فصل‌های ۴ تا ۶ کتاب عزرا شبیه به یک نمایشنامهٔ کوتاه است در چند پرده، در آنها می‌بینیم که سایر اقوامی که در اسرائیل ساکن شده بودند با بازسازی آن مخالفت کردند. این مخالفت‌ها در ابتدا موفقیت‌آمیز بود و کار بنا متوقف شد. حَجّی و زکریا به یهودیان قوت قلب بخشیدند و به این ترتیب، بنای معبد از سر گرفته شد. مخالفان باز به نامه‌نگاری پرداختند، اما این بار به داریوش. وی فرمان اصلی کوروش را پیدا کرد و وضعیت دچار تغییر شد. داریوش فرمانی جدید و مساعد صادر کرد. بنای معبد تکمیل شد. تبعیدشدگان برای نخستین بار عید پسَخ را برگزار کردند.در نسل‌های بعدی، این جامعهٔ کوچک که در پیرامون معبد گرد آمده بود، با مشکلات فراوانی روبه‌رو شد. اورشلیم بعد از دورهٔ تبعید، دیگر مانند گذشته، از زمرهٔ ممالک کوچک به شمار نمی‌رفت، ممالکی که هر‌یک خدای محلی خود را داشتند. اورشلیم تنها می‌توانست همچون بخشی متمایز از امپراتوری‌های عظیم به موجودیت خود ادامه دهد. در اغلب موارد، میان بخش‌های مختلف این امپراتوری‌ها تنش وجود داشت که از این شهر بیمناک بودند، شهری که تاریخی قدرتمند داشت. گاه این امپراتوری‌ها نظر مساعدی نسبت به جامعهٔ اورشلیم داشتند، گاه نیز جانب مخالفان آن را می‌گرفتند.

این تبعیدی‌ها در هر نسلی، به کلیسا می‌آموزند که چگونه همچون یک جماعت در اقلیت زندگی کنند، در جایی که ایمان و عمل‌مان مورد انتقاد است. درس کلیدی همانا پایداری و استقامتی آرام و استوار است: اینکه به آنچه ایمان داریم، محکم بچسبیم، و بنا کنیم هرگاه که می‌توانیم بنا کنیم، و صبر پیشه کنیم هرگاه که بنا‌کردن باید متوقف گردد. درس‌هایی که کلیسا در نسل ما نیاز دارد از کتاب عزرا بیاموزد، کدام‌ها هستند؟

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *