پطرس بی‌نوا! یک دقیقۀ پیش متبارک و بلندمرتبه بود، ولی یک دقیقۀ بعد، ناگهان «شیطان» خوانده می‌شود! یک دقیقۀ پیش، او بینشی عظیم داشت، ولی یک دقیقۀ بعد، مرتکب خطایی بنیادین می‌شود. با این وجود، پطرس در میانۀ این تغییرِ قطب (و مجادله)، نامی جدید می‌گیرد. او «صخره» نامیده می‌شود؛ صخره‌ای که بنیادی برای دیگران است. صخره‌ای که دروازه‌های هاویه بر آن استیلا نخواهد یافت. عیسی قابل اعتماد بود. آنچه به‌رغم تجربیات پطرس؛ فراز و فرود، بینش و بلاهت، تصدیق و انکار، استوار ماند؛ محبت پایدار عیسی نسبت به او بود؛ محبتی که پطرس را فرامی‌خواند، ترغیب می‌کرد و محبتش را برمی‌انگیخت.
برای ما هم همین‌طور است. داستان فقط این نیست که ما گاهی مجبور می‌شویم در چشم بر هم زدنی، از هلهله و شادی، ناگهان به زخم زبان، تغییر حالت دهیم یا بالعکس. بسیاری از مردم این‌گونه رفتار می‌کنند و به آن عادت دارند. اما مشکل‌ترین چیز، زمانی است که به‌نظر می‌رسد برخورد خداوند هم در نوسان است. یک روز، احساس نزدیکی خاصی با او داریم و روز بعد، همان‌طور که جفری هیل در شعر معروف خود می‌گوید؛ خدا «دور و- دستیابی به او- مشکل» است. این تجربۀ پطرس است، اما همان‌گونه که پطرس هم متوجه شد، این برخورد جنبۀ دیگری نیز دارد. در اعماق لایه‌های زیرین بحران کنونی، محبتی قرار دارد که خود، صخره و ملجای ماست. عیسی، پطرس را هنگامی که سقوط کرد نیز دوست داشت و او را با محبت احیا نمود. در نهایت نیز مثل همیشه، این عیسای قیام‌کرده بود که اوضاع را روبه‌راه و صخره را در جای خود مستحکم کرد.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *