Today's word: میکاه ۵:‏۲ تا آخر | Bible Study: مزمور ۸۸مزمور ۹۵مرقس ۶:‏۱۴-‏۲۹

امنیت، جوهر هیجان‌انگیز امیدی است که میکاه درباره‌اش سخن می‌گوید. در دنیایی که به دلیل فقر و منازعات و مصائب، در ناامنی به سر می‌بَرَد، خدا اطمینانی به ما می‌بخشد که در جای دیگری نمی‌توانیم بیابیم. ما که ایماندار هستیم، تأمین الهی نیازهای خود را در مسیح می‌یابیم، همان که «گلهٔ خود را شبانی خواهد کرد» و «صلح و سلامتِ ایشان خواهد بود» و «تا به کران‌های زمین بزرگ خواهد شد».
اما قوم خدا برای آنکه این امنیت را از دستان خدا دریافت کند، باید از تکیه‌کردن به امکانات فعلی خود جهت دریافت حمایت، دست می‌کشید، امکاناتی که محل اعتماد ایشان بود. ایشان قطعاً به امکانات نظامی خود اعتماد داشتند، یعنی به «اسب‌ها» و «ارابه‌ها». خدا ایشان را از این امکانات حمایت‌کننده بر خواهد کَند. سامانه‌های دفاعی ایشان شامل «شهرها» و «دژها» بود. اما خدا تمام اینها را واژگون خواهد ساخت.

قوم اسرائیل به‌جای طلبیدن کلام خدا، به‌دنبال «جادوگری» و «فالگیری» بود تا از آنها اطمینان خاطر و امیدی دروغین به‌دست آورند. همچنین در برابر ساخته‌های دست خودشان سَجده می‌کردند- همان «تمثال‌ها» و «ستون‌ها»- و از این طریق، بت‌پرستی تبدیل به نفس‌پرستی می‌شد. ایشان می‌بایست از تکیه و اعتماد به این منابع دروغین برای کسب حمایت، باز می‌ایستادند.

انسان امروزی نیز به وسایل نظامی و سامانه‌های دفاعی تکیه می‌کند و از طریق وابستگی به قابلیت‌های خود، تا حد زیادی به نفس‌پرستی دست می‌یازد. تا زمانی که متکی به خویشتن یا وابسته به سایر امکانات بیرونی باشیم تا بدین‌وسیله احساس امنیت کنیم، قادر نخواهیم بود خود را در خدا در امنیت ببینیم.

Today's Prayer

خدایا، تو قدرت مطلق خود را اعلان می‌داری،
خصوصاً به‌هنگام نشان‌دادن رحمت و دلسوزی‌ات:
از سر رحمت خود، ما را چنان فیضی عنایت فرما،
تا ما که در طریق احکام تو مشتاقانه می‌دویم،
وعده‌های فیض‌آمیز تو را دریافت داریم،
و در گنج‌های آسمانی تو سهیم گردیم؛
به‌واسطهٔ عیسای مسیح، پسر تو و خداوندگار ما،
که با تو زنده است و سلطنت می‌کند،
در اتحاد با روح‌القدس،
یک خدا، اکنون و تا ابدالآباد.

Bible Study

میکاه ۵:‏۲ تا آخر

اما تو، ای بِیت‌لِحِمِ اِفراتَه، گرچه در میان طوایف یهودا کوچکی، از تو کسی برای من بیرون خواهد آمد که بر اسرائیل فرمانروایی خواهد کرد؛ طلوع او از قدیم و از ایام ازل بوده است. پس ایشان را تسلیم خواهد کرد تا زمانی که زن زائو بزاید؛ آنگاه باقیماندۀ برادرانش به بنی‌اسرائیل باز خواهند گشت. و او خواهد ایستاد و گلۀ خود را شبانی خواهد کرد، به قوّت خداوند و در کبریاییِ نام یهوه خدای خویش. و آنان آرام و قرار خواهند یافت، زیرا اکنون او تا به کرانهای زمین بزرگ خواهد شد، و صلح و سلامتِ ایشان خواهد بود. و چون آشوریان به سرزمین ما درآیند، و کاخهای ما را لگدمال کنند، در برابرشان هفت، بلکه هشت شبان و رهبر بر پا خواهیم داشت، و ایشان به شمشیر بر سرزمین آشور فرمانروایی خواهند کرد، بر سرزمین نِمرود به شمشیر برهنه. و او ما را از آشور رهایی خواهد داد، آنگاه که به سرزمین ما درآید و در حدود ما گام بردارد. آنگاه باقیماندگان یعقوب در میان ملتهای بسیار مانند شبنمی از جانب خداوند خواهند بود، و همچون بارشی بر سبزه‌ها؛ که به انتظار انسان نمی‌نشیند، و منتظر بنی آدم نمی‌ماند. و باقیماندگانِ یعقوب در میان قومها و در وسط ملتهای بسیار، مانند شیری خواهند بود میان جانوران جنگل، و همچون شیر ژیان در میان گله‌های گوسفندان، که چون می‌گذرد، پایمال می‌کند و می‌درَد، و کسی نیست که از چنگش برهاند. دست تو بر خصمانت بلند خواهد شد و دشمنانت جملگی منقطع خواهند گردید. و خداوند می‌گوید: در آن روز اسبانت را از میانت منقطع خواهم ساخت، و ارابه‌هایت را نابود خواهم کرد. شهرهای سرزمین تو را از میان خواهم برد، و دژهایت را جملگی فرو خواهم ریخت؛ جادوگری را از دست تو بر خواهم چید، و دیگر هیچ فالگیری در تو یافت نخواهد شد. تمثالها و ستونهایت را از میانت منقطع خواهم ساخت، و دیگر در برابر صنعت دستان خود سَجده نخواهی کرد؛ اَشیرَه‌های تو را از میانت بر خواهم کَند، و شهرهایت را نابود خواهم ساخت. و از اقوامی که فرمان نمی‌برند با خشم و غضب انتقام خواهم ستاند.

مزمور ۸۸

ای یهوه، خدای نجات من، روز و شب نزد تو فریاد برمی‌آورم! دعایم به حضور تو برسد! گوش خود را به فریادم مایل گردان! زیرا جان من از بلایا آکنده شده است، و حیاتم به هاویه نزدیک گشته. در شمار فرو روندگانِ به هاویه شمرده شده‌ام؛ همچون مردی هستم که او را توانی نیست. در میان مردگان رها گشته‌ام، همچون کشتگانی که در گور آرمیده‌اند؛ که دیگر به یادشان نمی‌آوری و از دست تو بریده شده‌اند. مرا در عمیق‌ترین حفره نهاده‌ای، در تاریکیها، در ژرفناها! خشم تو بر من سنگین شده است؛ با همۀ امواجت مرا مبتلا ساخته‌ای. سِلاه همدمانِ مرا از من گرفته‌ای و از من بیزارشان کرده‌ای! محبوس گشته‌ام و مرا راه گریزی نیست؛ دیدگانم از اندوه تار شده است. خداوندا، هر روزه تو را می‌خوانم، و دستان خود را به سویت دراز می‌کنم. آیا شگفتیهای خود را به مردگان می‌نمایانی؟ آیا رَفتگان برمی‌خیزند تا تو را بستایند؟ سِلاه آیا از محبتت در گور سخن خواهد رفت، یا از وفاداریت در دیار هلاکت؟ آیا شگفتیهایت در تاریکی شناخته می‌شود، و کارهای عادلانه‌ات در دیار فراموشی؟ اما من نزد تو ای خداوند، فریاد کمک برمی‌آورم؛ بامدادان دعای خود را به پیشگاهت تقدیم می‌کنم. خداوندا، چرا جان مرا ترک می‌کنی و روی خود را از من می‌پوشانی؟ از جوانی، مبتلا و نزدیک به مرگ بوده‌ام؛ از تو به هراس افتاده و درمانده‌ام. خشم تو از سر من گذشته، و کارهای خوفناک تو هلاکم کرده است. همۀ روز چون آب مرا احاطه کرده، و از هر سو مرا محاصره نموده است. یاران و دوستانم را از من دور کرده‌ای؛ تنها همدمم تاریکی است.

مزمور ۹۵

بیایید خداوند را شادمانه بسراییم، و برای صخرۀ نجات خویش فریاد بلند سر دهیم! به پیشگاهش با شکرگزاری نزدیک شویم و به فریاد بلند برایش سرود بخوانیم. زیرا یهوه، خدای بزرگ است، پادشاه بزرگ بر همۀ خدایان! نشیبهای زمین در دست اوست، و فرازهای کوهها از آن او. دریا از آنِ اوست، او آن را بساخت، و دستانش خشکی را شکل داد. بیایید تا پرستش و سَجده کنیم، و در پیشگاه آفرینندۀ خویش، خداوند، زانو زنیم. زیرا او خدای ماست، و ما قومِ چراگاه، و گلۀ دست اوییم. امروز، اگر صدای او را می‌شنوید، دلهای خود را سخت مسازید، چنانکه در مِریبَه کردید، در روز مَسَّه، در بیابان. آنجا پدران شما مرا آزمایش و امتحان کردند، با اینکه کارهای مرا دیده بودند. چهل سال از آن نسل بیزار بودم، و گفتم: «قومِ گمراه دل هستند و راههای مرا نمی‌شناسند.» پس در خشم خود سوگند خوردم که به آسایش من هرگز راه نخواهند یافت.

مرقس ۶:‏۱۴-‏۲۹

هیرودیس پادشاه این را شنید، زیرا نام عیسی شهرت یافته بود. بعضی از مردم می‌گفتند: «یحیای تعمیددهنده از مردگان برخاسته و از همین روست که این قدرتها از او به ظهور می‌رسد.» دیگران می‌گفتند: «‌ایلیا است.» عده‌ای نیز می‌گفتند: «پیامبری است مانند پیامبران دیرین.» امّا چون هیرودیس این را شنید، گفت: «این همان یحیی است که من سرش را از تن جدا کردم و اکنون از مردگان برخاسته است!» زیرا به دستور خودِ هیرودیس یحیی را گرفته و او را بسته و به زندان افکنده بودند. هیرودیس این کار را به‌خاطر هیرودیا کرده بود. هیرودیا زن فیلیپُس، برادر هیرودیس بود که اکنون هیرودیس او را به زنی گرفته بود. یحیی به هیرودیس گفته بود: «جایز نیست که تو با زن برادرت باشی.» پس هیرودیا از یحیی کینه به دل داشت و می‌خواست او را بکشد، امّا نمی‌توانست. زیرا هیرودیس از یحیی می‌ترسید، چرا که او را مردی پارسا و مقدّس می‌دانست و از این رو از او محافظت می‌کرد. هر گاه سخنان یحیی را می‌شنید، حیران و پریشان می‌شد. با این حال، به خوشی به سخنان او گوش فرا می‌داد. سرانجام فرصت مناسب فرا رسید. هیرودیس در روز میلاد خود ضیافتی به پا کرد و درباریان و فرماندهان نظامی خود و والامرتبگان جلیل را دعوت نمود. دختر هیرودیا به مجلس درآمد و رقصید و هیرودیس و میهمانانش را شادمان ساخت. آنگاه پادشاه به دختر گفت: «هر چه می‌خواهی از من درخواست کن که آن را به تو خواهم داد.» همچنین سوگند خورده، گفت: «هر چه از من بخواهی، حتی نیمی از مملکتم را، به تو خواهم داد.» او بیرون رفت و به مادر خود گفت: «چه بخواهم؟» مادرش پاسخ داد: «سَرِ یحیای تعمیددهنده را.» دختر بی‌درنگ شتابان نزد پادشاه بازگشت و گفت: «از تو می‌خواهم هم‌اکنون سر یحیای تعمیددهنده را بر طَبَقی به من بدهی.» پادشاه بسیار اندوهگین شد، امّا به پاس سوگند خود و به احترام میهمانانش نخواست درخواست او را رد کند. پس بی‌درنگ جلادی فرستاد و دستور داد سر یحیی را بیاورد. او رفته، سر یحیی را در زندان از تن جدا کرد چون شاگردان یحیی این را شنیدند، آمدند و بدن او را برداشته، به خاک سپردند. و آن را بر طَبَقی آورد و به دختر داد. او نیز آن را به مادرش داد.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *