میکاه اکنون حاکمان و انبیایی را مخاطب قرار میدهد که از قدرت و موقعیت خود سوءاستفاده میکردند. حاکمان، انبیا و کاهنان صداقت و راستگویی خود را در مقابل پول در معرض فروش قرار داده بوند. حاکمان تبدیل شده بودند به ستمکاران. رهبران مذهبی بهجای اینکه باتقوا و خداترس باشند، طمعکار شده بودند. انبیا پیام خدا را اعلان نمیکردند، بلکه پیامهایی را که مورد پسند کسانی بود که به ایشان پول میدادند.
داوری و مجازات انبیا قریبالوقوع بود. ایشان با تاریکی مواجه خواهند شد- یعنی رؤیا یا مکاشفهای از خدا دریافت نخواهند کرد. آنها رسوا و شرمسار خواهند گردید، چرا که پاسخی از خدا برای مردم نخواهند داشت. خدا آنانی را که منصب نبوتی خود را بهخاطر منافع شخصی منحرف میسازند، داوری و مجازات خواهد فرمود.
میکاه وقتی پیام خدا را ابلاغ میکرد، عملاً زندگی خود را به خطر میانداخت. او با وجود مخالفت مخاطبین خود، حقیقت ناراحتکننده را بیان میداشت. او تسلیم راه و روش آسان نمیشد، این راه و روش که مردم را با بیان آنچه دوست داشتند بشنوند، خشنود سازد، بلکه سخنی را بر زبان میراند که «نیاز داشتند» از خدا بشنوند. او قصد نداشت برای این شغل و حرفه از قوم خود پولی دریافت کند، بلکه از قدرت و روح خداوند پُر شود.
برای بسیاری از خادمین انجیل، وسوسهٔ خشنود ساختن آنانی که هزینههای خدمت را تأمین میکنند، واقعی است. شاید جماعت ایمانداران انتظار داشته باشند که روحیه بگیرند و دلگرم شوند، نه اینکه از زبان خادمین خود نکوهش و توبیخ شوند. ما بهخاطر وفاداری به خدا چگونه باید موعظه کنیم؟ چگونه باید جنبهٔ «ناراحتکنندهٔ» انجیل را بشنویم؟
Today's Prayer
خدایا، تو قدرت مطلق خود را اعلان میداری،
خصوصاً بههنگام نشاندادن رحمت و دلسوزیات:
از سر رحمت خود، ما را چنان فیضی عنایت فرما،
تا ما که در طریق احکام تو مشتاقانه میدویم،
وعدههای فیضآمیز تو را دریافت داریم،
و در گنجهای آسمانی تو سهیم گردیم؛
بهواسطهٔ عیسای مسیح، پسر تو و خداوندگار ما،
که با تو زنده است و سلطنت میکند،
در اتحاد با روحالقدس،
یک خدا، اکنون و تا ابدالآباد.
Bible Study
میکاه، فصل ۳
آنگاه گفتم: ای سران یعقوب، و ای حاکمان خاندان اسرائیل، بشنوید! آیا بر شما نیست که انصاف را به جا آرید؟ ای شما که از نیکویی بیزارید و بدی را دوست میدارید؛ پوست از تن قوم من میکَنید، و گوشت از استخوانهای ایشان. گوشتِ تن قوم مرا میخورید و پوست از تنشان کنده، استخوانهایشان را خرد میکنید؛ آنها را همچون گوشتِ داخل دیگ تکه تکه میکنید، آری، همچون گوشتِ درون پاتیل. پس نزد خداوند فریاد بر خواهند آورد، اما ایشان را اجابت نخواهد کرد، بلکه روی خود را در آن زمان از ایشان خواهد پوشانید زیرا که شرارت ورزیدهاند. خداوند دربارۀ انبیایی که قوم مرا گمراه میکنند چنین میگوید، دربارۀ آنان که چون خوراک فراوان دارند ندای ’صلح و سلامت‘ سر میدهند، اما اگر کسی طعامی در دهانشان نگذارد، به وی اعلام جنگ میکنند. پس برای شما شب خواهد بود، بدون هیچ رؤیایی، و ظلمت خواهد بود، بدون هیچ پیشگویی. آفتاب بر انبیا غروب خواهد کرد و روز بر ایشان تاریک خواهد شد؛ رؤیابینانْ شرمسار خواهند گردید، و پیشگویان، رسوا خواهند گشت. جملگی روی خود را خواهند پوشانید، زیرا پاسخی از جانب خدا نخواهد بود. اما من به روح خداوند از قوّت پر گشتهام، از انصاف و توانایی؛ تا یعقوب را از عِصیانش آگاه سازم، و اسرائیل را از گناهش. ای سران خاندان یعقوب و ای حاکمان خاندان اسرائیل، این را بشنوید! ای شما که از انصاف بیزارید و هرآنچه را راست است، کج میسازید؛ که صَهیون را با خونریزی و اورشلیم را با شرارت بنا میکنید! رهبرانش برای رشوهْ داوری میکنند، کاهنانش برای مزدْ تعلیم میدهند، و انبیایش برای پولْ پیشگویی میکنند؛ و با این حال، بر خداوند تکیه کرده، میگویند: «آیا خداوند در میان ما نیست؟ پس بلایی به ما نخواهد رسید.» از این رو، به سبب شما صَهیون همچون مزرعه شیار خواهد شد؛ اورشلیم به تَلی از ویرانهها بدل خواهد گشت، و کوه خانۀ خدا به بلندیهای جنگل.
مزمور ۱۱۹:۱۰۵-۱۲۸
کلام تو برای پاهای من چراغ، و برای راه من نور است. سوگند خورده و آن را استوار ساختهام، که قوانین عادلانۀ تو را نگاه دارم. بسیار مصیبت کشیدهام؛ بر حسب کلامت، خداوندا، مرا زنده ساز. خداوندا، هدایای اختیاریِ دهان مرا منظور فرما، و قوانین خود را به من بیاموز! من همیشه جان در کف دارم، اما شریعت تو را فراموش نمیکنم. شریران برایم دام گستردهاند، اما من از احکام تو دور نشدهام. شهادات تو را تا به ابد میراث خویش ساختهام، زیرا آنها خوشیِ دلِ من است! دل خود را به حفظ فرایض تو مایل ساختهام، تا به ابد و تا به آخر. از مردمانی که سرسپرده نیستند کراهت دارم، اما شریعت تو را دوست میدارم. تو پناهگاه و سپر من هستی، بر کلامت امید بستهام. ای بدکاران از من دور شوید، تا فرمانهای خدایم را نگاه دارم! بر حسب وعدهات دست مرا بگیر تا زنده بمانم، و در امید خود سرافکنده نشوم! از من حمایت کن تا نجات یابم، و فرایض تو را همواره مد نظر بدارم. تو آنان را که از فرایض تو گمراه میشوند حقیر میشماری؛ زیرا فریبکاریِ آنها بیهوده است. تو همۀ شریرانِ زمین را چون تُفاله به دور میافکنی؛ از همین رو شهادات تو را دوست میدارم. از ترس تو موی بر تنم راست شده است؛ از داوریهای تو هراسناکم. به عدل و داد عمل کردهام؛ مرا به ستمکنندگانم وامگذار. خیریت خادم خود را ضامن شو، و مگذار متکبران بر من ستم کنند. دیدگانم از انتظار برای نجات تو تار گشته، از انتظار برای وعدۀ عدالت تو! با خدمتگزار خویش مطابق محبت خود رفتار کن، و فرایض خود را به من بیاموز! من خادم توام، مرا بصیرت عطا فرما تا شهادات تو را درک کنم! وقت آن رسیده که خداوند عمل کند، زیرا شریعت تو را زیر پا نهادهاند. بنابراین، فرمانهای تو را دوست میدارم، بیشتر از طلا، بیشتر از طلای ناب. از این رو، احکام تو را جملگی راست میدانم، و از هر راه نادرست بیزارم!
مرقس ۵:۳۵ تا آخر
او هنوز سخن میگفت که عدهای از خانۀ یایروس، رئیس کنیسه، آمدند و گفتند: «دخترت مرد! دیگر چرا استاد را زحمت میدهی؟» عیسی چون سخن آنها را شنید، به رئیس کنیسه گفت: «مترس! فقط ایمان داشته باش.» و اجازه نداد جز پطرس و یعقوب و یوحنا، برادر یعقوب، کسی دیگر از پی او برود. چون به خانۀ رئیس کنیسه رسیدند، دید غوغایی به پاست و عدهای با صدای بلند میگریند و شیون میکنند. پس داخل شد و به آنها گفت: «این غوغا و شیون برای چیست؟ دختر نمرده، بلکه در خواب است.» امّا آنها به او خندیدند. پس از اینکه همۀ آنها را بیرون کرد، پدر و مادر دختر و همچنین شاگردانی را که همراهش بودند با خود برگرفت و به جایی که دختر بود، داخل شد. آنگاه دست دختر را گرفت و به وی گفت: «تالیتا کوم!» یعنی: «ای دختر کوچک، به تو میگویم برخیز!» او بیدرنگ برخاست و راه رفتن آغاز کرد. آن دختر دوازده ساله بود. آنها از این واقعه بینهایت شگفتزده شدند. عیسی به آنان دستور اکید داد که نگذارند کسی از این واقعه آگاه شود، و فرمود چیزی به آن دختر بدهند تا بخورد.