امنیت، جوهر هیجانانگیز امیدی است که میکاه دربارهاش سخن میگوید. در دنیایی که به دلیل فقر و منازعات و مصائب، در ناامنی به سر میبَرَد، خدا اطمینانی به ما میبخشد که در جای دیگری نمیتوانیم بیابیم. ما که ایماندار هستیم، تأمین الهی نیازهای خود را در مسیح مییابیم، همان که «گلهٔ خود را شبانی خواهد کرد» و «صلح و سلامتِ ایشان خواهد بود» و «تا به کرانهای زمین بزرگ خواهد شد».
اما قوم خدا برای آنکه این امنیت را از دستان خدا دریافت کند، باید از تکیهکردن به امکانات فعلی خود جهت دریافت حمایت، دست میکشید، امکاناتی که محل اعتماد ایشان بود. ایشان قطعاً به امکانات نظامی خود اعتماد داشتند، یعنی به «اسبها» و «ارابهها». خدا ایشان را از این امکانات حمایتکننده بر خواهد کَند. سامانههای دفاعی ایشان شامل «شهرها» و «دژها» بود. اما خدا تمام اینها را واژگون خواهد ساخت.
قوم اسرائیل بهجای طلبیدن کلام خدا، بهدنبال «جادوگری» و «فالگیری» بود تا از آنها اطمینان خاطر و امیدی دروغین بهدست آورند. همچنین در برابر ساختههای دست خودشان سَجده میکردند- همان «تمثالها» و «ستونها»- و از این طریق، بتپرستی تبدیل به نفسپرستی میشد. ایشان میبایست از تکیه و اعتماد به این منابع دروغین برای کسب حمایت، باز میایستادند.
انسان امروزی نیز به وسایل نظامی و سامانههای دفاعی تکیه میکند و از طریق وابستگی به قابلیتهای خود، تا حد زیادی به نفسپرستی دست مییازد. تا زمانی که متکی به خویشتن یا وابسته به سایر امکانات بیرونی باشیم تا بدینوسیله احساس امنیت کنیم، قادر نخواهیم بود خود را در خدا در امنیت ببینیم.