پولس محبتی عمیق در دلش برای این جماعت نوپای مسیحی در شهر قرنتس دارد. او به خود اجازه می‌دهد تا حالت مالکیت یا متکبرانه در قبال این کلیسای لرزان نشان دهد، کلیسایی که خودش بنیان گذاشته بود. اما این حالت را می‌توان بر او بخشید. ولیکن او در مقابل تفرقه‌گرایی زیان‌بار ایشان، بر آن می‌شود تا قدمی به عقب بردارد و یا‌دآوری کند که رابطۀ ایشان در وهلۀ اول با خداست.
در اینجا برای هر کس که با منازعات یا تفرقه‌ها مواجه است، الگوی خوبی وجود دارد. احمقانه است که رهبران را به عرش اعلیٰ رساند یا اینکه داد و بیداد راه انداخت و وارد رقابت شد و توان‌آزمایی کرد. آخرالامر باید پرسید آپولُس چیست؟ یا پولس چیست؟ کاری پوچ است که رفاقت در میان قوم خدا را تنها به‌خاطر اعلام وفاداری ایشان به انسان‌ها، سست و متزلزل ساخت.

به‌جای آن، پولس دیدگاه وسیع‌تری را ارائه می‌دهد و تصویری زنده از کلیسا ترسیم می‌کند، کلیسایی که در اثر عمل فعالانۀ خودِ خدا به وجود آمده است. کارگر می‌آید و می‌رود، مانند تمام کارگران در کشتزارها یا عمارت‌ها. اما کار خدا، بر اساس طرح و هدف عظیم او برای نجات بشریت، به جلو می‌رود. هیچ کارگری، هرچقدر هم بااستعداد یا تأثیرگذار باشد، نمی‌تواند جلالی را که تنها به خدا تعلق دارد، برباید.

وقتی با مشکلات دائمی ناشی از عدم بلوغ و منازعات در درون خانوادۀ خدا، دست و پنجه نرم می‌کنم این چشم‌انداز بسیار موجب دلگرمی‌ام می‌گردد. همۀ ما، چه رهبر باشیم و چه رهبری‌شونده، بخشی از کار پیشروندۀ خدا هستیم. تنها خداست که منبع حیات ما در مسیحْ عیسی می‌باشد (اول قرنتیان ۱:‏۳۰).

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *