Today's word: یوحنا ۱۳:‏۳۱-‏۳۵ | Bible Study: مزمور ۱۴۸پیدایش ۲۲:‏۱-‏۱۸اعمال ۱۱:‏۱-‏۱۸

پنجمین یکشنبهٔ عید رستاخیزدر اینجا تمام انجیل در چند کلمه خلاصه شده است. آنچه حائز اهمیت است، فقط «حکمی تازه» نیست، همان حکم و دستور مثبت برای محبت کردن، حکمی که جایگزین همهٔ احکام منفی می‌شود که می‌گویند «فلان کار را مکن». نکتهٔ مهم در بخش دوم این جمله آمده، یعنی «همان‌گونه»، که بنیان و شالودهٔ حقیقی این محبت را تشکیل می‌دهد. اما در اینجا نکته‌ای متناقض‌نما وجود دارد. محبت‌کردن نمی‌تواند از طریق «حکم» و دستور انجام شود. محبت در اثر دستور و حکم صورت نمی‌گیرد، چرا که «حکم» همان چیزی است که به ‌احتمال زیاد محبت را می‌کـُشد. برعکس، فقط محبت است که محبت را پدید می‌آورد. ما فقط زمانی می‌توانیم محبت کنیم که مورد محبت واقع شویم. فقط زمانی می‌توانیم ماهیت محبت را بشناسیم که محبت شویم.

این نکته در قلمروِ طبیعت، بسیار بدیهی است. نوزاد و طفل خردسال در واکنش به لبخندی که والدینش به او می‌زنند، لبخند را می‌آموزد، و زبان را زمانی می‌آموزد که با او حرف بزنند. به همین شکل، امکان صرف محبت کردن، صرف نظر از کلمات و حرکاتی که آن را همراهی می‌کنند، فقط در واکنش به محبتی که به ما می‌کنند آموخته می‌شود، محبتی که حتی پیش از آشنایی با آن و با کسی که ما را محبت کرده، در حق ما صورت گرفته است.
همین امر به‌لحاظ روحانی، برای ما نیز صدق می‌کند. ما به همان شکلی محبت می‌کنیم که به ما محبت شده و عیسی این حکم تازه را میسر ساخته است، چرا که او ما را به شیوه‌ای کاملاً تازه و ریشه‌ای محبت کرده است، به شیوه‌ای مطلق، بی‌قید و شرط، بدون چون و چرا، و تا آخرین قطرهٔ خونی که در قلبش داشت.

Bible Study

یوحنا ۱۳:‏۳۱-‏۳۵

از همین محبت شما به یکدیگر، همه پی خواهند برد که شاگرد من هستید.» حکمی تازه به شما می‌دهم، و آن این که یکدیگر را محبت کنید. همان‌گونه که من شما را محبت کردم، شما نیز باید یکدیگر را محبت نمایید. فرزندان عزیز، اندک زمانی دیگر با شما هستم. مرا خواهید جُست و همان‌گونه که به یهودیان گفتم، اکنون به شما نیز می‌گویم که آنجا که من می‌روم، شما نمی‌توانید آمد. اگر خدا در او جلال یافت، پس خدا نیز او را در خود جلال خواهد داد و او را بی‌درنگ جلال خواهد داد. پس از بیرون رفتن یهودا، عیسی گفت: «اکنون پسر انسان جلال یافت و خدا در او جلال یافت.

مزمور ۱۴۸

هللویاه! خداوند را از آسمان بستایید،در عرش برین او را بستایید. ای همۀ فرشتگانش او را بستایید، ای همۀ لشکریانش، او را بستایید. ای خورشید و ماه، او را بستایید، ای همۀ ستارگان درخشان، او را بستایید. ای فلک‌الافلاک، او را بستایید، و ای آبهایی که فوق آسمانهایید. اینان همه نام خداوند را بستایند، زیرا که او امر فرمود، و آفریده شدند. و آنها را بر پا داشت، تا ابد‌الآباد، و فریضه‌ای قرار داد که از آن در نتوان گذشت. خداوند را از زمین بستایید، ای جانداران بزرگ دریایی و همۀ ژرفاها؛ ای آذرخش و تگرگ و برف و ابر، و ای بادهای توفانی که امر او را به جا می‌آورید! ای کوهها و همۀ تپه‌ها، ای درختان میوه و همۀ سروها؛ ای وحوش و همۀ چارپایان، ای خزندگان و پرندگان بالدار؛ ای شاهان زمین و تمامی قومها، ای امیران و همۀ حکام جهان؛ ای مردان جوان و دوشیزگان، ای پیران و ای جوانان. اینان همه، نام خداوند را بستایند، زیرا تنها نام او متعال است؛ شکوه او فوق زمین و آسمان است. او شاخی برای قوم خود برافراشته است، ستایش برای همۀ سرسپردگانش، برای بنی‌اسرائیل که قومی نزدیک به اویند. هللویاه!

پیدایش ۲۲:‏۱-‏۱۸

و اما ایامی چند پس از این وقایع، خدا ابراهیم را آزموده، بدو فرمود: «ای ابراهیم!» پاسخ داد: «لبیک!» گفت: «پسرت را که یگانه پسر توست و او را دوست می‌داری، یعنی اسحاق را برگیر و به سرزمین موریا برو، و او را در آنجا بر یکی از کوه‌هایی که به تو خواهم گفت، چون قربانی تمام‌سوز تقدیم کن.» پس، صبح زود، ابراهیم برخاسته، الاغ خود را زین کرد و دو تن از نوکران خویش را با پسرش اسحاق برگرفته، هیزم برای قربانی تمام‌سوز شکست و به سوی جایی که خدا به او گفته بود، روانه شد. آنگاه به نوکرانش گفت: «شما همین جا نزد الاغ بمانید تا من با پسر بدان‌جا برویم، و پرستش کرده، نزد شما باز آییم.» ابراهیم هیزم قربانی تمام‌سوز را برگرفته، بر پسر خویش اسحاق نهاد، و آتش و چاقو را به دست خود گرفت، و هر دو با هم می‌رفتند. روز سوّم، ابراهیم چشمانش را برافراشت و آنجا را از دور دید. و اما اسحاق به پدرش ابراهیم گفت: «پدر؟» پاسخ داد: «بله، پسرم؟» گفت: «این از آتش و هیزم، ولی برۀ قربانی تمام‌سوز کجاست؟» ابراهیم پاسخ داد: «پسرم، خدا برۀ قربانی را برای خود فراهم خواهد کرد.» پس هر دو با هم می‌رفتند. چون به جایی که خدا به ابراهیم گفته بود رسیدند، او در آنجا مذبحی بنا کرد و هیزم بر آن چید، و پسرش اسحاق را بسته، او را بر مذبح، روی هیزم گذاشت. آنگاه دست دراز کرد و چاقو را گرفت تا پسر خود را ذبح کند. اما فرشتۀ خداوند از آسمان وی را ندا در داد: «ابراهیم! ابراهیم!» پاسخ داد: «لبیک!» فرشته گفت: «دست بر پسر دراز مکن و کاری با او نداشته باش! اکنون می‌دانم که از خدا می‌ترسی، زیرا پسرت، آری یگانه پسرت را، از من دریغ نداشتی.» ابراهیم سر بلند کرد و پشت سرش قوچی را دید که با شاخهایش در بوته‌ای گرفتار شده بود. ابراهیم رفته، قوچ را گرفت و آن را به جای پسرش، چون قربانی تمام‌سوز تقدیم کرد. پس ابراهیم آن مکان را ’خداوند فراهم خواهد کرد‘ نامید. و تا امروز نیز گفته می‌شود: «بر کوهِ خداوند، فراهم خواهد شد.» فرشتۀ خداوند بارِ دوّم ابراهیم را از آسمان ندا در داد و گفت: «خداوند می‌فرماید: به ذات خودم سوگند، از آنجا که این کار را کردی و پسرت را که یگانه پسر توست دریغ نداشتی، به‌یقین تو را برکت خواهم داد و نسلت را همچون ستارگان آسمان و مانند شنهای کنارۀ دریا کثیر خواهم ساخت. نسل تو دروازه‌های دشمنانشان را تصرف خواهند کرد، و به واسطۀ نسل تو همه قومهای زمین برکت خواهند یافت، زیرا به صدای من گوش گرفتی.»

اعمال ۱۱:‏۱-‏۱۸

رسولان و برادران در سرتاسر یهودیه شنیدند که غیریهودیان نیز کلام خدا را پذیرفته‌اند. پس چون پطرس به اورشلیم بازگشت، طرفدارانِ ختنه بر او خُرده گرفته، گفتند: «چگونه توانستی به خانۀ ختنه‌ناشدگان بروی و با آنها همسفره شوی؟» پطرس همۀ ماجرا را از آغاز به‌تفصیل برایشان بازگو کرده، گفت: «من در یافا به دعا مشغول بودم که در عالم رؤیا دیدم چیزی همچون سفره‌ای بزرگ که از چهار‌گوشه آویخته بود، از آسمان فرود آمد و به من رسید. سپس ندایی به گوشم رسید که می‌گفت: ”ای پطرس، برخیز، ذبح کن و بخور.“ چون نیک نگریستم، چارپایان و وحوش و خزندگان و پرندگان بر آن دیدم. «جواب دادم: ”حاشا از من، خداوندا، زیرا هرگز به چیزی حرام یا نجس لب نزده‌ام.“ «بار دوّم از آسمان ندا آمد که ”آنچه خدا پاک ساخته، تو نجس مخوان.“ و این امر سه بار تکرار شد؛ سپس همۀ آن چیزها به آسمان بالا برده شد. «در همان موقع، سه تن که از قیصریه نزد من فرستاده شده بودند، به خانه‌ای که در آن بودم رسیدند. روح خدا به من گفت که در رفتن با آنان تردید مکنم. این شش برادر نیز با من آمدند، و ما به خانۀ آن مرد درآمدیم. او برای ما بازگفت که چگونه در خانۀ خود فرشته‌ای دیده که به او گفته است: ”کسانی به یافا بفرست تا شَمعونِ معروف به پطرس را به اینجا بیاورند. «چون سخن آغاز کردم، روح‌القدس بر آنها نازل شد، درست همان‌گونه که نخست بر ما نازل شده بود. او برای تو پیامی خواهد آورد که به واسطۀ آن تو و تمامی اهل خانه‌ات نجات خواهید یافت.“ آنگاه گفتۀ خداوند را به‌خاطر آوردم که فرموده بود: ”یحیی با آب تعمید می‌داد ولی شما با روح‌القدس تعمید خواهید یافت.“ اگر خدا همان عطا را به آنها بخشید که پس از ایمان آوردن به عیسی مسیحِ خداوند به ما عطا فرموده بود، پس من که باشم که بخواهم مانع کار خدا شوم؟» چون این سخنان را شنیدند، خاموش شدند و خدا را ستایش کرده، گفتند: «براستی که خدا توبۀ حیات‌بخش را به غیریهودیان نیز عطا فرموده است!»

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *