جنگ فکری طولانی میان لابان و یعقوب بالاخره به پایان میرسد. همانطور که انتظار میرفت، یعقوب پیروز میشود. لابان میداند که فریب خورده است، اما شکست را میپذیرد. فریبکاری حرفهایتر از او که از جانبداری خدا نیز برخوردار است، دستش را از پشت بسته است. دخترانش نیز از او رویگردان شدهاند. ازاینرو پیشنهاد عهدی را میدهد، توافقی الزامی که تضمین کند درگیری دیگری پیش نخواهد آمد. عهد شامل نشانۀ طبیعی ستونی از سنگ، قربانیکردن و وعدهای غذا باهمخوردن و سرانجام کموبیش دوستانه از همجداشدن و بهراهخودرفتن است.
البته یعقوب یکی از طرفین عهد دیگر نیز محسوب میشود که بین خدا و خانوادۀ ابراهیم بسته شده است. برخلاف عهد با لابان، بهنظر میرسد که این یکی حتی به دلیل تخطی یعقوب نیز شکسته نمیشود. خدا بدون درنظرگرفتن اعمال یعقوب، پیوسته تعهدات سهم خود را تحقق میبخشد. بعدها در عهدعتیق در کتاب تثنیه الگوی نوینی برای عهد مییابیم که در آن حمایت خدا متکی به پایبندی اسرائیل به شرایط عهد است، اما در اینجا در قلمرو عهد نامشروط از جانب خداییم.
آیا میتوانیم لطف خدا را از دست دهیم؟ براساس کتاب تثنیه میتوانیم. داستان یعقوب میگوید نه. طبق معمول عهدعتیق ما را دعوت میکند که هر دو شیوه را در نظر داشته باشیم و بدانیم که خدا در هر لحظه ممکن است با داوری یا با محبت نجاتبخش با ما روبهرو شود.