Today's word: ارمیا ۳۱‏:‏۳۱‏-‏۳۴ | Bible Study: مزمور ۵۱‏:‏۱‏-‏۱۳یوحنا ۱۲‏:‏۲۰‏-‏۳۳عبرانیان ۵‏:‏۵‏-‏۱۰

کتاب ارمیا در چند مورد، به دل انسان اشاره می‌کند که بیشتر آنها خوشایند نیستند؛ مخصوصاً آیه‌ای که می‌فرماید: «دل از همه‌چیز فریبنده‌تر است، و بسیار بیمار؛ کیست که آن را بشناسد؟» (ارمیا ۱۷‏:‏۹) در تفکر کتاب‌مقدسی، دل صرفاً مرکز احساسات نبوده، بلکه محل اراده نیز می‌باشد: دل همان‌گونه که احساس می‌کند، تفکر و اراده نیز دارد. وقتی می‌خوانیم که «گناه یهودا به قلم آهنین نگاشته شده، و به نوک الماس بر لوح دلشان و شاخ‌های مذبح‌های‌شان حک شده است» (ارمیا ۱۷‏:‏۱)، متوجه می‌شویم که برای بازگشتن به زندگی سالم، نیازمند بازگشتی قابلِ‌توجه در دل خود هستیم.
در قرائت امروز، در مورد این برنامۀ درمانی، مطلبی می‌آموزیم که چیزی از یک عهد جدید کم ندارد. در اینجا، به‌جای آنکه شریعت بر سنگ حک شود، عملی ظریف‌تر پیشنهاد شده است. شریعت با مهارت و دقت خاصی بر دل تک‌تک افراد قوم خدا حک شده است. در نتیجه، تمامی آنان خدا را خواهند «شناخت». این کلمه‌ای است که به آگاهی شخصی و صمیمی بین دو نفر اشاره می‌کند که در رابطۀ خود، کاملاً نسبت به هم متعهدند.

دل شما امروز در چه وضعی است: قدرتمند است یا شکننده؟ نرم است یا سخت؟ گاهی، به‌یاد‌آوردن اینکه خدا شریعت خود را بر دل ما نگاشته، کار مشکلی است، اما با به‌یاد‌آوردن، می‌توانیم آن را نرم کنیم. یکی از پدران اولیۀ کلیسا به نام ایرنیوس در جلد چهارم «در برابر بدعت‌ها» ما را به این شکل نصیحت می‌کند: «دل خود را هنگامی‌که نرم و رام‌شدنی است به او تقدیم کنید… مبادا رد انگشت او را بر آن، از دست بدهید.»

Bible Study

ارمیا ۳۱‏:‏۳۱‏-‏۳۴

خداوند می‌فرماید: «اینک روزهایی فرا می‌رسد که من با خاندان اسرائیل و خاندان یهودا عهدی تازه خواهم بست، نه مانند عهدی که با پدرانشان بستم آن روز که دست ایشان را گرفتم تا از سرزمین مصر به در آورم،» زیرا خداوند می‌فرماید، «آنان عهد مرا شکستند، با آنکه من شوهرشان بودم.» اما خداوند می‌گوید: «این است عهدی که پس از آن ایام با خاندان اسرائیل خواهم بست: شریعت خود را در باطن ایشان خواهم نهاد و بر دلشان خواهم نگاشت، و من خدای ایشان خواهم بود و ایشان قوم من خواهند بود. دیگر کسی به همسایه یا به برادرش تعلیم نخواهد داد و نخواهد گفت ”خداوند را بشناسید!“،» زیرا خداوند می‌گوید، «همه از خُرد و بزرگ مرا خواهند شناخت، از آن رو که تقصیر ایشان را خواهم آمرزید و گناهشان را دیگر به یاد نخواهم آورد.» '

مزمور ۵۱‏:‏۱‏-‏۱۳

خدایا، بر حسب محبت خود مرا فیض عطا فرما! بر حسب رحمت بیکران خویش نافرمانیهایم را محو ساز. مرا از تقصیرم به تمامی شستشو ده، و از گناهم مرا طاهر کن! به تو، آری تنها به تو، گناه ورزیده‌ام، و آنچه را که در نظرت بد است به عمل آورده‌ام. از این رو چون سخن می‌گویی، بر حقی، و چون داوری می‌کنی، بی‌عیبی! زیرا من از نافرمانیهای خویش آگاهم، و گناهم همیشه در نظر من است. براستی که تقصیرکار زاده شده‌ام، و گناهکار، از زمانی که مادرم به من آبستن شد! اینک به راستی در قلب مشتاقی، و در باطنم، مرا حکمت می‌آموزی. با زوفا پاکم کن که طاهر خواهم شد، شستشویم کن که از برف سفیدتر خواهم شد. شادی و سرور را به من بشنوان، بگذار استخوانهایی که کوبیده‌ای به وجد آید. روی خود را از گناهانم بپوشان، و تقصیرهایم را به تمامی محو ساز. خدایا، دلی طاهر در من بیافرین، و روحی استوار در من تازه بساز. مرا از حضور خود به دور مَیَفکن، و روح قدوس خود را از من مگیر. شادی نجات خود را به من بازده، و به روحی راغب حمایتم فرما. آنگاه راههای تو را به عاصیان خواهم آموخت، و گناهکاران نزد تو باز خواهند گشت. '

یوحنا ۱۲‏:‏۲۰‏-‏۳۳

در میان کسانی که برای عبادت در عید آمده بودند، شماری یونانی بودند. آنها نزد فیلیپُس، که اهل بِیت‌صِیْدای جلیل بود، آمدند و به او گفتند: «سَروَرا، می‌خواهیم عیسی را ببینیم.» فیلیپُس آمد و به آندریاس گفت، و آنها هر دو رفتند و به عیسی گفتند. عیسی به آنان گفت: «ساعتِ جلال یافتن پسر انسان فرا رسیده است. آمین، آمین، به شما می‌گویم، اگر دانۀ گندم در خاک نیفتد و نمیرد، تنها می‌ماند؛ امّا اگر بمیرد بارِ بسیار می‌آورد. کسی که جان خود را دوست بدارد، آن را از دست خواهد داد. امّا کسی که در این جهان از جان خود نفرت داشته باشد، آن را تا حیات جاویدان حفظ خواهد کرد. آن که بخواهد مرا خدمت کند، باید از من پیروی کند؛ و جایی که من باشم، خادم من نیز خواهد بود. کسی که مرا خدمت کند، پدرم او را سرافراز خواهد کرد. «اکنون جان من مضطرب است. چه بگویم؟ آیا بگویم، ”پدر! مرا از این ساعت رهایی ده“؟ امّا برای همین منظور به این ساعت رسیده‌ام. پدر، نام خود را جلال ده!» آنگاه ندایی از آسمان در رسید که: «جلال داده‌ام و باز جلال خواهم داد.» پس مردمی که آنجا بودند و این را شنیدند، گفتند: «رعد بود.» دیگران گفتند: «فرشته‌ای با او سخن گفت.» عیسی گفت: «این ندا برای شما بود، نه برای من. اکنون زمان داوری بر این دنیاست؛ اکنون رئیس این جهان بیرون افکنده می‌شود. و من چون از زمین برافراشته شوم، همه را به سوی خود خواهم کشید.» او با این سخن، به چگونگی مرگی اشاره می‌کرد که انتظارش را می‌کشید. '

عبرانیان ۵‏:‏۵‏-‏۱۰

مسیح نیز خودْ جلال کهانتِ اعظم را از آنِ خویش نساخت، بلکه آن را از همان کسی دریافت کرد که به او گفت: «تو پسر من هستی؛ امروز، من تو را مولود ساخته‌ام.» و در جای دیگر می‌گوید: «تو جاودانه کاهن هستی، در رتبۀ مِلْکیصِدِق.» او در ایام زندگی خود بر زمین، با فریادهای بلند و اشکها به درگاه او که قادر به رهانیدنش از مرگ بود، دعا و استغاثه کرد و به‌خاطر تسلیمش به خدا مستجاب شد. هرچند پسر بود، با رنجی که کشید اطاعت را آموخت. و چون کامل شد، همۀ آنان را که از او اطاعت می‌کنند، منشاء نجات ابدی گشت. و از جانب خدا تعیین شد تا کاهن اعظم باشد، از مرتبۀ مِلْکیصِدِق. '

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *