وقتی عیسی برای شاگردانش دعا میکند، به همسانساختن سخنان و رسالتش با سخنان و رسالت خدا ادامه داده، میفرماید: «هرآنچه به من بخشیدهای، بهراستی از جانب توست» (آیهٔ ۷). چنانچه عیسی با همسانساختن مصائب قریبالوقوع خود با جلال خدا، سخنی شرمآور بر زبان رانده، در اینجا با بیان این نکته که شاگردانش نیز تجلی جلال خدا خواهند بود، از آن نیز فراتر میرود.
در اینجا نیز میدانیم که ماجرا چگونه پیش میرود، اینکه چگونه شاگردان تحت فشار محاکمه و مصلوبشدن عیسی، سرانجام خیانت کرده، منکر شناخت او شده، پا به فرار خواهند گذاشت. با این حال، عیسی در دعای خود چنین میفرماید: «هرآنچه از آن من است، از آن توست… و در ایشان جلال یافتهام» (آیهٔ ۱۰). محبت و رحمت خدا در زندگی و مرگ عیسی فرو میریزد و یاران و پیروانش نیز باید در همان طریق از بخشش و برکت گام بردارند.
دانشمند برجستهٔ امور بشارتی، لِسلی نیوبیگین، اظهار داشته که عیسی هرگز کتابی برای آیندگان ننوشت؛ او آرمان یا برنامهای از خود بر جای نگذاشت. او یک جماعت بر جای گذاشت- کلیسا را. این جماعت یا جامعهٔ «فکسنی» که پر از ضعف و اِشکال است، به گونهای رازآلود، مکانی است برای ملاقات با حیات الهی، مکانی که از سوی خدا فرستاده شده، به دست خدا تقدیس گردیده و توسط خدا محافظت میشود.
چالش دائمی برای اعضای این کلیسا این است که چگونه باید در جهان باشند، اما نه متعلق به جهان. اگر به شیوهٔ عیسی، از سوی خدا فرستاده شدهایم، چگونه باید بکوشیم که به رنجها، کشمکشها و طردشدگیها واکنش نشان دهیم؟ و خدا ما را فرا میخواند که به کجا برویم؟
Today's Prayer
ای خدای جاویدان،
که پسرت به میان جماعتها رفت
و با لمسکردن بیماران، شفا بهارمغان آورد:
یاری فرما تا در کلیسایت، آن گاه که گرد میآییم،
محبت او را نشان دهیم،
و نیز از طریق زندگی خود که به شباهت مسیح، خداوندگار ما
دگرگون شده، رحمت او را منعکس سازیم.
Bible Study
یوحنا ۱۷:۶-۱۹
«من نام تو را بر آنان که از جهانیان به من بخشیدی، آشکار ساختم. از آنِ تو بودند و تو ایشان را به من بخشیدی، و کلامت را نگاه داشتند. زیرا کلامی را که به من سپردی، بدیشان سپردم، و ایشان آن را پذیرفتند و بهیقین دانستند که از نزد تو آمدهام، و ایمان آوردند که تو مرا فرستادهای. اکنون دریافتهاند که هرآنچه به من بخشیدهای، براستی از جانب توست. درخواست من برای آنهاست؛ من نه برای دنیا بلکه برای آنهایی درخواست میکنم که تو به من بخشیدهای، زیرا از آنِ تو هستند. هرآنچه از آنِ من است، از آنِ توست و هرآنچه از آنِ توست، از آنِ من است؛ و در ایشان جلال یافتهام. بیش از این در جهان نمیمانم، امّا آنها هنوز در جهانند؛ من نزد تو میآیم. ای پدرِ قدّوس، آنان را به قدرت نام خود که به من بخشیدهای حفظ کن، تا یک باشند، چنانکه ما هستیم. من آنها را تا زمانی که با ایشان بودم، حفظ کردم، و از آنها به قدرت نام تو که به من بخشیدهای، محافظت نمودم. هیچیک از ایشان هلاک نشد، جز فرزند هلاکت، تا گفتۀ کتب مقدّس به حقیقت پیوندد. امّا حال نزد تو میآیم، و این سخنان را زمانی میگویم که هنوز در جهانم، تا شادی مرا در خود به کمال داشته باشند. من کلام تو را به ایشان دادم، امّا دنیا از ایشان نفرت داشت، زیرا به دنیا تعلّق ندارند، چنانکه من تعلّق ندارم. درخواست من این نیست که آنها را از این دنیا ببری، بلکه میخواهم از آن شَرور حفظشان کنی. آنان را در حقیقت تقدیس کن؛ کلام تو حقیقت است. آنها به این دنیا تعلّق ندارند، چنانکه من نیز تعلّق ندارم. همانگونه که تو مرا به جهان فرستادی، من نیز آنان را به جهان فرستادهام. من خویشتن را بهخاطر ایشان تقدیس میکنم، تا ایشان نیز به حقیقت تقدیس شوند.
دوم تواریخ، فصل ۳
آنگاه سلیمان بنای خانۀ خداوند را بر کوه موریا در اورشلیم آغاز کرد، آنجا که خداوند بر پدرش داوود ظاهر شده بود، یعنی مکانی که داوود در خرمنگاه اُرنانِ یِبوسی تعیین کرده بود. او کار بنا را در روز دوّمِ ماه دوّم از چهارمین سال سلطنت خویش آغاز کرد. این است زیربنایی که سلیمان برای بنای خانۀ خدا تعیین کرد: درازای آن بر حسب ذِراع قدیم، شصت ذِراع، و پهنای آن بیست ذِراع بود. درازای ایوان مقابل خانه، برابر با پهنای خانه، بیست ذِراع بود، و بلندای آن یکصد و بیست ذِراع. سلیمان آن را از درون با طلای ناب پوشانید. او تالار اصلی را با چوب صنوبر پوشانید و آن را به طلای ناب زراندود کرده، درختان نخل و حلقههای زنجیر بر آن نقش نمود. سلیمان خانه را به سنگهای گرانبها بیاراست، و طلای آن طلای فَرْوایِم بود. تیرهای خانه، آستانهها، دیوارها و درهای خانه را نیز به طلا پوشانید، و نقش کروبیان را بر دیوارها حک کرد. سلیمان قُدسالاقداس را بساخت، که درازای آن همچون پهنای خانه بیست ذِراع بود، و پهنای آن نیز بیست ذِراع. او آن را با ششصد وزنه طلای ناب زراندود کرد. وزن طلای میخهای آن، پنجاه مثقال بود. سلیمان بالاخانهها را نیز به طلا پوشانید. او در قُدسالاقداس، دو تندیس تراشیدۀ کروبیان بساخت و آنها را به طلا پوشانید. طول بالهای دو کروبی بر روی هم بیست ذِراع بود. یک بال کروبیِ اوّل پنج ذِراع درازا داشت و به دیوار خانه میرسید، و بال دیگرش که طول آن نیز پنج ذِراع بود به بال کروبی دیگر برمیخورد. به همین ترتیب، یک بال کروبی دیگر نیز پنج ذِراع درازا داشت و به دیوار دیگرِ خانه میرسید، و بال دیگرش که آن هم پنج ذِراع بود به بال کروبی اوّل برمیخورد. طول بالهای دو کروبی بر روی هم بیست ذِراع بود، و آنها رو به سوی تالار اصلی، بر پاهای خود ایستاده بودند. سلیمان حجاب را از پارچههای آبی و ارغوانی و سرخ، و از کتان نازک دوخت، و کروبیان را بر آن نقش زد. مقابل خانه دو ستون ساخت به بلندای سی و پنج ذِراع، و بالای هر یک تاجی به طول پنج ذِراع قرار داد. همچنین حلقههایی از زنجیر ساخت و آنها را بر ستونها نهاد، و یکصد انار نیز ساخته، آنها را به زنجیرها متصل کرد. او این ستونها را جلوی معبد، یکی را در طرف راست و دیگری را در طرف چپ بر پا داشت. ستون طرف راست را یاکین، و ستون طرف چپ را بوعَز نامید.
مزمور ۴۸
خداوند، بزرگ است و بسیار درخورِ ستایش؛ در شهر خدای ما، در کوه مقدس خویش. کوه صَهیون، زیبا در بلندایش، شادمانی تمامی جهان است. همچون بلندترین ارتفاعات صفون است، آن شهر پادشاهِ بزرگ! خدا در دژهای آن است، او خود را چون قلعۀ بلند شناسانیده. هان پادشاهان به هم پیوستند و با هم پیش آمدند؛ اما چون آن را دیدند، مبهوت گشتند، و هراسان گریختند! لرزه بر ایشان مستولی شد، و درد شدید همچون زنی که میزاید. تو کشتیهای تَرشیش را به باد شرقی در هم شکستی. چنانکه شنیده بودیم، به چشم خود دیدیم، در شهر خداوندِ لشکرها؛ در شهر خدای ما، که خدا تا به ابد استوارش خواهد ساخت. سِلاه خدایا، در اندرون معبد تو در محبتت تأمل میکنیم. ستایش تو، خدایا، همچون آوازۀ نامت، تا به کرانهای زمین میرسد؛ و دست راستت آکنده از عدالت است. کوه صَهیون شادمان باشد و شهرهای یهودا مسرور گردند از داوریهای تو. صَهیون را طواف کنید و گرداگردش گام زنید! بُرجهایش را بشمارید. سنگرهایش را ملاحظه کنید، و در دژهایش تأمل نمایید، تا برای نسل آینده بازگویید! زیرا این است خدا، خدای ما، تا ابدالآباد، او ما را تا به مرگ رهبری خواهد کرد.
مزمور ۵۲
ای جنگاور، چرا به بدی فخر میکنی؟ محبت خدا همیشه پابرجا است. زبانت نابودی را تدبیر میکند، همچون تیغی بُرنده، ای حیلهگر! بدی را بیش از نیکویی دوست میداری، و دروغ را بیش از راستگویی. سِلاه همۀ سخنان مرگبار را دوست میداری، ای زبان دغلباز! پس خدا نیز تو را برای همیشه سرنگون خواهد کرد؛ تو را خواهد ربود و از خیمهات بر خواهد کند، و تو را از زمین زندگان ریشهکن خواهد کرد. سِلاه پارسایان خواهند دید و خواهند ترسید؛ بر او خواهند خندید و خواهند گفت: «هان، این است کسی که خدا را قلعۀ خویش نساخت، بلکه بر ثروتِ کلانِ خود توکل کرد و در ویرانگری خویش نیرومند شد!» اما من همچون درخت زیتونی هستم که در خانۀ خدا میشکفد؛ من بر محبت خدا توکل دارم، تا ابدالآباد. به سبب آنچه کردهای تو را جاودانه سپاس خواهم گفت؛ و در حضور سرسپردگانت انتظار نام تو را خواهم کشید، زیرا که نیکوست.