Today's word: خروج ۷‏:‏۸ تا آخر | Bible Study: مزمور ۱۲۰مزمور ۱۲۱عبرانیان ۱۱‏:‏۱‏-‏۱۶

نبرد با جدیت آغاز شد. کدام طرف می‌تواند بهترین ترفندها را اجرا کند؟ آن روز، طرفین، مساوی شدند.
هضم داستان بلاها، شاید برای خوانندگان امروزی، کمی مشکل باشد، زیرا روش کار خدا، بدوی و قدیمی به‌نظر می‌رسد. چرا خدا از همان ابتدا کار را تمام نکرد؟ این همه وقایع خارق‌العاده، چه فایده‌ای داشتند؟ بلای خون در رود نیل نازل شد و بعد هم حوادث ناخوشایند دیگری از راه رسیدند. اما در این بین، مردم عادی مصر بودند که رنج می‌کشیدند.

بیایید خودمان را جای نویسندگان کتاب خروج بگذاریم. آنها تمام داستان‌ها را می‌دانستند. همه از داستان‌ها آگاه بودند -چون این داستان‌ها در طول قرن‌ها، بارها بازگو شده بودند. شکی نیست که کمی پیرایش هم در آنها اِعمال شده باشد. از آنجا که ترتیب وقوع رویدادها نیز ممکن است به این شکل نبوده نباشد، احتمالاً هرگز نخواهیم توانست این روایت را به‌طور کامل درک کنیم. نویسندگان و ویراستاران نهایی این متن، تلاش کرده‌اند تا آن را به‌صورتی معقول روایت کنند. آنها نبرد هیجان‌انگیزی را توصیف کرده‌اند. در یک سوی این نبرد، حاکمی مستبد، یعنی فرعون قرار دارد که تصور می‌کند قدرت غایی در سرزمین مصر است و در طرف دیگر آن، موسی و هارون هستند. آنچه فرعون تا اینجای کار از درک آن عاجز مانده، این است که موسی و هارون تنها نیستند. این یهوه، خدای آنهاست که تصمیم نهایی را می‌گیرد و هوای آنها را نیز دارد. طولانی‌کردن رنج مردم مصر، باعث شده بود دستیابی به آزادی، هرچه عظیم‌تر به چشم بیاید.

ما با خواندن قرائت امروز، با تعجب خواهیم گفت: «ببینید خدا برای ما چه کرده است!»
و با نگاه به صلیب نیز با تعجب خواهیم گفت: «ببینید خدا برای ما چه کرده است!»

Today's Prayer

ای خداوند رحمت‌ها،
تو از مشکلات ما برای خدمت به تو آگاهی:
زمانی که گناه، زندگی ما را فاسد کند
و بر قلب ما سایه بیفکند،
به یاری‌مان بیا و ما را دوباره به‌سوی خود، بگردان؛
در نام خداوندمان عیسای مسیح.

Bible Study

خروج ۷‏:‏۸ تا آخر

خداوند به موسی و هارون گفت: «چون فرعون به شما بگوید: ”معجزه‌ای انجام دهید!“ آنگاه به هارون بگو: ”عصایت را برگیر و آن را در حضور فرعون بر زمین بیفکن، و عصا به مار بدل خواهد شد.“» پس موسی و هارون به حضور فرعون رفتند و آنچه را خداوند فرمان داده بود، انجام دادند. هارون عصای خود را در برابر فرعون و خادمانش بر زمین افکند، و عصا بدل به مار شد. آنگاه فرعون حکیمان و ساحران را فرا خواند، و آن جادوگران مصری نیز با افسون خود چنین کردند. هر یک عصایش را بر زمین افکند و عصا بدل به مار شد. ولی عصای هارون عصاهای آنها را فرو بلعید. با این حال، همان‌گونه که خداوند فرموده بود، دل فرعون سخت شد و به سخنان موسی و هارون گوش نسپرد. آنگاه خداوند به موسی گفت: «دل فرعون سخت شده است و از رها کردن قوم اِبا می‌کند. پس بامدادان که فرعون به کنار آب می‌رود، نزد او برو. کنار رود نیل منتظر او باش و عصایی را که بدل به مار شد به دست بگیر. به او بگو: ”یهوه، خدای عبرانیان، مرا فرستاده تا به تو بگویم: ’قوم مرا رها کن تا در صحرا مرا عبادت کنند. تو تا کنون بدین گوش نسپرده‌ای.‘ پس اینک خداوند چنین می‌فرماید: ’این‌گونه خواهی دانست که من خداوند هستم: با عصایی که در دست دارم آب رود نیل را خواهم زد و تبدیل به خون خواهد شد. ماهیانِ آن خواهند مرد و آب رود خواهد گندید؛ و مصریان نخواهند توانست از آن بنوشند.“‘» و خداوند به موسی گفت: «به هارون چنین بگو: ”عصایت را برگیر و دستت را بر آبهای مصر دراز کن - بر رودخانه‌ها و نهرها، حوضها و تمامی آبگیرهای مصر. آبها همه بدل به خون خواهد شد. در سراسر مصر خون خواهد بود، حتی در سطلهای چوبی و کوزه‌های سنگی.“» موسی و هارون طبق آنچه خداوند به آنها فرمان داده بود عمل کردند. او در برابر دیدگان فرعون و خادمانش، عصای خود را بلند کرد و آب نیل را زد، و آب بدل به خون شد. ماهیان نیل مردند و رود چنان گندید که مصریان نتوانستند از آب آن بنوشند. و در سراسر سرزمین مصر خون بود. ولی جادوگران مصری نیز با افسون خود نظیر همان کار را انجام دادند؛ و دل فرعون سخت شده، چنانکه خداوند گفته بود، به سخنان موسی و هارون گوش نسپرد. فرعون به قصر خود بازگشت بی‌آنکه بر این واقعه نیز وقعی بگذارد. مصریان همگی در گرداگرد رود نیل به چاه کندن مشغول شدند تا برای نوشیدن، آب فراهم کنند، زیرا نمی‌توانستند از آبِ رودخانه بنوشند. از زمانی که خداوند رودخانه را زد، هفت روز گذشت.

مزمور ۱۲۰

در تنگی خود خداوند را می‌خوانم، و مرا اجابت می‌فرماید. خداوندا، رهایی‌ام دِه از لبانِ دروغگو و زبانِ حیله‌گر! ای زبانِ حیله‌گر، او با تو چه کند؟ بیش از این تو را چه دهد؟ تیرهای تیزِ مرد دلاور را، با اخگرهای سوزانِ درخت رُتَم! وای بر من که در ماشِک اقامت گزیده‌ام، و در میان خیمه‌های قیدار ساکن شده‌ام! چه به طول انجامید سکونت من با مردمانی که صلح را دشمن می‌دارند! من مردِ صلح‌ام؛ اما چون دهان به سخن می‌گشایم، ایشان سرِ جنگ دارند!

مزمور ۱۲۱

چشمان خود را به سوی کوهها برمی‌افرازم؛ یاریِ من از کجا می‌رسد؟ یاری من از سوی خداوند است که آسمان و زمین را آفرید. او نخواهد گذاشت پای تو بلغزد؛ او که حافظ توست، چشم بر هم نخواهد گذاشت! آری، او که حافظ اسرائیل است چشم بر هم نخواهد گذاشت و به خواب نخواهد رفت! خداوند حافظ توست! خداوند به دست راستت سایۀ توست! آفتاب در روز به تو آزار نخواهد رسانید؛ و نه ماهتاب در شب. خداوند تو را از هر بدی حفظ خواهد کرد؛ او حافظ جان تو خواهد بود! خداوند آمد و شد تو را پاس خواهد داشت، از اکنون و تا به ابد!

عبرانیان ۱۱‏:‏۱‏-‏۱۶

ایمان، ضامن چیزهایی است که بدان امید داریم و برهان آنچه هنوز نمی‌بینیم. به سبب ایمان بود که دربارۀ پیشینیان به نیکویی شهادت داده شد. به ایمان درمی‌یابیم که کائنات به وسیلۀ کلام خدا شکل گرفت، بدان‌گونه که آنچه دیده می‌شود از چیزهای دیدنی پدید نیامد. به ایمان بود که هابیل قربانی‌ای نیکوتر از قربانی قائن به خدا تقدیم کرد، و به سبب همین ایمان دربارۀ او شهادت داده شد که پارساست، زیرا خدا دربارۀ هدایای او به نیکویی شهادت داد. به همین سبب، هرچند چشم از جهان فرو بسته، هنوز سخن می‌گوید. به ایمان بود که خَنوخ از این جهان منتقل شد تا طعم مرگ را نچشد و دیگر یافت نشد، چون خدا او را برگرفت. زیرا پیش از برگرفته شدن، دربارۀ او شهادت داده شد که خدا را خشنود ساخته است. و بدون ایمان ممکن نیست بتوان خدا را خشنود ساخت، زیرا هر که به او نزدیک می‌شود، باید ایمان داشته باشد که او هست و جویندگان خود را پاداش می‌دهد. به ایمان بود که نوح هنگامی که از جانب خدا دربارۀ اموری که تا آن زمان دیده نشده بود هشدار یافت، آن را با خداترسی به‌جدّ گرفت و برای نجات خانوادۀ خویش کشتی ساخت. او به ایمانِ خود دنیا را محکوم کرد و وارث آن پارسایی شد که بر ایمان استوار است. به ایمان بود که ابراهیم هنگامی که فرا خوانده شد، اطاعت کرد و حاضر شد به جایی رود که بعدها به میراث می‌یافت؛ و هرچند نمی‌دانست کجا می‌رود، روانه شد. به ایمان بود که در سرزمین موعود، همچون بیگانه‌ای در دیار غریب خانه به دوش گردید و همانند اسحاق و یعقوب که با او وارث همان وعده بودند، در خیمه‌ها ساکن شد. زیرا چشم‌انتظار شهری بود با بنیاد، که معمار و سازنده‌اش خداست. به ایمان بود که ابراهیم توانایی یافت نسلی داشته باشد، با اینکه سارا نازا و خود او نیز سالخورده بود؛ چرا که وعده‌دهنده را امین شمرد. این‌گونه، از یک تن، آن هم از کسی که تقریباً مرده بود، نسلی کثیر همچون ستارگان آسمان، و بی‌شمار مانند شنهای کنارۀ دریا، پدید آمد. اینان همه در ایمان درگذشتند، در حالی که وعده‌ها را هنوز نیافته بودند، بلکه فقط آنها را از دور دیده و خوشامد گفته بودند. ایشان تصدیق کردند که بر زمین، بیگانه و غریبند. آنان که چنین سخن می‌گویند، آشکارا نشان می‌دهند که در جستجوی وطنی هستند. اگر به سرزمینی می‌اندیشیدند که ترکش کرده بودند، فرصت بازگشت می‌داشتند. امّا مشتاق سرزمینی نیکوتر بودند، مشتاق وطنی آسمانی. از همین رو، خدا عار ندارد خدای ایشان خوانده شود، زیرا شهری برایشان مهیا کرده است.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *