Today's word: یوحنا ۱۷:‏۱-‏۵ | Bible Study: دوم تواریخ ۲:‏۱-‏۱۶مزمور ۴۴

پیش از رسیدن به روایت دردناک مصائب، می‌خوانیم که عیسی پس از آماده‌سازی شاگردان، به درگاه پدر آسمانی‌اش دعا می‌کند. این امتیازی است برای ما که این دعای بسیار مهم در دسترس ما قرار داده شده، دعایی که به‌یقین آکنده از احساس لطماتی بود که عیسی در مقابل خود می‌دید. عیسی بار دیگر به موضوع جلال و نیز موضوع حضور خدا در وجود خودش همراه با او در این لحظات حیاتی بر می‌گردد، و با شهامت کامل به آسمان می‌نگرد. در آیهٔ پنج، ادعایی قابل توجه به چشم می‌خورد، ادعایی که بازتاب مقدمهٔ انجیل یوحنا در فصل اول را در خود دارد، آن هنگام که در دعا می‌فرماید: «همان جلالی که پیش از آغاز جهان نزد تو داشتم.» مردمان، در این پسر نجار، به‌نوعی با واقعیت آن «قدوس اسرائیل» مواجه خواهند شد. آنچه از این نیز تکان‌دهنده‌تر است، این است که به شکلی خاص‌تر، جلال «یَهْوِه» قرار بود در مرگ هولناکی متجلی گردد که می‌دانیم در حال به‌وقوع‌پیوستن بود. در انجیل یوحنا، ارتباطی تکان‌دهنده؛ میان برافراشته شدن عیسی بر صلیب و جلال خدا برقرار می‌شود. از بسیاری جهات این امر معقول به نظر نمی‌رسد و حتی متضاد است، یعنی اینکه قدرت و حضور خدای یگانه و خالق، در اعدام شرم‌آور و علنی این مرد بی‌گناه به دست امپراطوری روم تحقق می‌یابد. وقتی بر ماجرای مصائب عیسی تأمل می‌کنیم، قدم به راز محبت خدا می‌گذاریم، خدایی که جسم گرفت و میان ما ساکن شد.

Today's Prayer

ای خدای قادر مطلق،
که فقط تو می‌توانی به خواسته‌ها و هوس‌های سرکش بشریت گناهکار
نظم و سامان ببخشی:
به قومت فیض عنایت فرما
تا آنچه را که حکم می‌فرمایی
و آنچه را که وعده می‌دهی، دوست بداریم،
و در میان دگرگونی‌های بی‌شمار این دنیا،
دل‌هایمان در جایی ثابت بماند
که شادی حقیقی در آن یافت می‌شود؛
به‌واسطهٔ عیسای مسیح، پسر تو و خداوندگار ما،
که با تو زنده است و سلطنت می‌کند،
در اتحاد با روح‌القدس،
یک خدا، اکنون و تا ابدالآباد.

Bible Study

یوحنا ۱۷:‏۱-‏۵

پس از این سخنان، عیسی به آسمان نگریست و گفت: «پدر، ساعت رسیده است. پسرت را جلال ده تا پسرت نیز تو را جلال دهد. زیرا او را بر هر بشری قدرت داده‌ای تا به همۀ آنان که به او عطا کرده‌ای، حیات جاویدان بخشد. و این است حیات جاویدان، که تو را، تنها خدای حقیقی، و عیسی مسیح را که فرستاده‌ای، بشناسند. من کاری را که به من سپردی، به کمال رساندم، و این‌گونه تو را بر روی زمین جلال دادم. پس اکنون ای پدر، تو نیز مرا در حضور خویش جلال ده، به همان جلالی که پیش از آغاز جهان نزد تو داشتم.

دوم تواریخ ۲:‏۱-‏۱۶

او هفتاد هزار تن را برای حمل بار و هشتاد هزار را به جهت سنگتراشی در تپه‌ها به خدمت گرفت، و سه هزار و ششصد تن را نیز به نظارت بر ایشان گماشت. سلیمان برای حیرام پادشاه صور پیغام فرستاده، گفت: «همان‌گونه که با پدرم داوود رفتار کردی و برایش چوب سرو آزاد فرستادی تا خانه‌ای به جهت سکونت خویش بنا کند، برای من نیز چنین کن. اینک بر آنم تا خانه‌ای برای نام یهوه خدایم بنا کنم و آن را وقفِ او نمایم، به جهت سوزانیدن بخور خوشبو درحضورش، به جهت قرار دادن دائمیِ نانِ حضور، و به جهت تقدیم قربانیهای تمام‌سوزِ، هر صبح و شام، و در روزهای شَبّات و ماهِ نو، و در اعیاد یهوه خدایمان. بر اسرائیل است که این را تا به ابد به جای آورَد. معبدی که بنا می‌کنم عظیم خواهد بود، زیرا که خدای ما از تمامی خدایان بزرگتر است. سلیمان قصد کرد معبدی برای نام خداوند، و کاخی سلطنتی برای خود بنا کند. اما کیست که برای وی خانه‌ای توانَد ساخت؟ زیرا که آسمانها، حتی رفیع‌ترین آسمانها، گنجایش او را ندارد! من که باشم که خانه‌‌ای برایش بسازم، جز آنکه به عنوان مکانی برای تقدیم قربانی به حضور وی. پس حال، کسی را نزد من بفرست که در کار کردن با زر و سیم و برنج و آهن، و پارچه‌های ارغوانی و سرخ و آبی چیره‌دست باشد، و نیز حکاکی بداند، تا با صنعتگران چیره‌دستی که در یهودا و اورشلیم نزد مَنَند و پدرم داوود مهیا کرده است، همکاری کند. الوارهای سرو آزاد، صنوبر و چوب صندل نیز از لبنان برایم بفرست، زیرا می‌دانم خادمان تو در بریدن چوب درختان لبنان چیره‌دستند. خادمان من نیز همراه خدمتگزاران تو خواهند بود، تا به فراوانی برایم الوار فراهم کنند، زیرا خانه‌ای که خواهم ساخت عظیم و شکوهمند خواهد بود. من به خادمانت که چوبها را می‌بُرند، بیست هزار کُر گندم کوبیده، بیست هزار کُر جو، بیست هزار بَت شراب و بیست هزار بَت روغن خواهم پرداخت.» آنگاه حیرام پادشاه صور طی نامه‌ای به سلیمان پاسخ داده، گفت: «خداوند چون قوم خویش را دوست می‌دارد، تو را بر ایشان پادشاه کرده است.» و حیرام چنین افزود: «متبارک باد یهوه، خدای اسرائیل که آسمان و زمین را بساخت! او به داوودِ پادشاه پسری حکیم بخشیده، که خردمند است و فرزانه، و معبدی برای خداوند و کاخ سلطنتی برای خویشتن می‌سازد. «اکنون حورام‌اَبی را که مردی چیره‌دست و صاحب فهم است نزدت می‌فرستم. مادر او از قبیلۀ دان بود و پدرش از مردمان صور. او برای کار با زر و سیم، و برنج و آهن، و سنگ و چوب، و پارچه‌های ارغوانی و آبی و سرخ و کتانِ لطیف مهارت کسب کرده است. در همه گونه کنده‌کاری آزموده است، و قادر به اجرای هر طرحی است که به او داده شود. او با صنعتگران تو و صنعتگران سرورم، پدرت داوود، کار خواهد کرد. اکنون سرورم گندم و جو و روغن زیتون و شرابی را که به خدمتگزارانش وعده داده است، بفرستد؛ و ما تمامی الوارِ مورد نیاز تو را از لبنان می‌بُریم و آنها را به هم بسته، شناور بر دریا به یافا می‌فرستیم تا تو آنها را به اورشلیم ببری.»

مزمور ۴۴

خدایا، به گوشهای خود شنیده‌ایم؛ پدران ما برایمان بازگفتند که در روزگار ایشان چه‌ها کردی، در روزگاران پیشین. تو به دست خود قومها را بیرون کردی اما ایشان را غرس نمودی؛ قومها را مبتلا ساختی اما ایشان را منتشر گردانیدی. زیرا به شمشیر خود نبود که زمین را فتح کردند، بازوی ایشان نبود که پیروزشان ساخت. بلکه دست راست تو بود، بازوی تو و نور روی تو؛ زیرا بر ایشان نظر لطف داشتی. خدایا، تو شاه من هستی، در حق یعقوب، به پیروزیها حکم فرما! به واسطۀ توست که خصم را عقب می‌رانیم؛ به نام توست که مهاجمان را لگدمال می‌کنیم. من بر کمان خویش توکل نمی‌دارم، و شمشیر من مرا پیروز نمی‌سازد؛ بلکه تویی که به ما بر دشمنان پیروزی بخشیده‌ای، و بدخواهان ما را سرافکنده گردانیده‌ای. همۀ روز به خدا فخر کرده‌ایم، و نام تو را جاودانه خواهیم ستود. سِلاه اما اکنون تو ما را طرد کرده و رسوا ساخته‌ای؛ دیگر با سپاهیان ما بیرون نمی‌آیی. ما را در برابر خصم عقب نشاندی، و بدخواهان غارتمان کردند. ما را همچون گوسفندانِ کشتاری گردانیدی و در میان قومها پراکنده ساختی. قوم خود را بی‌بها فروختی، و از فروش آنها سودی نبردی. ما را مضحکۀ همسایگان ساختی، مایۀ تمسخر و ریشخند اطرافیان. ما را در میان قومها ضرب‌المثل ساختی؛ مایۀ سر تکان دادن در میان ملتها. رسوایی من همۀ روز در برابر من است، روی من از شرم پوشیده شده، از سخن طعنه‌زنندگان و ناسزاگویان، از روی دشمن و انتقام‌گیرنده. این همه بر ما رخ نمود، با اینکه تو را فراموش نکرده بودیم و در عهدت خیانت نورزیده بودیم. دلهایمان برنگشته بود، و قدمهایمان از راهت کج نشده بود. اما تو ما را در هم کوبیدی و به مکان شغالها بدل ساختی و به تاریکی غلیظ پوشانیدی. اگر نام خدای خود را به فراموشی سپرده بودیم، یا دست به سوی خدای بیگانه برافراشته بودیم، آیا خدا این را درنمی‌یافت؟ زیرا او از اسرار دل آگاه است. اما ما همۀ روز، به‌خاطر تو به کام مرگ می‌رویم، و همچون گوسفندانِ کُشتاری شمرده می‌شویم. خداوندگارا، بیدار شو! چرا خوابیده‌ای؟ برخیز و ما را تا ابد طرد مکن! چرا روی خود را پنهان می‌کنی و ستمدیدگی و مظلومیت ما را به یاد نمی‌آوری؟ برخیز و به یاری ما بیا؛ به‌خاطر محبت خود ما را فدیه ده. زیرا جان ما به خاک خم شده، و شکم ما به زمین چسبیده.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *