این سخنان که بارها نقل شدهاند، مرا به یادآوری تدارک سخاوتمندانه و وفادارانهٔ خدا فرا میخوانند. وقتی اوضاع خوب است، طبیعی است که به ظرافت گلها و رنگهای خارقالعادهٔ بال پرندگان توجه کنیم. من از دیدن خورشید هنگامی که بال پرندهای از پایین آن را میپوشاند، یا دیدن غیرمنتظرهٔ پروانهای در صبحگاه دسامبر به وجد میآیم. مظاهر زمینی و یادآورِ آفرینندگی و محافظت الهی، بهسادگی توکل و شکرگزاری را برمیانگیزند. با اینحال… مسیر زندگی سرراست نیست و گاهی نگرانیهای ما بسیار واقعیاند. اضطراب میتواند همهگیر باشد و باعث شود که احساس انزوا و وحشت کنیم. این که در میان ترسها، چه واقعی چه خیالی، به خود بگوییم که «باید» بتوانیم اعتماد کنیم، همیشه چندان مؤثر نمیافتد.
ممکن است در مورد این حقیقت که اهمیت من برای خدا کمتر از کوچکترین پرنده نیست، بگومگو نکنم، اما شاید قلبم همچنان احساس گمشدگی و سنگینی کند. پس نیاز دارم درمیان گلها و پرندگان باشم و در آغوش زیبایی خارقالعاده و جزئیات شگفتانگیز غوطهور شوم. وقتی دعا غیرممکن بهنظر میرسد، کُتم را میپوشم و به طبیعت میروم. ندای عیسی مبنی بر این که «سوسنها را بنگرید»، صرفاً رهنمودی در مورد اندیشیدن به پرندگان و گلها و دریافت پیامی امیدبخش از آنها نیست. این میتواند یک تمرین ذهنی مؤثر، اما محدود باشد. دعوت عیسی به بودن با سوسنها، خیرهشدن به آنها و مجذوب منظره و حس و شکل و عطر آنها شدن با تمام حواس است. نگریستن به سوسنها دعایی است که صرفاً با حضور در آفرینش شکل میگیرد.