بهنظر میرسد مصیبتهای بیشتری در انتظار قوم خدا خواهد بود. آنتیوخوس اورشلیم را به دولت-شهری یونانی تبدیل کرده بود، که تورات یهودیان دیگر بر آن، حکمفرما نبود. اوبا اعلام پوچی نظام قربانیها، معبد را بیحرمت کرده بود. او زندگی را برای قوم خدا در اورشلیم، سخت و حتی غیر قابل تحمل کرده بود. آنها میبایست چه میکردند؟ آیا باید ایمان باستانی خود را کنار میگذاشتند؟ آیا باید فرهنگ یونانی را بر خود میگرفتند؟ بسیاری از یهودیان به درجات مختلف، چنین کردند. یا شاید بهتر بود که شورش کرده و زندگی خود را به خطر بیندازند؟ عدۀ زیادی نیز چنین کردند. اما امید حقیقی در انتخاب کدام راه بود؟
با وجود دلسردی و اندوه دانیال، جواب واضح است: «شکسته خواهد شد، اما نه به دست بشری.» در آن دوران بهنظر میرسید خدا غایب است. یهودیان داستانهایی دربارۀ اعمال عظیم خدا در تاریخ خود روایت میکردند؛ چیزهایی مانند خروج از مصر، فتح کنعان، آغاز پادشاهان و بازگشت از تبعید. تضاد این داستانها با وضعیت کنونی، به شدت احساس میشد. پیامآور الهی آنچه را غیرممکن بهنظر میرسید، اعلام کرده بود: اینکه خدا همهچیز را میبیند و عمل خواهد کرد. حاکم ظالم خود را در مقابل خدا قرار داده که در نتیجه، نابود خواهد شد. و همانطور که انتظار میرود، پایان رنجها زمانی خواهد بود که قوم خدا دوباره بتوانند آزادانه به پرستش او بپردازند.
زمانی که همهچیز ناامیدکننده بهنظر میرسد، چه امید دیگری میتوان انتظار داشت، جز باور به اینکه در نهایت، خداست که کنترل همهچیز را در دست دارد؟