه با معیارهای ما به دشواری می‌توان این را خانواده‌ای نمونه دانست.

با این همه، راوی داستان؛ ما را به اندیشیدن دربارۀ زنان نیز فرا می‌خواند. لیه می‌داند که با وجود فرزندانش همچنان نامحبوب و ناخواسته است، پس از خواهرش رنجیده است. تلاش راحیل برای افزودن احتمال بارداری‌اش با ریشۀ مهرگیاه نیز تنها به تولد پسری دیگر برای لیه می‌انجامد. کنیزها نیز فرزندانی به دنیا می‌آورند، اما آنها در واقع متعلق به بانوان‌شان هستند و فرزندانشان هرگز از آنِ خودشان نخواهند شد. زمانۀ آنها با دوران ما بسیار فرق داشت و ما این را در نظر داریم، اما همچنان از مصیبت این زنان متأثر می‌شویم. هر یک به طریقی ناخرسند است و هر یک ما را فرا می‌خواند تا صدایش را شنیده و در مورد داستانش بیندیشیم.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *