Today's word: اشعیا ۳۹ | Bible Study: مزمورهای ۷۵ و ۹۶متی ۱۷:‏۱۴‏-۲۱

مِرودَک بَلَدان پادشاه حیله‌گر که شنیده بود حزقیا سلامت خود را بازیافته است، ملازمانی بابلی را همراه خادمانی که خوشه‌های انگور در دست داشتند برای دیداری شبانی نزدش فرستاد. حزقیا تحت تأثیر این توجه چاپلوسانه با آغوش باز به آنان خوش‌آمد گفت و ساده‌لوحانه همه جا را به آنان نشان داد. احتمالاً چشمان فرستادگان با دیدن ثروت، جنگ‌افزارها و خزانه‌هایی که حزقیا انباشته بود، بایستی از حدقه بیرون زده باشد. پادشاهی کوچک یهودا، رقیب قدرت فزاینده و خودکامۀ بابل نبود. این هشداری به شمار می‌آمد.
حزقیا توانایی‌های زیادی دارد. او همۀ بت‌های کافران را از پادشاهی پدرش محو کرده و اصلاحات مذهبی بزرگی را آغاز کرده است. به خدا توکل کرده است. با راستی و صداقت رفتار کرده است، اما همان نقطه‌ضعف همۀ ما را دارد. تصور می‌کنم همۀ ما مستعد چاپلوسی هستیم. همین باعث صراحت گفتار اشعیا‌ست که به احمقانه بودن کار حزقیا اشاره می‌کند. او بسیار ساده‌لوح، روراست و صادقانه مصلحت را فراموش کرده بود.

امروز عجیب شاید عجیب بنماید که خود را خیلی قابل‌اعتماد، رو‌راست و «دوست داشتنی» ببینیم. می‌دانیم عیسی به ما تعلیم داده است که «مانند کبوتر ساده» باشیم، اما آیا گاهی؛ به‌ویژه در محافل کلیسایی که شاید ساده‌دلانه فریب بخوریم و حتی آلت دست شویم، فراموش نمی‌کنیم که او علاوه بر این از ما خواسته است که «همچون مار هوشیار باشید» (متی ۱۰:‏۱۶)؟

Today's Prayer

ای خداوند عیسای مسیح!
که در نخستین آمدنت پیامبرت را فرستادی
تا پیش از تو راهت را آماده کند:
به خادمان و مباشران رازهایت این فرصت را عطا کن
باشد که همان گونه راهت را هموار و آماده سازند
با گرداندن قلب‌ها از نافرمانی به سوی حکمتِ انصاف،
تا هنگام باز آمدنت برای داوری جهان
باشد که در نظرت قومی پسندیده بنا کرده باشیم؛
زیرا تو زنده‌ای و با پدر پادشاهی می‌کنی
در اتحاد با روح‌القدس
خدای واحد، از حال تا ابدلآباد.

Bible Study

اشعیا ۳۹

در آن زمان مِرودَک‌بَلَدان، پسر بَلَدان پادشاه بابِل، نامه‌ها و هدیه‌ای برای حِزِقیا فرستاد، زیرا شنیده بود که بیمار بوده و صحت یافته است. حِزِقیا فرستادگان را به‌خوشی به حضور پذیرفت و خانۀ خزائن خود و هرآنچه را که در خزانه‌های او یافت می‌شد، از سیم و زر و ادویه و روغن خالص و تمامی جنگ‌افزارش، همه را بدیشان نشان داد. هیچ چیز در کاخ حِزِقیا یا در تمامی مملکتش نبود که بدیشان نشان نداده باشد. آنگاه اِشعیای نبی نزد حِزِقیای پادشاه آمد و پرسید: «آن مردان چه می‌گفتند؟ از کجا نزدت آمده بودند؟» حِزِقیا پاسخ داد: «از سرزمینی دوردست نزدم آمده بودند. از بابِل!» اِشعیا پرسید: «در کاخ تو چه دیدند؟» حِزِقیا گفت: «هر چه در کاخ من است دیدند، و در خزاینم چیزی نیست که بدیشان نشان نداده باشم.» پس اِشعیا به حِزِقیا گفت: «کلام خداوند لشکرها را بشنو: هان، زمانی خواهد آمد که هر چه در کاخ توست و آنچه پدرانت تا به امروز اندوخته‌اند، همگی به بابِل برده خواهد شد، و خداوند می‌فرماید، چیزی باقی نخواهد ماند. و برخی از نوادگانت نیز که از تو پدید آیند و تو ایشان را تولید خواهی کرد، بدان‌جا برده خواهند شد، و ایشان در دربار پادشاه بابِل خواجه خواهند بود.» حِزِقیا به اِشعیا گفت: «کلام خداوند که گفتی نیکوست.» زیرا با خود می‌اندیشید که: «دست‌کم تا زمانی که من در قید حیاتم، صلح و امنیت خواهد بود!»'

مزمورهای ۷۵ و ۹۶

خدایا، تو را سپاس می‌گوییم؛ تو را سپاس می‌گوییم زیرا نام تو نزدیک است، و مردم از کارهای شگفت تو خبر می‌د‌هند! می‌گویی: «در وقتی که من برمی‌گزینم، به انصاف داوری خواهم کرد. آنگاه که زمین و همۀ ساکنان آن به لرزه درآیند، مَنَم که پایه‌های آن را مستحکم نگاه می‌دارم. سِلاه فخرفروشان را می‌گویم: ”دیگر فخر مفروشید!“، و شریران را می‌گویم: ”شاخ خود را برمیفرازید! شاخهایتان را به بلندی برمیفرازید، و با گردنِ افراشته سخن مگویید!“» زیرا نه از شرق سرافرازی می‌آید، نه از غرب، و نه از میان بیابان! بلکه خداست که داوری می‌کند؛ یکی را به زیر می‌کشد و دیگری را برمی‌افرازد. زیرا در دست خداوند پیاله‌ای است با شرابی پرجوش و آمیخته به چاشنیها! آن را فرو می‌ریزد، و شریران زمین جملگی آن را تا آخرین قطره سرمی‌کشند. و اما من، تا به ابد این را اعلام خواهم کرد و در ستایش خدای یعقوب خواهم سرایید! همۀ شاخهای شریران را قطع خواهم کرد، اما شاخهای پارسایان برافراشته خواهد شد!'


'برای خداوند سرودی تازه بسرایید! ای تمامی زمین، برای خداوند بسرایید! برای خداوند بسرایید و نام او را متبارک خوانید! روز به روز نجات او را بشارت دهید! جلال او را در میان ملتها بازگویید، و اعمال شگفتش را در میان همۀ قومها! زیرا خداوند بزرگ است و به‌غایت شایان ستایش؛ از او می‌باید ترسید، بیش از همۀ خدایان. زیرا همۀ خدایانِ قومها، بتهای بی‌ارزشند، اما یهوه آسمانها را بساخت. فرّ و شکوه به حضور وی است و توانایی و زیبایی در قُدس وی. ای طوایف قومها، وصف خداوند را بگویید! وصف جلال و قوّت خداوند را بگویید! وصف جلال نام خداوند را بگویید! هدیه بیاورید و به صحنهای او بیایید! خداوند را در فرّ قدوسیتش بپرستید! ای تمامی زمین، از حضور او بلرزید! باشد که در میان قومها بگویید، «خداوند پادشاهی می‌کند! آری، جهان مستحکم است و جنبش نخواهد خورد؛ او ملتها را به انصاف داوری خواهد کرد.» آسمان شادی کند و زمین به وجد آید؛ دریا و هر چه آن را پر می‌سازد، غُرّش کند؛ صحرا و هرآنچه در آن است، شادمان گردد. آنگاه همۀ درختان جنگل بانگ شادی بر خواهند آورد، پیش روی خداوند، زیرا که می‌آید، آری او می‌آید تا زمین را داوری کند. او جهان را به انصاف داوری خواهد کرد، و ملتها را به امانت خویش.'

متی ۱۷:‏۱۴‏-۲۱

چون نزد جماعت بازگشتند، مردی به عیسی نزدیک شد و در برابر او زانو زد و گفت: «سرورم، بر پسر من رحم کن. او صرع دارد و سخت رنج می‌کشد. اغلب در آتش و در آب می‌افتد. او را نزد شاگردانت آوردم، ولی نتوانستند شفایش دهند.» عیسی در پاسخ گفت: «ای نسل بی‌ایمان و منحرف، تا به کِی با شما باشم و تحملتان کنم؟ او را نزد من آورید.» پس عیسی بر دیو نهیب زد و دیو از پسر بیرون شد و او در همان دم شفا یافت. آنگاه شاگردان نزد عیسی آمدند و در خلوت از او پرسیدند: «چرا ما نتوانستیم آن دیو را بیرون کنیم؟» پاسخ داد: «از آن رو که ایمانتان کم است. آمین، به شما می‌گویم، اگر ایمانی به کوچکی دانۀ خردل داشته باشید، می‌توانید به این کوه بگویید ”از اینجا به آنجا منتقل شو“ و منتقل خواهد شد و هیچ امری برای شما ناممکن نخواهد بود. [ امّا این جنس جز به روزه و دعا بیرون نمی‌رود.]» '

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *