Today's word: اول سموئیل ۱۳:‏۵-‏۱۸ | Bible Study: مزمور ۱۷مزمور ۱۹لوقا ۲۲:‏۶۳ تا آخر

شائول ظاهراً کامیاب بود و توانسته بود فسلطینیان را که همیشه حیّ و حاضر بودند، دور نگه دارد. اما به دعا و قربانی نیاز بود تا اسرائیلیان متقاعد شوند که خدا در کنارشان می‌جنگد. فقط سموئیل نبی می‌توانست به گونه‌ای درست و شایسته، قربانی تقدیم کند، و شائول دستور یافت که صبر کند. اما شائول که مستأصل شده بود، و می‌دید که سپاهیانش روحیۀ خود را می‌بازند، آیین و مراسم را خودش اجرا کرد. او تصور می‌کرد خودش بهتر از هر کسی می‌داند چه بکند، تصوری که به‌منزلۀ پشت‌کردن به خدا و به دعوت خودش بود، تصوری جبران‌ناپذیر.

این تصمیم ممکن است برای ما عاقلانه به نظر برسد، تصمیم فرماندهی که می‌داند روحیۀ سربازانش سست است. اما نظر سموئیل بسیار متفاوت بود، و حکمی نیز که صادر کرد، ویرانگر. این نافرمانی به ظاهر کوچک، آغاز پایان کار شائول را بود. جانشینش نیز گوش به زنگ ایستاده بود. باید منتظر چند فصل بعدی باشیم تا به هویت این مرد اسرارآمیز که «مطابق دل خدا» بود و از همان زمان انتخاب شده بود، پی ببریم. اما تا آن زمان، شائول بدون برخورداری از حمایت خدا و نبی‌اش، به حال خود رها شد تا با فلسطینیان مبارزه کند.

این ماجرا چنان اندوهبار است که انسان را به گریه می‌اندازد. آن مرد بلندقامت، خوش‌سیما و کاریزماتیک، زیر بار آگاهی از اینکه هرگز نخواهد توانست آن پادشاهی باشد که خدا می‌خواهد، کمر خم کرده بود. و ملت اسرائیل درسی دشوار را برای همگی ما کشف کردند، این درس که همیشه خوب نیست از خدا چیزی را دریافت کنیم که خودمان می‌خواهیم.

Today's Prayer

ای صاحب تمامی قدرت و قوت،
ای بانی و باعث هر امر نیکو:
محبت به نامت را در دل ما پیوند بزن،
مذهب راستین را در ما فزونی بخش،
ما را با همۀ نیکویی‌ها خوراک ده،
و با رحمت عظیم خود، ما را در همان رحمت حفظ فرما؛
به‌واسطۀ عیسای مسیح، پسر تو و خداوندگار ما،
که با تو زنده است و سلطنت می‌کند،
در اتحاد با روح‌القدس،
یک خدا، اکنون و تا ابدالآباد.

Bible Study

اول سموئیل ۱۳:‏۵-‏۱۸

فلسطینیان سه هزار ارابه، شش هزار سواره‌نظام، و سربازانی بی‌شمار همچون ریگ دریا برای نبرد با اسرائیل گرد آوردند، و برآمده در مِکماش به طرف شرق بِیت‌آوِن اردو زدند. چون مردان اسرائیل دیدند که در تنگی هستند، زیرا که قوم به‌غایت در فشار بودند، پس خود را در غارها و گودالها و صخره‌ها و قبرها و چاههای آب پنهان کردند؛ حتی برخی از عبرانیان از اردن عبور کرده، به سرزمین جاد و جِلعاد رفتند. و اما شائول هنوز در جِلجال بود و سپاهیان جملگی لرزان و هراسان او را پیروی می‌کردند. باری، شائول مطابق زمانی که سموئیل تعیین کرده بود، هفت روز درنگ کرد، اما سموئیل به جِلجال نیامد و قوم از نزد او پراکنده می‌شدند. پس گفت: «قربانی تمام‌سوز و قربانیهای رفاقت را نزد من آورید»، و خودْ قربانی تمام‌سوز را تقدیم کرد. به محض اینکه تقدیم قربانی تمام‌سوز را به پایان رسانید، سموئیل از راه رسید و شائول برای خوشامدگویی به او به استقبالش بیرون رفت. سموئیل پرسید: «چه کرده‌ای؟» شائول پاسخ داد: «چون دیدم قوم از نزد من پراکنده می‌شوند و تو در زمان مقرر نیامدی و فلسطینیان در مِکماش گرد آمده‌اند، پس گفتم: ”اکنون فلسطینیان در جِلجال بر من فرود خواهند آمد و من هنوز نظر لطف خداوند را نطلبیده‌ام.“ پس مجبور شدم خودم قربانی تمام‌سوز را تقدیم کنم.» سموئیل به او گفت: «احمقانه رفتار کردی و فرمانی را که یهوه خدایت به تو داده بود، نگاه نداشتی. زیرا در آن صورت خداوند پادشاهی‌ات را تا ابد بر اسرائیل استوار می‌داشت. اما حال پادشاهی تو دیگر دوام نخواهد یافت، زیرا خداوند مردی موافق دل خود جُسته و او را به رهبری قوم خویش مأمور ساخته است، زیرا آنچه را خداوند به تو فرمان داد، نگاه نداشتی.» آنگاه سموئیل برخاست و از جِلجال به جِبعَۀ بِنیامین رفت. شائول مردانی را که همراهش بودند شمارش کرد، و شمار آنها حدود ششصد تن بود. شائول و پسرش یوناتان و افرادی که همراه آنها بودند در جِبعَۀ بِنیامین ماندند، اما فلسطینیان در مِکماش اردو زدند. مهاجمان در سه دسته از اردوگاه فلسطینیان بیرون آمدند: یک دسته به سمت عُفرَه به سرزمین شوعال رفتند، دستۀ دوّم به سمت بیت‌حورون، و دستۀ سوّم به سمت مرز مُشرِف به وادی صِبوعیم که به بیابان ختم می‌شد. '

مزمور ۱۷

خداوندا، دادخواهی مرا بشنو؛ و به فریادم توجه فرما. به دعایم گوش فرا ده، که از لبانی بی‌ریا برمی‌آید. دادِ من از حضور تو صادر شود؛ چشمانت منصفانه بنگرد. تو دل مرا آزموده‌ای و شبانگاه به سراغم آمده‌ای؛ مرا در بوتۀ آزمایش نهاده‌ای و هیچ نیافته‌ای. زیرا عزم کردم که زبانم تجاوز نکند. و اما دربارۀ کارهای آدمیان - به کلام لبان تو خود را از راههای خشونتکاران به دور داشته‌ام. گامهایم به راههای تو استوار است؛ پاهایم نلغزیده است. خدایا، تو را می‌خوانم، زیرا که مرا اجابت خواهی کرد؛ گوش فرا ده و سخنانم را بشنو. شگفتی محبتت را بنما، ای که به دست راست خود آنان را که به تو پناه می‌آورند، از دست مخالفانشان نجات می‌بخشی. مرا همچون مردمک چشم خود نگاه دار؛ و در سایۀ بالهایت پنهانم کن، از شریرانی که مرا به نابودی می‌کِشند، و از دشمنان جانم که احاطه‌ام کرده‌اند. آنان دل سنگ خود را می‌بندند و زبان به گستاخی می‌گشایند. رد پای مرا دنبال کرده و هم‌اکنون در محاصره‌ام گرفته‌اند؛ بر من چشم دوخته‌اند تا بر زمینم افکنند. شیری را مانند که در دریدن حریص باشد، شیر ژیان را که در بیشه کمین گرفته است. خداوندا، برخیز و به مقابله با ایشان بر آ و به زیرشان بیفکن؛ به شمشیر خود جان مرا از دست شریران خلاصی ده. خداوندا، به دست خویش مرا از چنین مردمان برهان، از مردمان این دنیا که نصیبشان تنها در این زندگی است و بس؛ که شکمشان را از ذخایر خود پر می‌کنی، و به فرزندان سیر می‌شوند، اما آنچه از اموالشان بر جا می‌ماند به اطفال ایشان می‌رسد. و اما من، در پارسایی، رویِ تو را نظاره خواهم کرد؛ و چون بیدار شوم، از دیدن شباهت تو سیر خواهم شد.'

مزمور ۱۹

آسمان جلال خدا را بیان می‌کند، و فَلَک از عمل دستهایش سخن می‌گوید. روز تا روز، کلام را جاری می‌سازد، و شب تا شب، معرفت را اعلان می‌دارد. نه سخنی است و نه کلامی، و آواز آنها شنیده نمی‌شود. با این همه، آوازشان در سرتاسر زمین منتشر می‌گردد، و کلامشان تا به کرانهای جهان می‌رسد. خیمه‌ای در آسمان برای خورشید بر پا کرده است؛ او همچون داماد از حجلۀ خویش بیرون می‌آید، و چون پهلوان شادمانه در میدان می‌دود. برخاستنش از یک کران آسمان است، مدارش تا به کران دیگر، و هیچ چیز از حرارتش پنهان نیست. شریعت خداوند کامل است، و جان را احیا می‌کند. شهادات خداوند امین است، و ساده‌لوحان را حکیم می‌گرداند. احکام خداوند راست است، و دل را شادمان می‌سازد. فرمان خداوند پاک است، و دیدگان را روشن می‌کند. ترس خداوند طاهر است، و پایدار تا به ابد. قوانین خداوند حق است، و به تمامی، عدل. از طلا مرغوبتر است، حتی از زر بسیار خالص؛ از شهد شیرین‌تر است حتی از قطرات شانۀ عسل. خدمتگزارت نیز از آنها هشدار می‌یابد، و در حفظشان پاداشی عظیم است. کیست که اشتباهات خود را تشخیص دهد؟ مرا از خطایای پنهان مبرا ساز! خدمتگزارت را از اعمال گستاخانه بازدار؛ مگذار که بر من مسلط شوند! آنگاه بی‌عیب خواهم بود، و مبرا از عِصیان عظیم. سخنان دهانم و تفکر دلم در نظرت پذیرفته آید، ای خداوند، که صخرۀ من و رهانندۀ من هستی!'

لوقا ۲۲:‏۶۳ تا آخر

آنان که عیسی را در میان داشتند، او را استهزا کرده، می‌زدند، و چشمان او را بسته، می‌گفتند: «نبوّت کن و بگو چه کسی تو را می‌زند؟» و ناسزاهای بسیارِ دیگر به او می‌گفتند. چون صبح شد، شورای مشایخ قوم، یعنی سران کاهنان و علمای دین، تشکیل جلسه دادند و عیسی را به حضور فرا خواندند. گفتند: «اگر تو مسیحی، به ما بگو.» پاسخ داد: «اگر بگویم، سخنم را باور نخواهید کرد، و اگر از شما بپرسم، پاسخم نخواهید داد. امّا از این پس، پسر انسان به دست راست قدرت خدا خواهد نشست.» همگی گفتند: «پس آیا تو پسر خدایی؟» در پاسخ گفت: «شما خود گفتید که هستم.» پس گفتند: «دیگر چه نیازی به شهادت است؟ خود از زبانش شنیدیم.‌»'

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *