Today's word: لوقا ۱۵:‏۱-‏۱۰ | Bible Study: مزمور ۷۱داوران ۸:‏۲۲ تا آخر

در اینجا سؤالی مطرح می‌شود: «مذهب چه کاری انجام می‌دهد؟» یا اگر بخواهیم به آن حالتی شخصی‌تر بدهیم، باید بپرسیم: «رسوم و باورهای مذهبی چه تأثیری بر زندگی شما دارند؟» شاید بسیاری از اوقات، چنین سؤالی را از خود نپرسید، اما قرائت امروز ما را ترغیب می‌کند که بر آن تأمل کنیم.

در انجیل‌ها به شکلی یکدست و منسجم گفته شده که بسیاری از آنانی که بیش از همه به ایمان خود متعهد بودند، از رفتار عیسی برانگیخته می‌شدند، خصوصاً از تماس و رابطۀ مداوم، شخصی و بلندنظرانۀ او با کسانی که مطرود جامعه بودند. در نظر فریسیان و سایرین، پایبندی و وفاداری به مذهب، به معنی «جداسازی» خود از آنانی بود که مطابق با معیارهای تقدسی که ایشان وضع کرده بودند، زندگی نمی‌کردند، یا معیارهایی که معتقد بودند خدا وضع کرده است. نکتۀ غم‌انگیز اینست که روشی که مذهب در زندگی آنان به اجرا درمی‌آمد، ایشان را بجای اینکه به قلب خدا نزدیکتر سازد، دورتر می‌ساخت.

عیسی آنچه را که در اعماق قلب خدا می‌گذرد، به ما نشان می‌دهد: در قلب او محبتی هست که مانند آن شبان و گوسفندانش، و آن زن و سکه‌اش، سبب می‌شود بی‌امان و به شکلی ثمربخش، به‌دنبال جانهایی بگردد که در نظر دیگران- و شاید هم در نظر خودشان- گمشده هستند. این همان خدایی است که در سخنان و کارهایی عیسی جلوه‌گر می‌گردد.

این همان خدایی است که ما را فرامی‌خوانـَد تا به‌همراه «پسرش»، گناهکاران را با آغوش باز بپذیریم و با آنان همسفره شویم، و همصدا با آن شبان و آن زن، بگوییم: «با من شادی کنید»!
در اینجا سؤالی مطرح است؛ کمی وقت صرف کنید تا صادقانه به آن پاسخ دهید. آیا ایمان و مذهب شما، شما را در عمل، به قلب جستجوگر، شادی‌کننده، و عیسی‌گونۀ خدا نزدیکتر می‌سازد؟

Today's Prayer

ای خدای قادر مطلق،
تو ظلم و ستم گناه را در هم شکسته‌ای،
و روح پسرت را به دل ما فرستاده‌ای،
که به‌واسطۀ آن، تو را «پدر» می‌خوانیم:
ما را فیض عطا فرما تا آزادی خود را وقف خدمت به تو نماییم،
تا ما و تمامی خلقت، به آزادی پرشکوه فرزندان خدا رهنمون گردیم؛
به‌واسطۀ عیسای مسیح، پسر تو و خداوندگار ما،
که با تو زنده است و سلطنت می‌کند،
در اتحاد با روح‌القدس،
یک خدا، اکنون و تا ابدالآباد.

Bible Study

لوقا ۱۵:‏۱-‏۱۰

و امّا خَراجگیران و گناهکاران جملگی نزد عیسی گرد ‌می‌آمدند تا سخنانش را بشنوند. امّا فَریسیان و علمای دین همهمه‌کنان می‌گفتند: «این مردْ گناهکاران را می‌پذیرد و با آنان همسفره می‌شود.» پس عیسی این مَثَل را برایشان آورد: «کیست از شما که صد گوسفند داشته باشد و چون یکی از آنها گم شود، آن نود و نه را در صحرا نگذارد و در پی آن گمشده نرود تا آن را بیابد؟ و چون گوسفند گمشده را یافت، آن را با شادی بر دوش می‌نهد و به خانه آمده، دوستان و همسایگان را فرا می‌خواند و می‌گوید: ”با من شادی کنید، زیرا گوسفند گمشدۀ خود را بازیافتم.“ به شما می‌گویم، به همین‌سان برای یک گناهکار که توبه می‌کند، جشن و سرور عظیمتری در آسمان بر پا می‌شود تا برای نود و نه پارسا که نیاز به توبه ندارند. «و یا کدام زن است که ده سکۀ نقره داشته باشد و چون یکی از آنها گم شود، چراغی برنیفروزد و خانه را نروبد و تا آن را نیافته، از جُستن بازنایستد؟ و چون آن را یافت، دوستان و همسایگان را فرا می‌خواند و می‌گوید: ”با من شادی کنید، زیرا سکۀ گمشدۀ خود را بازیافتم.“ به شما می‌گویم، به همین‌سان، برای توبۀ یک گناهکار، در حضور فرشتگان خدا جشن و سرور بر پا می‌شود.»

مزمور ۷۱

در تو ای خداوند پناه جُسته‌ام؛ هرگز مگذار سرافکنده شوم! به عدالت خویش مرا برهان و خلاصی‌ام ده. گوش خود را به من مایل گردان و نجاتم بخش! مرا صخرۀ پناه باش، که پیوسته بدان روی آورم. تو به نجات من حکم فرموده‌ای، زیرا که صخره و قلعۀ من تویی. ای خدای من، مرا از دست شریران خلاصی ده، و از چنگ مردمان ظالم و بی‌رحم برهان! زیرا تو، ای خداوندگار، امید من هستی، و تو ای خداوند، اعتماد من، از روزگار جوانی. از بدو تولد، تکیه‌گاهم تو بوده‌ای؛ از شکم مادر، تو مرا به دنیا آوردی. ستایش من پیوسته معطوف به توست! بسیاری را آیتی گشته‌ام، زیرا تو پناهگاه مستحکم منی. دهان من از ستایش تو آکنده است، و از وصف کبریایی تو، تمامی روز. به وقت پیری دورَم میفکن، و چون قوّتم زایل شود، ترکم مکن! زیرا دشمنان بر ضد من سخن می‌گویند، و آنان که در کمین جان مَنَند با هم مشورت می‌کنند. می‌گویند: «خدا ترکش کرده است؛ پس تعقیبش کنید و گرفتارش سازید، زیرا رهاننده‌ای نیست!» خدایا، از من دور مباش! ای خدای من به یاری‌ام بشتاب! مُدعیانِ جانم سرافکنده و نابود گردند، و آنان که در پی زیان منند به رسوایی و بی‌آبرویی ملبس گردند! و اما من، پیوسته امیدوار خواهم بود، و تو را هر چه بیشتر خواهم ستود. دهانم از عدالت تو خبر خواهد داد، و از نجات تو، تمامی روز، هرچند شمار آنها از دانش من فراتر است. با اعمال پرقدرت خداوندگارْ یهوه خواهم آمد و عدالتِ تو را و بس اعلام خواهم کرد! خدایا، تو مرا از روزگار جوانی تعلیم داده‌ای، و من تا هم‌اکنون شگفتیهای تو را اعلام می‌دارم. پس خدایا تا به وقت پیری و سپیدمویی نیز ترکم مکن، تا آنگاه که نسل بعد را از بازوی تو خبر دهم، و آیندگان را از توانایی تو. عدالت تو، خدایا، تا به عرشِ برین می‌رسد، ای که کارهای عظیم کرده‌ای! خدایا، کیست مانند تو؟ تو که مرا از تنگیها و بلاهای بسیار گذراندی، دیگر بار، جانم را احیا خواهی کرد؛ آری، دیگر بار مرا از اعماق زمین بر خواهی آورد. بزرگی مرا افزون خواهی کرد و بار دیگر تسلی‌ام خواهی داد. من هم تو را به آوای چنگ خواهم ستود، به سبب امانت تو، ای خدای من! با نوای بربط در ستایش تو خواهم سرایید، ای قدوس اسرائیل! آنگاه که در ستایش تو بسرایم، لبهایم بانگ شادی سر خواهد داد، جان من نیز، که آن را فدیه داده‌ای. زبانم نیز تمامی روز، ذکر عدالت تو را خواهد گفت؛ زیرا آنان که در پی زیان من بودند، سرافکنده و شرمسار گردیده‌اند!

داوران ۸:‏۲۲ تا آخر

و بر خاندان یِروبَّعَل، یعنی جِدعون نیز به عوض تمامی احسانی که به اسرائیل کرده بود، محبت روا نداشتند. بنی‌اسرائیل یهوه خدایشان را که آنان را از دست تمامی دشمنان پیرامونشان رهانیده بود از یاد بردند، چون جِدعون درگذشت، بنی‌اسرائیل بار دیگر با پیروی از بَعَل مرتکب زنا شده، بَعَل‌بِریت را خدای خود ساختند. و جِدعون پسر یوآش پیر و سالخورده شده، درگذشت، و او را در مقبرۀ پدرش یوآش در عُفرَۀ اَبیعِزریان به خاک سپردند. مُتَعِۀ جِدعون نیز که در شِکیم بود برایش پسری بزاد، و جِدعون او را اَبیمِلِک نام نهاد. و اما یِروبَّعَل پسر یوآش رفت و در خانۀ خویش ساکن شد. جِدعون را هفتاد پسر بود که از صُلب خود او بودند، زیرا که زنان بسیار داشت. باری، مِدیان در حضور بنی‌اسرائیل مغلوب شدند و دیگر هیچگاه سر خود را بلند نکردند. و زمین در ایام جِدعون، چهل سال در آرامش بود. و جِدعون از آن ایفودی ساخته، آن را در شهر خویش عُفرَه بر پا داشت؛ و تمامی اسرائیل آنجا با آن زنا کردند، و آن ایفود دامی شد برای جِدعون و خاندانش. وزن گوشواره‌های طلایی که جِدعون درخواست کرده بود، سوای آن زیورآلات هلالی شکل و آویزه‌ها و جامه‌های ارغوانی که پادشاهان مِدیان پوشیده بودند، و سوای گردنبندهایی که دور گردن شترانشان بود، یکهزار و هفتصد مثقال طلا بود. آنان پاسخ دادند: «البته خواهیم داد!» پس ردایی پهن کردند و هر یک گوشواره‌های غنایم خود را در آن انداختند. و جِدعون افزود: «درخواستی از شما دارم: هر یک از شما گوشواره‌های غنایم خود را به من بدهید.» زیرا آنان گوشواره‌های طلا داشتند، از آن رو که اسماعیلی بودند. ولی جِدعون بدیشان پاسخ داد: «نه من بر شما حکومت خواهم کرد و نه پسرم، بلکه خداوند است که بر شما حکم خواهد راند.» پس مردان اسرائیل به جِدعون گفتند: «بر ما حکومت کن، هم تو و هم پسرت، و نیز پسرِ پسرت، زیرا که ما را از دست مِدیان نجات دادی.»

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *