Today's word: اول سموئیل، فصل ۱۱ | Bible Study: مزمور ۱۱۹:‏۱-‏۳۲لوقا ۲۲:‏۳۹-‏۴۶

فارغ از سایر مسائل، این شروع خوبی برای شائول پادشاه بود. او برای رهبری قومش بسوی پیروزی‌، قدرت اراده و شجاعت یافت، پیروزی‌ای که هم تعیین‌کننده بود و هم رهایی‌بخش.

اما این نمونۀ بارز از شیوۀ نیرومند رهبری، ناشی از خصوصیات و توانایی‌های خودِ شائول نبود. آمده که «روح خدا بر او وزیدن گرفت.». او در ابتدای مسیر خود بسوی سلطنت، درگیر پرستش پرشور دسته‌ای از انبیا گردید. و اکنون، بار دیگر روح خدا او را فرامی‌گیرد. خشونت و شدت عملی که در نتیجۀ آن به‌کار برد، شخصی را نشان می‌دهد که تحت تأثیر قدرتی بیرون از خودش قرار دارد. این همان مردی نیست که خود را از دعوتش پنهان می‌ساخت.

شاید فکر کنیم که طبعاً می‌بایست چنین می‌شد. اگر او همان مرد منتخب خدا بود، طبیعتاً می‌بایست در این لحظات که لازم بود قاطعانه رهبری کند، از الهام الاهی برخوردار گردد. خدا او را مشتعل ساخت، و او هم اعتماد به نفس دریافت کرد و هم احترام مردم را.

اما باید به یاد داشته باشیم که نیاز به وجود پادشاه اساساً از همان ابتدا با تردید همراه بود. تا اینجا، چنین تجربه‌ای ظاهراً موفقیت‌آمیز بود، اما همه چیز حول محور لطف فعالانۀ خدا می‌چرخید. ولی اگر خدا لطف خود را بازمی‌داشت، چه می‌شد؟ حتی الآن نیز حکمرانی شائول روی لبۀ تیز چاقو قرار داشت.

آیا رهبران بطور همزمان، باید هم از خصوصیات شخصی برخوردار باشند و هم از برکت و تأیید خدا؟

Today's Prayer

ای صاحب تمامی قدرت و قوت،
ای بانی و باعث هر امر نیکو:
محبت به نامت را در دل ما پیوند بزن،
مذهب راستین را در ما فزونی بخش،
ما را با همۀ نیکویی‌ها خوراک ده،
و با رحمت عظیم خود، ما را در همان رحمت حفظ فرما؛
به‌واسطۀ عیسای مسیح، پسر تو و خداوندگار ما،
که با تو زنده است و سلطنت می‌کند،
در اتحاد با روح‌القدس،
یک خدا، اکنون و تا ابدالآباد.

Bible Study

اول سموئیل، فصل ۱۱

و اما ناحاشِ عَمّونی به یابیشِ جِلعاد برآمده، آن را محاصره کرد. و تمامی مردان یابیش بدو گفتند: «با ما پیمان ببند و تو را بندگی خواهیم کرد.» اما ناحاشِ عَمّونی به آنها گفت: «به این شرط با شما پیمان می‌بندم که چشم راست همگی‌تان را به در آورم و بدین‌گونه تمامی اسرائیل را به رسوایی دچار گردانم.» مشایخ یابیش به او گفتند: «هفت روز ما را مهلت دِه تا قاصدانی به سراسر قلمرو اسرائیل بفرستیم؛ اگر کسی نبود که ما را نجات دهد، خود را تسلیم تو خواهیم کرد.» قاصدان چون به جِبعَۀ شائول رسیدند، این موضوع را به گوش قوم رساندند، و قوم همگی به آواز بلند گریستند. اینک شائول در عقب گاوها از مزرعه بازمی‌گشت. پرسید: «مردم را چه شده که گریانند؟» پس سخنان مردان یابیش را به او بازگفتند. چون شائول این سخنان را شنید، روح خدا بر او وزیدن گرفت و خشمش به‌شدت افروخته شد. پس یک جفت گاو برگرفت و آنها را قطعه قطعه کرده، به دست قاصدان به سراسر قلمرو اسرائیل فرستاد و گفت: «هر که از پی شائول و سموئیل بیرون نیاید، با گاوهایش چنین خواهد شد.» آنگاه وحشت خداوند بر قوم مستولی شد، و تمامی مردان اسرائیل همچون یک تن بیرون آمدند. شائول آنان را در بازِق گرد آورد، و بنی‌اسرائیل سیصد هزار و مردان یهودا سی هزار تن بودند. پس به قاصدانی که آمده بودند، گفتند: «به مردان یابیش جِلعاد چنین بگویید: ”فردا هنگام گرم شدن آفتاب نجات خواهید یافت.“» قاصدان رفتند و این خبر را به مردان یابیش بازگفتند، و ایشان شادمان شدند. پس مردان یابیش به عَمّونی‌ها گفتند: «فردا خود را تسلیم شما خواهیم کرد تا هر چه در نظرتان پسند آید با ما بکنید.» فردای آن روز، شائول سپاهیان را به سه دسته تقسیم کرد، و آنان در پاس صبحگاهی به میان اردوگاه رفته، عَمّونیان را تا هنگام گرم شدن آفتاب می‌کشتند. آنها نیز که جان به در بردند، چنان پراکنده شدند که از ایشان دو تن در یک جا نماندند. آنگاه قوم به سموئیل گفتند: «کیست که گفته است: ”آیا شائول بر ما پادشاهی کند؟“ آنان را بیاورید تا ایشان را بکشیم.» ولی شائول گفت: «هیچ‌کس در این روز کشته نخواهد شد، زیرا امروز خداوند در اسرائیل نجات به عمل آورده است.» آنگاه سموئیل به قوم گفت: «بیایید به جِلجال برویم و در آنجا سلطنت را از نو استوار سازیم.» پس قوم همگی به جِلجال رفته، آنجا در جِلجال شائول را در حضور خداوند پادشاه ساختند و قربانیهای رفاقت به حضور خداوند ذبح کردند. و شائول و تمامی مردان اسرائیل در آنجا شادی عظیم نمودند.'

