Today's word: مَرقُس ۱۵: ۱ | Bible Study: * عبرانیان ۱۰: ۱ - ۱۸* مکاشفه ۱: ۹ - ۱۸

شراکت در قتل عیسی

بامدادان، بی‌درنگ، سران کاهنان همراه با مشایخ و علمای دین و تمامی اعضای شورای یهود به مشورت نشستند و عیسی را دست بسته بردند و به پیلاتُس تحویل دادند. مَرقُس ۱۵: ۱

از روایت هر چهار انجیل در‌می‌یابیم که عدۀ بسیاری در قتل عیسی مشارکت داشتند که هر کدام از آنها در قسمتی از سناریوی دستگیری و مصلوب کردن او نقشی را ایفا کردند. امّا، روایات اناجیل همچنین بر ما آشکار می‌کنند که عیسی از همان ابتدای تولد در معرض دسیسه و توطئۀ دیگران قرار داشته است. از همان ابتدا، هیرودیس پادشاه، از تولد عیسی در مقام پادشاه موعود یهود هَراسید و قصد قتل او را داشت (متی ۲: ۱۶) که البته با تدبیر الهی، هیرودیس از انجام نقشۀ شوم خویش باز‌ماند. همچنین، مردم شهر ناصره، پس از تحقیر کردن عیسی، تحمل سرزنش متقابل او را نداشتند و تصمیم گرفتند که عیسی را از کوه به زیر افکنند، امّا آنان اجازۀ این کار را نیافتند و عیسی از میان آنها بیرون رفت (لوقا ۴: ۲۹). بار دیگر، پس از شفای دست مردی علیل در روز شبّات، گروهی از فریسیان توطئۀ قتل او را چیدند که این بار نیز او از نقشۀ شوم آنها باخبر شد و آن مکان را ترک گفت (متی ۱۲: ۱۴). در انجیل یوحنا نیز با توطئۀ گرفتار شدن عیسی توسط سران کاهنان روبرو می‌شویم، امّا نگهبانان معبد که برای دستگیری عیسی اعزام شده بودند، مبهوت کلام عیسی شدند و قدرت انجام این کار را در خود نیافتند (یوحنا ۷: ۴۵-۴۶).

امّا از سوی دیگر، خودِ خدا نیز هدفی کاملاً متفاوت برای مرگ عیسی تدارک دیده بود. خدا زمان و شرایط دقیق و مشخصی را برای انجام این کار تعیین کرده بود. سران مذهبی یهود غافل بودند که خدا خودش عیسی را به عنوان قربانی گناهان تمامی بشر به این جهان فرستاده بود و عیسی نیز داوطلبانه تسلیم نقشه و تدارک پدرش شده بود. پیش از زمان مقرر خدا، هیچ قدرتی در این جهان قادر به از‌میان‌برداشتن عیسی و تحمیل مرگی زودرس به او نبود. امّا چون زمان موعود فرا رسید، عیسی چون برّه‌ای که به قربانگاه برده می‌شود، خود را تسلیم صاحبان قدرت این جهان کرد، تا ارادۀ پدر آسمانی به‌جا آورده شود. بدین ترتیب، علیرغم دشمنی دشمنان، ارادۀ خدا بر مقصود شرورانۀ انسان سبقت گرفته، مرگ پسر خود را موجب حیات بسیاری در طول تمامی تاریخ قرار داد.

 

Bible Study

مَرقُس ۱۵: ۱

بامدادان، بی‌درنگ، سران کاهنان همراه با مشایخ و علمای دین و تمامی اعضای شورای یهود به مشورت نشستند و عیسی را دست بسته بردند و به پیلاتُس تحویل دادند.

* عبرانیان ۱۰: ۱ - ۱۸

قربانی یگانۀ مسیح
1شریعت فقط سایۀ چیزهای نیکوی آینده است، نه صورت واقعی آنها. از همین رو، هرگز نمی‌تواند با قربانیهایی که سال به سال پیوسته تکرار می‌شود، آنان را که برای عبادت نزدیک می‌آیند، کامل سازد. 2وگرنه آیا تقدیم آنها متوقف نمی‌شد؟ زیرا در آن صورت، عبادت‌کنندگان یک بار برای همیشه پاک می‌شدند و از آن پس دیگر برای گناهان خود احساس تقصیر نمی‌کردند. 3امّا آن قربانیها هر سال یادآور گناهانند، 4چرا که ممکن نیست خون گاوها و بزها گناهان را از میان بردارد.
5از این رو، هنگامی که مسیح به جهان آمد، فرمود:
«به قربانی و هدیه رغبت نداشتی،
امّا بدنی برای من مهیا ساختی؛
6از قربانیهای تمام‌سوز و قربانیهای گناه خشنود نبودی.
7آنگاه گفتم: ”اینک من می‌آیم،
تا ارادۀ تو را ای خدا به جای آورم؛
در طومار کتاب درباره‌ام نوشته شده است.“‌»
8نخست می‌گوید: «به قربانی و هدیه، قربانیهای سوختنی و قربانیهای گناه رغبت نداشتی و از آنها خشنود نبودی»، هرچند شریعت خواهان انجامشان بود. 9سپس می‌فرماید: «اینک من می‌آیم تا ارادۀ تو را به جای آورم.» پس اوّلی را باطل می‌کند تا دوّمی را برقرار سازد. 10به واسطۀ همین اراده، ما یک بار برای همیشه، از طریق قربانیِ بدن عیسی مسیح تقدیس شده‌ایم.
11هر کاهن، هر روز به خدمت می‌ایستد و همان قربانیها را که هرگز نمی‌توانند گناهان را از میان بردارند، بارها می‌گذراند. 12امّا این کاهن، چون برای همیشه یک قربانی به جهت گناهان تقدیم کرد، به دست راست خدا بنشست. 13از آن هنگام، در انتظار است که دشمنانش کرسی زیر پایش گردند، 14زیرا با یک قربانی، تقدیس‌شدگان را تا ابد کامل ساخته است.
15روح‌القدس نیز در این خصوص به ما گواهی می‌دهد. ابتدا می‌فرماید:
16«خداوند اعلام می‌کند،
این است عهدی که پس از آن ایام با ایشان خواهم بست.
احکام خود را در دلهای ایشان خواهم نهاد،
و بر ذهن ایشان خواهم نگاشت.»
17سپس می‌افزاید:
«گناهان و نافرمانیهای ایشان را
دیگر هرگز به یاد نخواهم آورد.»
18آنجا که اینها آمرزیده شده باشند، دیگر جایی برای قربانی گناه باقی نمی‌ماند.

* مکاشفه ۱: ۹ - ۱۸

ظاهر شدن عیسی به یوحنا
9من یوحنا، برادر شما، که در رنجها و در پادشاهی و در استقامتی که در عیسی از آن ماست، با شما شریکم، به‌خاطر کلام خدا و شهادت عیسی، در جزیرۀ پاتموس بودم. 10در روزِ خداوند، در روح شدم و صدایی بلند چون بانگ شیپور از پشت سر شنیدم 11که می‌گفت: «آنچه را که می‌بینی بر طوماری بنویس و به هفت کلیسای اَفِسُس، اِسمیرنا، پِرگاموم، تیاتیرا، ساردِس، فیلادِلفیه و لائودیکیه بفرست.»
12پس رو به عقب برگردانیدم تا ببینم آن چه صدایی است که با من سخن می‌گوید؛ و چون برگشتم، هفت چراغدان طلا دیدم، 13و در میان آن چراغدانها یکی را دیدم که به ’پسر انسان‘ می‌مانست. او ردایی بلند بر تن داشت و شالی زرّین بر گرد سینه. 14سر و مویش چون پشم سفید بود، به سفیدی برف، و چشمانش چون آتشِ مشتعل بود. 15پا‌هایش چون برنجِ تافته بود در کوره گداخته، و صدایش به غرّش سیلابهای خروشان می‌مانست. 16و در دست راستش هفت ستاره داشت و از دهانش شمشیری بُرّان و دو دم بیرون می‌آمد، و چهره‌اش چونان خورشید بود در درخشش کاملش.
17چون او را دیدم همچون مرده پیش پا‌هایش افتادم. امّا او دست راستش را بر من نهاد و گفت: «بیم مدار، من اوّلم و من آخر؛ 18و من آن که زنده اوست. مرده بودم، امّا اینک ببین که زندۀ جاویدم و کلیدهای مرگ و جهانِ مردگان در دست من است.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *