«ای نسل بی‌ایمان و منحرف، تا به کِی با شما باشم و تحملتان کنم؟» شنیدن این کلمات از دهان عیسی، هم شوکه‌کننده و هم آرامش‌بخش است. شوکه‌کننده، زیرا ما در مورد کاملیت عیسی چنان اندیشیده‌ایم که تصور می‌کنیم او، به‌عنوان کسی که هرگز گناه نکرد، امکان ندارد خشمگین شده باشد- یا حداقل، هرگز خشم خود را ابراز نمی‌داشت. با این‌حال، اینجا با عیسی روبه‌رو هستیم، خدای کامل و انسان کامل، که عمیقاً از شاگردان خود خشمگین است و آن را بیان نیز می‌کند!
تجربۀ محول کردنِ وظیفه و انجام نشدن آن و اینکه در نهایت، خودِ شخص مجبور به انجام آن شود، برای همه آشناست، پس بد نیست بدانیم که خدا نیز آن را تجربه کرده است. اما دلگرمی در این است، زمانی‌ که صبرمان تمام می‌شود و کنترل‌مان را از دست می‌دهیم، نباید آن‌قدرها هم به خودتان سخت بگیرید. گاهی بد نیست چنین فکر کنیم- یا حتی مثل عیسی اعلام کنیم که: «تا به کِی باید تحملتان کنم؟»

ولی البته داستان، فقط این نبود و همانند بسیاری از داستان‌های دیگر عیسی، شاهدِ پیچشی در روایت هستیم. ممکن است صبر عیسی در مورد شاگردانش- و ما- تمام شود، اما او هرگز وفاداری‌اش را از دست نمی‌دهد؛ انگار که او خطاب به آنان و همین‌طور به ما، می‌گوید: «ایمانِ بیشتر، مطلبید؛ ایمانی که هم‌اکنون دارید، هر چقدر هم که کوچک باشد، باز بیش از حد کفایت است، مشروط بر اینکه درک کنید ایمانْ قدرت یا دستاورد نیست، بلکه بذر است؛ چیزی نیست که آن را برای خود نگه دارید، بلکه باید آن را ببخشید تا در جای دیگر نیز رشد کند.»

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *