رؤیای فرعون در عین وحشتناکبودن، واضح نیز میباشد. اقتصاد مصر وابسته به دامداری و کشاورزی بود و از آبهای حاصلخیز نیل تغذیه میشد. گاوها و خوشههای لاغر، مقدمهای کابوسوار از چیزی است که اتفاق خواهد افتاد. ما سه بار در این فصل با این رؤیا روبهرو میشویم: دو بار از زبان فرعون و یک بار هنگامی که یوسف آن را تعبیر کرد. بنابراین، شکی در شومی و بدیمنی آن و همینطور، منشأ الهی آن وجود ندارد. پس جای تعجب نیست که خوابگزاران دربار فرعون نیز نمیخواستند معنای رؤیا را به او بگویند.
اما یوسف خوابگزار رسمی دربار نبود و احساس نمیکرد که نیازی به پنهانکردن معنی رؤیا باشد. او که تازه از زندان بیرون آمده و برای اولین بار در طول دو سال گذشته، تمیز، ملبس به لباسهای مناسب و اصلاحکرده بود، شهامت یافت که به فرعون بگوید چه باید بکند. راوی نیز با گفتۀ فرعون نشان میدهد که این چگونه ممکن میشود: این فرعون است که اعلام میکند یوسف، با اقتدار خدا سخن میگوید (آیات ۳۸-۳۹).
در یک آن، دنیای یوسف تغییر کرد. او بیدرنگ تبدیل به نمایندۀ فرعون در تمام آن سرزمین شد. مردم به او تعظیم میکردند. نامی جدید، همسری جدید و دنیایی جدید. این روایت کوتاه به ما نمیگوید که یوسف چگونه به موقعیتهای خود نگاه میکرد: اینکه آیا او فکر میکرد خدا بهجای او در کار است؛ یا میدانست که جزو برنامهای بزرگتر است. البته این دو با یکدیگر ناسازگار نیستند.
Today's Prayer
ای خدای قادر مطلق،
که پسرت چهل روز در بیابان روزه گرفت،
و مانند ما وسوسه شد، اما هرگز گناه نکرد:
فیض عطا کن تا خود را در اطاعت از روحالقدس انضباط دهیم؛
و همانطور که بر ضعفهای ما آگاهی،
باشد که ما نیز قدرت عظیم تو برای نجات را بشناسیم؛
در نام پسر تو و خداوند ما عیسای مسیح،
که زنده است و با تو حکومت میکند،
در اتحاد با روحالقدس،
یک خدا، از حال تا ابدالآباد.
Bible Study
پیدایش ۴۱:۲۵-۴۵
یوسف به فرعون گفت: «هر دو خواب فرعون یکی است. خدا آنچه را که قصد انجامش دارد، به فرعون گفته است. هفت گاو خوب، هفت سال است و هفت خوشۀ خوب، هفت سال. هر دو خواب یکی است. هفت گاو لاغر و زشت که پس از آنها بیرون آمدند و نیز هفت خوشۀ خالی که از باد شرقی خشکیده بود، هفت سال خشکسالی است. چنانکه به فرعون گفتم، خدا آنچه را که قصد انجام آن دارد، به فرعون نمایانده است. اینک هفت سال فراوانیِ بسیار در سرتاسر سرزمین مصر میآید، ولی پس از آن، هفت سال قحطی پدید خواهد آمد، و همۀ فراوانی در سرزمین مصر فراموش خواهد شد و قحطی این سرزمین را تباه خواهد کرد. و فراوانی در آن معلوم نخواهد بود، به سبب قحطی که پس از آن خواهد آمد، زیرا که بسیار سخت خواهد بود. و تکرار خواب فرعون بدین معناست که این امر از جانب خدا تعیین شده و خدا آن را بهزودی به انجام خواهد رسانید. پس اکنون فرعون باید مردی بصیر و حکیم بیابد و او را بر سرزمین مصر بگمارد. نیز فرعون باید ناظران بر زمین بگمارد که در طول هفت سال فراوانی، یک پنجم محصول مصر را بگیرند. و همۀ آذوقۀ این سالهای نیکو را که خواهد آمد، گرد آورند و غله را زیر دست فرعون ذخیره کنند و خوراک در شهرها نگاه دارند. این آذوقه باید برای مملکت به جهت هفت سال خشکسالی که در سرزمین مصر خواهد آمد ذخیره شود، تا مملکت در اثر خشکسالی تباه نگردد.» فرعون و همۀ خدمتگزارانش این سخن را پسندیدند. پس فرعون به خدمتگزارانش گفت: «آیا کسی را مانند این مرد توانیم یافت، مردی که روح خدا در او باشد؟» آنگاه فرعون به یوسف گفت: «چون خدا همۀ اینها را بر تو آشکار کرده است، پس هیچکس همچون تو صاحب بصیرت و حکمت نیست. تو را بر خانۀ خود میگمارم و تمامی مردمِ من به فرمان تو گردن خواهند نهاد. تنها بر تخت سلطنت، از تو بالاتر خواهم بود.» پس فرعون به یوسف گفت: «بنگر که تو را بر تمامی سرزمین مصر گماشتهام.» آنگاه فرعون انگشتری خویش را از دست بیرون کرد و آن را بر دست یوسف گذاشت، و او را به ردای کتان فاخر آراست و طوقی زرین بر گردنش نهاد. و او را بر ارابۀ دوّم خود سوار کرد، و پیش رویش ندا میکردند: «زانو زنید!» اینگونه فرعون یوسف را بر تمامی سرزمین مصر برگماشت. بهعلاوه، فرعون به یوسف گفت: «من فرعون هستم، ولی بدون اجازۀ تو هیچکس در سراسر سرزمین مصر حق ندارد حتی دست یا پای خود را دراز کند.» و فرعون یوسف را صَفِناتفَعنیَح نامید و اَسِنات دختر فوطیفارَع، کاهنِ اون را به او به زنی داد. و یوسف با اقتدار بر سرزمین مصر بیرون رفت.
