ایام عید پاک
اگرچه سرنوشت یحیی به هنگام ختنهٔ او مشخص شد، لیکن نبوتهای مربوط به عیسی در ۴۰ روزگیِ او بر زبان آمد که برای تقدیم بهعنوان نخستزاده، به همراه مریم برای تطهیر پس از زایمان، به معبد برده شد. والدینش قربانی فقرا را تقدیم کردند، یعنی دو کبوتر یا دو قمری به جای یک برّه. در حقیقت میتوانیم عیسی را برّهای بدانیم که تقدیم شد.
معبد محل مهمی است: روایت لوقا از میلاد از آنجا آغاز شد (لوقا ۱:۸-۹)، عیسی آن را خانهٔ پدرش خواند (لوقا ۲:۴۹) و هنگام مرگش پردهٔ معبد پاره شد (لوقا ۲۳:۴۵). روحالقدس شمعون را برانگیخت تا در آن روز به آنجا برود، در حالی که حنّا همیشه آنجا بود. آن دو شخص سالخورده، زندگی آرام و وفادارانهای را سپری کرده بودند که آنان را برای ملاقات غیرمنتظرهٔ مقدس و بیان کلام خدا به زوج ناشناس جوانی که قصد انجام تکلیف مذهبی را داشتند، آماده کرد. ما هرگز نمیتوانیم پیشبینی کنیم که خدا چه هنگام روال روزمرهٔ زندگیمان را ناگهان متحول خواهد کرد.
سخنان آنان باعث شگفتی یوسف و مریم شد. حنّا آنچه را خدا دربارهٔ کودک بر او آشکار کرد، به همه اعلام کرد، در حالی که واکنش شمعون، ستایش خدا و پیشگوییِ آرام مرگ خودش بود. همچنین کلام نبوتی دردناکی به مریم گفت. اکنون با خواندن این داستان بلافاصله پس از جمعةالصلیب و ماجرای مریم که رنج وحشتناک پسرش را دید، میتوانیم به سنگینیِ بهای آمدن خدا به میان ما برای بازخریدمان توجه کنیم. تجسم و نجات، جداییناپذیرند.
Today's Prayer
ای پدر قادر!
که با رحمت عظیمت شاگردان را
با دیدار خداوند قیامکرده شادمان کردی؛
معرفت درک حضور او را در کنارمان به ما ببخش،
باشد که با قیام او تقویت و پایدار شویم
و با پارسایی و حقیقت، پیوسته تو را خدمت کنیم؛
در پسرت و خداوند ما عیسای مسیح،
او که زنده است و با تو پادشاهی میکند،
در اتحاد با روحالقدس،
خدای واحد، از حال تا ابدالآباد.
Bible Study
لوقا ۲:۲۱-۴۰
در روز هشتم، چون زمان ختنۀ نوزاد فرا رسید، او را عیسی نام نهادند. این همان نامی بود که فرشته، پیش از قرار گرفتن او در رَحِم مریم، بر وی نهاده بود. چون ایام تطهیر ایشان مطابق شریعت موسی به پایان رسید، یوسف و مریم، عیسی را به اورشلیم بردند تا به خداوند تقدیم کنند، طبق حکم شریعت خداوند که میفرماید: «نخستین ثمرۀ ذکور هر رَحِمی، مقدس برای خداوند خوانده شود.»؛ و نیز تا قربانی تقدیم کنند، مطابق آنچه در شریعت خداوند آمده، یعنی «یک جفت قمری یا دو جوجه کبوتر». در آن زمان، مردی پارسا و دیندار، شَمعون نام، در اورشلیم میزیست که در انتظار تسلی اسرائیل بود و روحالقدس بر او قرار داشت. روحالقدس بر وی آشکار کرده بود که تا مسیحِ خداوند را نبیند، چشم از جهان فرو نخواهد بست. پس شَمعون به هدایت روح وارد صحن معبد شد و چون والدین عیسای نوزاد او را آوردند تا آیین شریعت را برایش به جای آورند، شَمعون در آغوشش گرفت و خدا را ستایشکنان گفت: «ای خداوند، حال بنا به وعدۀ خود، خادمت را به سلامت مرخص میفرمایی. زیرا چشمان من نجات تو را دیده است، نوری برای آشکار کردن حقیقت بر دیگر قومها و جلالی برای قوم تو اسرائیل.» نجاتی که در برابر دیدگان همۀ ملتها فراهم کردهای، پدر و مادر عیسی از سخنانی که دربارۀ او گفته شد، در شگفت شدند. سپس شَمعون ایشان را برکت داد و به مریم، مادر او گفت: «مقدّر است که این کودک موجب افتادن و برخاستن بسیاری از قوم اسرائیل شود، و آیتی باشد که در برابرش خواهند ایستاد، و بدینسان، اندیشۀ دلهای بسیاری آشکار خواهد شد. شمشیری نیز در قلب تو فرو خواهد رفت.» در آنجا نبیهای میزیست، حَنّا نام، دختر فَنوئیل از قبیلۀ اَشیر، که بسیار سالخورده بود. حَنّا پس از هفت سال زناشویی، شوهرش را از دست داده بود و تا هشتاد و چهار سالگی بیوه مانده بود. او هیچگاه معبد را ترک نمیکرد، بلکه شبانهروز، با روزه و دعا به عبادت مشغول بود. حَنّا نیز در همان هنگام پیش آمد و خدا را سپاس گفته، با همۀ کسانی که چشمانتظار رهایی اورشلیم بودند، دربارۀ عیسی سخن گفت. چون یوسف و مریم آیین شریعت خداوند را به کمال به جای آوردند، به شهر خود ناصره، واقع در جلیل، بازگشتند. باری، آن کودک رشد میکرد و قوی میشد. او پر از حکمت بود و فیض خدا بر او قرار داشت.
مزامیر ۱۰۸
خدایا، دل من استوار است؛ با همۀ وجودم خواهم سرایید و در ستایش تو خواهم نواخت. ای چنگ و بربط بیدار شوید! من سپیدهدم را بیدار خواهم کرد! خداوندا، تو را در میان ملتها خواهم ستود، و برای تو در میان طوایف سرود خواهم خواند. زیرا محبت تو عظیم است، بلندتر از آسمانها، و وفاداریت تا به ابرهاست! خدایا، بر آسمانها متعال شو، و جلالت بر تمامی زمین باشد. به دست راست خویش نجات دِه و اجابتم فرما، تا محبوبانت خلاصی یابند. خدا در قدوسیت خود سخن گفته است: «شِکیم را شادمانه قسمت میکنم و دشت سُکّوت را اندازه میگیرم. جِلعاد از آن من است و مَنَسی از آن من؛ اِفرایِم کلاهخود من است، یهودا عصای سلطنتم. موآب ظرف دستشویی من است؛ بر اَدوم پایپوش خود را میافکنم، و بر فلسطین بانگ پیروزی برمیآورم.» کیست که مرا به شهر حصاردار درآوَرَد؟ کیست که مرا به اَدوم رهنمون شود؟ مگر نه تو، خدایا، که طردمان کردهای، و دیگر با سپاهیان ما بیرون نمیآیی؟ در برابر دشمن، یاریمان فرما، زیرا یاری انسان عبث است. با خدا پیروز خواهیم شد، اوست که خصمان ما را پایمال خواهد کرد.
مزامیر ۱۱۰
خداوند به خداوندگار من گفت: «به دست راست من بنشین تا آن هنگام که دشمنانت را کرسی زیر پایت سازم.» خداوند عصای اقتدار تو را از صَهیون دراز خواهد کرد؛ در میان دشمنانت فرمانروایی کن. در روزی که به جنگ روی قوم تو با رغبت داوطلب خواهند شد. آراسته به شکوهی مقدس، جوانان تو چون شبنم از رَحِمِ فجر نزد تو حاضر خواهند بود. خداوند سوگند خورده و نظرش را تغییر نخواهد داد که: «تو جاودانه کاهن هستی، در رتبۀ مِلکیصِدِق.» خداوند بر دست راست توست! او در روز خشم خود پادشاهان را در هم خواهد کوبید. او قومها را داوری خواهد کرد و آنها را از لاشها پر خواهد ساخت و سران را در سرتاسر زمین خواهد کوبید. او از نهر کنار راه خواهد نوشید؛ بنابراین سَرِ خویش را بر خواهد افراشت.
خروج ۲۹:۱-۹
«این است آنچه برای تخصیص ایشان انجام میدهی، تا برای من کهانت کنند: یک گوساله و دو قوچ بیعیب برگیر. از آرد نرمِ گندم، نانِ بیخمیرمایه و قرصهای نانِ بیخمیرمایۀ روغنی و قرصهای نازک بیخمیرمایۀ آغشته به روغن تهیه کن. آنها را در سبدی بگذار و با همان سبد، همراه آن گوساله و دو قوچ نزدیک آور. آنگاه هارون و پسرانش را به دَرِ خیمۀ ملاقات بیاور و آنها را به آب، غسل بده. سپس جامهها را آورده، پیراهن، ردای ایفود، خودِ ایفود و پیشسینه را بر تن هارون کن و ایفود را با کمربند نقشدارش بر وی ببند. دستار هارون را بر سرش بگذار و نیمتاج مقدس را بر دستار بگذار. آنگاه روغن مسح را آورده، بر سرش بریز و او را مسح کن. سپس پسران هارون را بیاور و ایشان را به پیراهنها بپوشان. آنگاه بر ایشان، یعنی هارون و پسرانش شال کمر بربند و کلاه بر سرشان بگذار. کهانت بنا به فریضۀ ابدی از آنِ ایشان خواهد بود. بدینگونه هارون و پسرانش را منصوب نما.