مزمور ۱۱۹:‏۱-‏۳۲

خوشا به حال آنان که در راستی گام برمی‌دارند، و از شریعت خداوند پیروی می‌کنند. خوشا به حال آنان که شهادات او را نگاه می‌دارند، و به جان و دل او را می‌جویند. به هیچ روی کج‌رَوی نمی‌کنند، بلکه در راههای او گام می‌زنند. تو احکام خویش را صادر کرده‌ای تا آنها را به‌تمامی نگاه داریم. کاش که راههای من مستحکم شود در نگاه داشتن فرایض تو. آنگاه شرمسار نخواهم شد، هنگامی که جمله فرمانهای تو را در نظرِ خود می‌دارم. تو را با دلی صالح سپاس می‌گویم، آنگاه که قوانین عادلانۀ تو را فرا می‌گیرم. فرایض تو را نگاه خواهم داشت، مرا یکسره ترک منما! چگونه مرد جوان راهِ خود را پاک نگاه دارد؟ با نگاه داشتن کلام تو! تو را به جان و دل می‌جویم؛ مگذار از فرمانهای تو منحرف شوم. کلام تو را در دل خود ذخیره کرده‌ام، تا به تو گناه نورزم! خداوندا تو متبارکی فرایض خود را به من بیاموز. به لبهای خویش بازمی‌گویم، همۀ قوانینی را که از دهان تو صادر شده است. از پیرویِ قوانین تو شادمان می‌گردم، چنانکه از به دست آوردن ثروتی عظیم! در احکام تو تأمل می‌کنم، و راههایت را در نظر خود می‌دارم. از فرایض تو لذت می‌برم؛ کلامت را از یاد نخواهم برد. به خادمت احسان کن تا زنده بمانم و کلامت را نگاه دارم. چشمانم را بگشا تا از شریعت تو شگفتیها ببینم. من بر زمین، غریبم؛ فرمانهای خویش از من پوشیده مدار! جانم از شدتِ اشتیاق به قوانین تو پیوسته در التهاب است! تو متکبرانِ ملعون را توبیخ می‌کنی، که از فرامین تو انحراف می‌جویند. ننگ و تحقیر را از من بگردان، زیرا که شهادات تو را نگاه می‌دارم. حتی اگر حاکمان در نشست خود بر ضد من فتوا دهند، خادمت در فرایض تو تأمل خواهد کرد. نیز شهادات تو مایۀ لذت من است، آنها مشاوران مَنَند. جان من به خاک چسبیده است؛ مطابق کلامت مرا زنده ساز! راههای خود را برشمردم و تو مرا اجابت فرمودی؛ فرایض خویش را به من بیاموز. طریق احکامِ خود را به من بفهمان؛ آنگاه در شگفتی‌هایت تأمل خواهم کرد. جان من از فرط اندوه گداخته شده است؛ طبق کلامت مرا بر پا دار. راه فریب را از من به دور دار، و شریعت خویش را بر من ارزانی فرما. من طریق وفاداری را برگزیده‌ام، و قوانین تو را پیش روی خود گذارده‌ام. خداوندا، به شهادات تو می‌چسبم؛ مگذار سرافکنده شوم. در طریق فرمانهای تو می‌دوم، زیرا تو دل مرا وسعت می‌بخشی. '

لوقا ۲۲:‏۳۹-‏۴۶

سپس عیسی بیرون رفت و بنا‌ به عادت، راهی کوه زیتون شد و شاگردانش نیز از پی او رفتند. چون به آن مکان رسیدند، به ایشان گفت: «دعا کنید تا در آزمایش نیفتید.» سپس به مسافت پرتاب سنگی از آنها کناره گرفت و زانو زده، چنین دعا کرد: «ای پدر، اگر ارادۀ توست، این جام را از من دور کن؛ امّا نه خواست من، بلکه ارادۀ تو انجام شود.» آنگاه فرشته‌ای از آسمان بر او ظاهر شد و او را تقویت کرد. پس چون در رنجی جانکاه بود، با جدیّتی بیشتر دعا کرد، و عرقش همچون قطرات خون بر زمین می‌چکید. چون از دعا برخاست و نزد شاگردان بازگشت، دید از فرط اندوه خفته‌اند. به ایشان گفت: «چرا در خوابید؟ برخیزید و دعا کنید تا در آزمایش نیفتید.» '

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *