در اینجا تصویر دنیایی غرق در ظلمتی غلیظ را میبینیم که نوری درخشان بر بخشی از آن تابیدن گرفته است. این نور از میان یهودیانی میتابد که بار دیگر در داخل و اطراف اورشلیم مستقر شدهاند. قومهای غوطهور در تاریکی، نور قوم خدا را آنچنان جذاب مییابند که خود را با هدایایی گرانبها به آنجا میرسانند.
این بخش، پژواک عظیمی پدید میآورد. پنج قرن بعد، در معبد اورشلیم، مردی سالخورده پی برد که شاهد تحقق یکی از وعدههای خداست. «زیرا چشمان من نجات تو را دیده است، نجاتی که در برابر دیدگان همۀ ملتها فراهم کردهای. نوری برای آشکارکردن حقیقت بر دیگر قومها و جلالی برای قوم تو اسرائیل» (لوقا ۲:۳۰-۳۲). این مرد کهنسال، شمعون نام داشت. چشمان او چه چیزی را دیده بود؟ بله، او عیسی را دیده بود.
نقشۀ خدا برای بشر همیشه مردمانی فراتر از یهودیان را در بر میگرفت. خانوادۀ عیسی این مسئله را از همان نخستین روزهای ولادت او دریافتند. چند مغ از سرزمینهای غیریهودینشین به هدایت یک ستاره و با هدایا آمده، او را پرستش کردند. این هدایا چه بودند؟ آیۀ ۶ پژواک دیگری را طنین میافکند.
با وجود این، واضحترین پژواک زمانی است که عیسی به شاگردان خود فرمود: «شما نور جهانید. شهری را که بر فراز کوهی بنا شده، نتوان پنهان کرد. هیچکس چراغ را نمیافروزد تا آن را زیر کاسهای بنهد، بلکه آن را بر چراغدان میگذارد تا نورش بر همۀ آنان که در خانهاند، بتابد. پس بگذارید نور شما بر مردم بتابد تا کارهای نیکتان را ببینند و پدر شما را که در آسمان است، بستایند» (متی ۵:۱۴-۱۶).
مسئولیت نوربودن برای جذب مردمی که در تاریکی در تقلای یافتن خدا بودند، از مدتها پیش به یهودیان و بعدها به عیسی سپرده شده بود. او نیز این مسئولیت را به من و شما تفویض کرده است. زمان ما فرا رسیده. برخیز و درخشان شو!