میکاه اکنون حاکمان و انبیایی را مخاطب قرار میدهد که از قدرت و موقعیت خود سوءاستفاده میکردند. حاکمان، انبیا و کاهنان صداقت و راستگویی خود را در مقابل پول در معرض فروش قرار داده بوند. حاکمان تبدیل شده بودند به ستمکاران. رهبران مذهبی بهجای اینکه باتقوا و خداترس باشند، طمعکار شده بودند. انبیا پیام خدا را اعلان نمیکردند، بلکه پیامهایی را که مورد پسند کسانی بود که به ایشان پول میدادند.
داوری و مجازات انبیا قریبالوقوع بود. ایشان با تاریکی مواجه خواهند شد- یعنی رؤیا یا مکاشفهای از خدا دریافت نخواهند کرد. آنها رسوا و شرمسار خواهند گردید، چرا که پاسخی از خدا برای مردم نخواهند داشت. خدا آنانی را که منصب نبوتی خود را بهخاطر منافع شخصی منحرف میسازند، داوری و مجازات خواهد فرمود.
میکاه وقتی پیام خدا را ابلاغ میکرد، عملاً زندگی خود را به خطر میانداخت. او با وجود مخالفت مخاطبین خود، حقیقت ناراحتکننده را بیان میداشت. او تسلیم راه و روش آسان نمیشد، این راه و روش که مردم را با بیان آنچه دوست داشتند بشنوند، خشنود سازد، بلکه سخنی را بر زبان میراند که «نیاز داشتند» از خدا بشنوند. او قصد نداشت برای این شغل و حرفه از قوم خود پولی دریافت کند، بلکه از قدرت و روح خداوند پُر شود.
برای بسیاری از خادمین انجیل، وسوسهٔ خشنود ساختن آنانی که هزینههای خدمت را تأمین میکنند، واقعی است. شاید جماعت ایمانداران انتظار داشته باشند که روحیه بگیرند و دلگرم شوند، نه اینکه از زبان خادمین خود نکوهش و توبیخ شوند. ما بهخاطر وفاداری به خدا چگونه باید موعظه کنیم؟ چگونه باید جنبهٔ «ناراحتکنندهٔ» انجیل را بشنویم؟