Today's word: انجیل متی ۱۷‏:‏۱۴‏-‏۲۱ | Bible Study: مزامیر ۴۶اشعیا ۳۹

«ای نسل بی‌ایمان و منحرف، تا به کِی با شما باشم و تحملتان کنم؟» شنیدن این کلمات از دهان عیسی، هم شوکه‌کننده و هم آرامش‌بخش است. شوکه‌کننده، زیرا ما در مورد کاملیت عیسی چنان اندیشیده‌ایم که تصور می‌کنیم او، به‌عنوان کسی که هرگز گناه نکرد، امکان ندارد خشمگین شده باشد- یا حداقل، هرگز خشم خود را ابراز نمی‌داشت. با این‌حال، اینجا با عیسی روبه‌رو هستیم، خدای کامل و انسان کامل، که عمیقاً از شاگردان خود خشمگین است و آن را بیان نیز می‌کند!
تجربۀ محول کردنِ وظیفه و انجام نشدن آن و اینکه در نهایت، خودِ شخص مجبور به انجام آن شود، برای همه آشناست، پس بد نیست بدانیم که خدا نیز آن را تجربه کرده است. اما دلگرمی در این است، زمانی‌ که صبرمان تمام می‌شود و کنترل‌مان را از دست می‌دهیم، نباید آن‌قدرها هم به خودتان سخت بگیرید. گاهی بد نیست چنین فکر کنیم- یا حتی مثل عیسی اعلام کنیم که: «تا به کِی باید تحملتان کنم؟»

ولی البته داستان، فقط این نبود و همانند بسیاری از داستان‌های دیگر عیسی، شاهدِ پیچشی در روایت هستیم. ممکن است صبر عیسی در مورد شاگردانش- و ما- تمام شود، اما او هرگز وفاداری‌اش را از دست نمی‌دهد؛ انگار که او خطاب به آنان و همین‌طور به ما، می‌گوید: «ایمانِ بیشتر، مطلبید؛ ایمانی که هم‌اکنون دارید، هر چقدر هم که کوچک باشد، باز بیش از حد کفایت است، مشروط بر اینکه درک کنید ایمانْ قدرت یا دستاورد نیست، بلکه بذر است؛ چیزی نیست که آن را برای خود نگه دارید، بلکه باید آن را ببخشید تا در جای دیگر نیز رشد کند.»

Today's Prayer

ای عیسای مسیح خداوند،
نخستین بار که آمدی، پیامبرت را فرستادی تا راه برای تو آماده کند:
عطا کن تا خادمان و مباشران اسرار تو نیز با تبدیل دل‌های آنان که از حکمت تو نافرمانی می‌کنند، راه تو را آماده سازند،
تا زمانی که دوباره برای داوری جهان بازگشتی،
در نظر تو، قومی مقبول باشیم؛
زیرا زنده‌ای و با پدر حکومت می‌کنی
در اتحاد با روح‌القدس،
یک خدا، حال تا ابدالآباد.

Bible Study

انجیل متی ۱۷‏:‏۱۴‏-‏۲۱

چون نزد جماعت بازگشتند، مردی به عیسی نزدیک شد و در برابر او زانو زد و گفت: «سرورم، بر پسر من رحم کن. او صرع دارد و سخت رنج می‌کشد. اغلب در آتش و در آب می‌افتد. او را نزد شاگردانت آوردم، ولی نتوانستند شفایش دهند.» عیسی در پاسخ گفت: «ای نسل بی‌ایمان و منحرف، تا به کِی با شما باشم و تحملتان کنم؟ او را نزد من آورید.» پس عیسی بر دیو نهیب زد و دیو از پسر بیرون شد و او در همان دم شفا یافت. آنگاه شاگردان نزد عیسی آمدند و در خلوت از او پرسیدند: «چرا ما نتوانستیم آن دیو را بیرون کنیم؟» پاسخ داد: «از آن رو که ایمانتان کم است. آمین، به شما می‌گویم، اگر ایمانی به کوچکی دانۀ خردل داشته باشید، می‌توانید به این کوه بگویید ”از اینجا به آنجا منتقل شو“ و منتقل خواهد شد و هیچ امری برای شما ناممکن نخواهد بود. [ امّا این جنس جز به روزه و دعا بیرون نمی‌رود.]» هنگامی که در جلیل گرد هم آمدند، عیسی به ایشان گفت: «پسر انسان به دست مردم تسلیم خواهد شد. آنها او را خواهند کُشت و او در روز سوّم بر خواهد خاست.» و شاگردان بسیار اندوهگین شدند. پس از آن که عیسی و شاگردانش به کَفَرناحوم رسیدند، مأموران اخذ مالیاتِ دو دِرْهَم، نزد پطرس آمدند و گفتند: «آیا استاد شما مالیات معبد را نمی‌پردازد؟» او پاسخ داد: «البته که می‌پردازد!» چون پطرس به خانه درآمد، پیش از آنکه چیزی بگوید، عیسی به او گفت: «ای شَمعون، پادشاهان جهان از چه کسانی باج و خَراج می‌گیرند؟ از فرزندان خود یا از بیگانگان؟ چه می‌گویی؟» پطرس جواب داد: «از بیگانگان.» عیسی به او گفت: «پس فرزندان معافند! امّا برای اینکه ایشان را نرنجانیم، به کنارۀ دریا برو و قلّابی بینداز. نخستین ماهی را که گرفتی، دهانش را بگشا. سکه‌ای چهار دِرْهَمی خواهی یافت. با آن سهم من و خودت را به ایشان بپرداز.»'

مزامیر ۴۶

خدا پناه و قوّت ماست، و یاوری که در تنگیها فوراً یافت می‌شود. پس نخواهیم ترسید، اگرچه زمین متحرک شود، و کوهها به قعر دریا فرو افتند؛ اگرچه آبهایش بخروشند و به جوشش درآیند و کوهها از تلاطم آن به لرزه افتند. سِلاه نهری هست که جویبارهایش شهر خدا را فرحناک می‌سازد، مسکن قدوس آن متعال را. خدا در میان آن است، پس جنبش نخواهد خورد؛ در سپیده‌دم، خدا یاری‌اش خواهد کرد. قومها می‌شورند و حکومتها سرنگون می‌شوند؛ او آواز خود را می‌دهد و زمین می‌گدازد! یهوه خدای لشکرها با ماست؛ خدای یعقوب دژ بلند ماست! سِلاه بیایید کارهای خداوند را بنگرید؛ ببینید چه ویرانیها بر زمین پدید آورده است! او جنگها را تا کرانهای زمین پایان می‌بخشد؛ کمان را می‌شکند و نیزه را خُرد می‌کند و ارابه‌ها را به آتش می‌سوزاند! «بازایستید و بدانید که من خدا هستم؛ در میان قومها متعال، و در جهان متعال هستم.» یهوه خدای لشکرها با ماست؛ خدای یعقوب دژ بلند ماست. سِلاه' مزمور 46:1-11 https://www.bible.com/bible/118/PSA.46.1-11

اشعیا ۳۹

در آن زمان مِرودَک‌بَلَدان، پسر بَلَدان پادشاه بابِل، نامه‌ها و هدیه‌ای برای حِزِقیا فرستاد، زیرا شنیده بود که بیمار بوده و صحت یافته است. حِزِقیا فرستادگان را به‌خوشی به حضور پذیرفت و خانۀ خزائن خود و هرآنچه را که در خزانه‌های او یافت می‌شد، از سیم و زر و ادویه و روغن خالص و تمامی جنگ‌افزارش، همه را بدیشان نشان داد. هیچ چیز در کاخ حِزِقیا یا در تمامی مملکتش نبود که بدیشان نشان نداده باشد. آنگاه اِشعیای نبی نزد حِزِقیای پادشاه آمد و پرسید: «آن مردان چه می‌گفتند؟ از کجا نزدت آمده بودند؟» حِزِقیا پاسخ داد: «از سرزمینی دوردست نزدم آمده بودند. از بابِل!» اِشعیا پرسید: «در کاخ تو چه دیدند؟» حِزِقیا گفت: «هر چه در کاخ من است دیدند، و در خزاینم چیزی نیست که بدیشان نشان نداده باشم.» پس اِشعیا به حِزِقیا گفت: «کلام خداوند لشکرها را بشنو: هان، زمانی خواهد آمد که هر چه در کاخ توست و آنچه پدرانت تا به امروز اندوخته‌اند، همگی به بابِل برده خواهد شد، و خداوند می‌فرماید، چیزی باقی نخواهد ماند. و برخی از نوادگانت نیز که از تو پدید آیند و تو ایشان را تولید خواهی کرد، بدان‌جا برده خواهند شد، و ایشان در دربار پادشاه بابِل خواجه خواهند بود.» حِزِقیا به اِشعیا گفت: «کلام خداوند که گفتی نیکوست.» زیرا با خود می‌اندیشید که: «دست‌کم تا زمانی که من در قید حیاتم، صلح و امنیت خواهد بود!»' اِشعیا 39:1-8 https://www.bible.com/bible/118/ISA.39.1-8

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *