مجادلۀ عیسی با فریسیان و فقیهان یهود، بر سر این بود که ایشان تبدیل شده بودند به گروهی از نخبگان، به یک باشگاه مخصوص اعضا، که در انجام وظایف و رسالت خود کوتاهی میورزیدند، چرا که ایشان قرار بود معلمین روحانی مردم بوده، ایشان را در انجام خواست خدا، توانایی ببخشند. عیسی در اینجا، مانند یکی از انبیای یهود عمل کرده، انبیایی که شهادتشان علیه چنین انحرافاتی در ایمان، برای همۀ نسلها اعتبار دارد. دغدغۀ عیسی در اینجا معطوف بود به آن «کودکان»، به جویندگان حقیقت و نیازمندان، آنان که آرزویشان برای لمسِ شفابخش الاهی برآورده نمیشد.
دامنه و میزان محکومیتی که عیسی در اینجا اعلان میفرماید، هراسانگیز است، و به همان اندازه که به نهاد مذهبی یهودیان در روزگار او مربوط میشد، به کلیسا و جامعۀ امروز نیز مربوط است. در این روزها، طغیانی علیه نخبهگرایی مشاهده میشود- یعنی ترس از اینکه ثروت جهان در انحصار گروهی کوچک و کوچکتر از اَبَرثروتمندان قرار گیرد، حال آنکه بسیاری گرفتار تنازع بقایشان هستند. همۀ گروهها و مذاهب گرایش به انحصارگرایی دارند، به اینکه شرایط عضویت را سخت سازند تا دیگران به آن داخل نشوند. خودِ کلیسا غالباً در این گرایش گرفتار آمده، و کوشیده خادمین خود را از میان قشری محدود در بطن جامعه گلچین کند. حال آنکه انجیل برای همگان است، و هنر موعظۀ انجیل اینست که رنجدیدگان را تسلی بخشد، و آسودهخاطران را دچار رنج سازد- و چنین رسالتی قطعاً خصومت و دشمنی پدید میآوَرَد.