مزمور ۱۰
خداوندا، چرا دور ایستادهای؟ چرا خود را در زمانهای تنگی پنهان میکنی؟ شریران متکبرانه فقیران را شکار میکنند؛ باشد که در نقشههای خود گرفتار آیند. زیرا شریر به تمایلات نَفْس خود میبالد، و سودجو، خداوند را لعن و ناسزا میگوید. شریر در غرور خویش میگوید: «بازخواست نخواهد کرد»؛ همۀ اندیشۀ او این است که «خدایی نیست». در راههای خود همواره کامروا است؛ داوریهای تو فراتر از چشمانداز اوست؛ همۀ دشمنان خود را ریشخند میکند. در دل خود میگوید: «هرگز جنبش نخواهم خورد؛ نسل اندر نسل از بلا به دور خواهم بود.» دهانش آکنده از نفرین و فریب و ظلم است؛ زیرِ زبانش فتنه و شرارت لانه دارد. در کمینِ روستاها مینشیند، و در جایهای مخفی بیگناهان را به قتل میرساند. در نهان طعمۀ خویش را میپاید؛ همچون شیری در بیشۀ خود، به انتظار مینشیند. انتظار میکِشد تا فقیران را شکار کند؛ فقیران را گرفتار میکند و به دام میکِشد. قربانیان او لِه میشوند و زبون میگردند، آنها زیر سلطۀ او فرو میافتند. در دل خود میگوید: «خدا فراموش کرده است؛ روی خود را پوشانیده و هرگز نخواهد دید.» خداوندا، برخیز! خدایا، دست خویش برافراز. ستمدیدگان را فراموش مکن. چرا شریر خدا را ناسزا گوید؟ چرا در دل خود بگوید: « بازخواست نخواهد کرد»؟ اما تو البته میبینی، تو بر فتنه و غم مینگری، تا به دست خویش مکافات رسانی. بیچارگان خویشتن را به تو میسپارند؛ مددکار یتیمان، تویی. بازوی شریران و بدکاران را بشکن؛ شرارت ایشان را بازخواست نما، تا اثری از آن باقی نماند. خداوند پادشاه است تا ابدالآباد؛ قومها از سرزمین او نابود خواهند شد. خداوندا، تو آرزوی ستمدیدگان را اجابت میکنی؛ آنان را قوّت قلب میبخشی و گوش خود را فرا میداری؛ تو یتیمان و کوبیدگان را دادرسی میکنی تا انسانِ خاکی دیگر رُعب و وحشت نیافریند.
مزمور ۱۱
در خداوند پناه گرفتهام؛ پس چگونه به جانِ من میگویید: «همچون پرندهای به کوه خود بگریز؛ زیرا هان شریران کمان را میکِشند، و تیر را بر زِه نهادهاند، تا در تاریکی بر راستدلان بیندازند. زیرا چون ارکان منهدم میگردند، پارسا چه میتواند کرد؟» خداوند در معبد مقدس خویش است؛ خداوند بر تخت خود در آسمان است. چشمان او مینگرد، پِلکهای او بنیآدم را میآزماید. خداوند پارسا و شریر را میآزماید؛ جان او بیزار است از آن که خشونت را دوست میدارد. بر شریران اخگرهای افروخته خواهد بارانید؛ سهم پیالۀ آنها گوگردِ گداخته و بادِ سوزان خواهد بود. زیرا خداوند عادل است، او اعمال پارسایانه را دوست میدارد؛ صالحان روی او را نظاره خواهند کرد.
غلاطیان ۳:۲۳ - ۴:۷
ما پیش از آمدن ایمان، تحت مراقبت شریعت به سر میبردیم و تا ظهور ایمان در بند نگاه داشته میشدیم. پس شریعت مربی ما شد تا زمانی که مسیح بیاید و به وسیلۀ ایمان پارسا شمرده شویم. امّا اکنون که ایمان آمده، دیگر زیر دستِ آن مربی نیستیم. زیرا در مسیحْ عیسی، شما همه به واسطۀ ایمان، پسران خدایید. چرا که همگی شما که در مسیح تعمید یافتید، مسیح را در بر کردید. دیگر نه یهودی معنی دارد نه یونانی، نه غلام نه آزاد، نه مرد نه زن، زیرا شما همگی در مسیحْ عیسی یکی هستید. و حال اگر شما از آنِ مسیح هستید، پس نسل ابراهیماید و بنا بر وعده، وارثان نیز هستید.
باری سخن من این است: تا زمانی که وارث صغیر است، با غلام فرقی ندارد، هرچند مالک همه چیز باشد. و تا زمانی که پدرش تعیین کرده است زیر دست قیّمان و وکلاست. در مورد ما نیز به همینگونه است: تا زمانی که ما صغیر بودیم، در غلامی اصول ابتدایی دنیا به سر میبردیم. امّا چون زمان مقرر به کمال فرا رسید، خدا پسر خود را فرستاد که از زنی زاده شد و زیر شریعت به دنیا آمد، تا آنان را که زیر شریعت بودند بازخرید کند، و بدینگونه ما مقام پسرخواندگی را به دست آوریم. پس چون پسرانید، خدا روح پسر خود را در دلهای ما فرستاده است که ندا در میدهد «اَبّا! پدر!» بدینسان، دیگر غلام نیستی، بلکه پسری؛ و چون پسری، خدا تو را وارث نیز گردانیده است.