عیسی میداند که افراد خبره چگونه تغییرات ظریف اطرافشان را تشخیص میدهند، بهویژه اگر موضوع آبوهوا در میان باشد. مخاطبان او که نه برای محافظت و نه در کسب اطلاعات به تکنولوژی اتکا داشتند، احتمالاً از این نظر بسیار حساس بودند. در آن روزها برنامهٔ تلویزیونی پیشبینی وضع هوا وجود نداشت. چه موضوع آبوهوا در میان باشد چه سیاست یا جامعه، تعبیر نشانههای اطرافمان نیازمند دانش، تجربه و مهارت است. این به معنی توجه دقیق و صبورانه به جزئیات است، خواه رفتار موجودات کوچک باشد، خواه تغییر افکار یا نگرش عمومی.
هنگام دیدن و مشاهده، ممکن است مجبور شویم تا زمان بهدستآوردن حداکثر اطلاعات ممکن، داوری را به تعویق بیندازیم. گردآوری دادهها به تعبیر آنچه میبینیم و میشنویم، منجر میشود. تعبیر و تفسیر، ما را به دو پرسش اساسی میرساند: «بعد از این ممکن است چه پیش آید؟» و با توجه به آن، «باید چهکار کنم؟» تفسیر و پیشبینی هیچ فایدهای ندارد، مگر آنکه به دَرک، عمل و تحول بینجامد. عیسی میگوید: «نگاه کنید! نشانهها دربارهٔ پادشاهی خدا با شما حرف میزنند. توجه کنید!» آنها ممکن است همان چیزهایی نباشند که میجوییم و انتظارشان را داریم. بنابراین، داشتن قوهٔ تخیل و ذهن باز، ضروری است. این روش دیگری برای هشدار دوباره: «بیدار باشید!»
آیا حاضرید به نشانهها بنگرید، بپرسید معنی آنها چیست و زندگی تحولیافتهای را با اولویتهای تجدیدنظرشده در پیش گیرید؟ پادشاهیِ خدا در راه است و درواقع اینجاست؛ آیا لازم است بیدار شوید، به اطراف بنگرید و برای فصلی تازه آماده باشید؟
Today's Prayer
ای خدای حقیقت!
ما را یاری کن تا شریعت محبتت را نگاه داریم
و در راههای حکمت گام برداریم،
باشد که حیات حقیقی را
در پسرت عیسای مسیح بیابیم.
Bible Study
لوقا ۱۲:۴۹ تا آخر
«من آمدهام تا بر زمین آتش افروزم، و ای کاش که تا کنون افروخته شده بود! امّا مرا تعمیدی باید، و چه در فشارم تا به انجام رسد. آیا گمان میبرید آمدهام تا صلح به زمین آورم؟ نه، بلکه آمدهام تا جدایی افکنم. از این پس، میان پنج تن از اهل یک خانه جدایی خواهد افتاد؛ سه علیه دو خواهند بود و دو علیه سه. پدر علیه پسر و پسر علیه پدر، مادر علیه دختر و دختر علیه مادر، مادرشوهر علیه عروس و عروس علیه مادرشوهر.» سپس به جماعت گفت: «چون بینید ابری در مغرب پدیدار شود، بیدرنگ میگویید: ”باران خواهد بارید،“ و باران میبارد. و چون باد جنوب وزد، میگویید: ”هوا گرم خواهد شد،“ و چنین میشود. ای ریاکاران! شما که نیک میدانید چگونه سیمای زمین و آسمان را تعبیر کنید، چگونه است که از تعبیر زمان حاضر ناتوانید؟ «چرا خود دربارۀ آنچه درست است داوری نمیکنید؟ هنگامی که با شاکیِ خود نزد حاکم میروی، بکوش تا در راه با او آشتی کنی، مبادا تو را نزد قاضی کشاند و قاضی تو را به نگهبان سپارد، و به زندان افتی. به تو میگویم که تا قِران آخر را نپردازی، از زندان به در نخواهی آمد.»
مزامیر ۴۱
خوشا به حال کسی که به فکر بینوایان باشد؛ خداوند او را در روز بلا رهایی خواهد بخشید. خداوند او را محافظت خواهد کرد و زنده نگاه خواهد داشت؛ او در زمین مبارک خواهد بود و او را به آرزوی دشمنانش تسلیم نخواهد کرد. خداوند او را در بستر بیماری قوّت خواهد بخشید و او را از بیماریاش شفای کامل خواهد داد. و اما من گفتم: «خداوندا، مرا فیض عطا فرما؛ جان مرا شفا ده، زیرا بر تو گناه ورزیدهام.» دشمنانم بدخواهانه دربارۀ من میگویند: «کی میمیرد و نامش محو میشود؟» چون به دیدارم میآیند سخن باطل میگویند، و در دل بدی را میپرورند؛ و چون بیرون میروند، آن را بر زبان میآورند. همۀ بدخواهانم با هم بر ضد من نجوا میکنند، و دربارۀ من شرارت را میاندیشند. میگویند: «لعنتی مرگبار دامنگیر او شده است؛ از جایی که آرمیده، هرگز بر نخواهد خاست.» حتی دوست خالص من که بر او اعتماد میداشتم، آن که نان مرا میخورَد، با من به دشمنی برخاسته است. و اما تو خداوندا، مرا فیض عطا فرما؛ مرا برخیزان، تا سزایشان دهم. از این میدانم که به من رغبت داری، که دشمنم بر من فریاد پیروزی سر نخواهد داد. تو به سبب صداقتم از من حمایت کردهای، و مرا جاودانه در حضور خود برقرار خواهی داشت. یهوه، خدای اسرائیل، متبارک باد، از ازل تا به ابد. آمین و آمین.
مزامیر ۴۲
چنانکه آهو سراپا مشتاق نهرهای آب است، همچنان، ای خدا، جان من بهشدت مشتاق توست. جان من تشنۀ خداست، تشنۀ خدای زنده، که کی بیایم و به حضور او حاضر شوم. اشکهایم روز و شب خوراک من است، چون تمامی روز مرا گویند: «خدای تو کجاست؟» از دل فغان برمیآورم چون ایامی را یاد میآورم که با جماعت میرفتم، و آنان را به خانۀ خدا رهنمون میشدم، در میان فریادهای شادمانی و شکرگزاریِ جمعیت جشنگیرندگان. ای جان من، چرا افسردهای؟ چرا در اندرونم پریشانی؟ بر خدا امید دار، زیرا که او را باز خواهم ستود؛ او را که رهانندۀ من و خدای من است. جانم در اندرونم افسرده است؛ از این رو تو را یاد خواهم کرد، از سرزمین اردن و بلندیهای حِرمون، و از کوه مِصعار. ژرفا به ژرفا خبر میدهد از خروش آبشارهای تو؛ امواج و سیلابهای تو، جملگی از سرم گذشته است. در روز، خداوند محبتش را عنایت میکند، و در شب، سرودش با من است، دعایی به درگاه خدای حیاتبخشم. به خدا که صخرۀ من است، میگویم: «چرا مرا از یاد بردهای؟ چرا باید از جور دشمن به روز سیاه بنشینم؟» طعنۀ خصم استخوانهایم را خُرد کرده، چراکه تمامی روز مرا گوید: «خدای تو کجاست؟» ای جان من، چرا افسردهای؟ چرا در اندرونم پریشانی؟ بر خدا امید دار، زیرا که او را باز خواهم ستود؛ او را که رهانندۀ من و خدای من است.
یوشع ۲۴:۲۹ تا آخر
پس از این امور، یوشَع پسر نون، خدمتگزار خداوند، در سن یکصد و ده سالگی مرد و او را در مِلک خودش در تِمنَهسارَح که در نواحی مرتفع اِفرایِم در شمال کوه جاعَش است، به خاک سپردند. اسرائیل در همۀ روزهای زندگی یوشَع خداوند را عبادت کردند، و نیز در همۀ روزهای مشایخی که پس از یوشَع زنده ماندند و از همۀ کارهایی که خداوند برای اسرائیل کرده بود، آگاه بودند. استخوانهای یوسف را که بنیاسرائیل از مصر آورده بودند در شِکیم به خاک سپردند، در قطعه زمینی که یعقوب به بهای یکصد پاره نقره از پسران حَمور پدر شِکیم خریده بود، و آن ملکِ بنییوسف شد. و اِلعازار پسر هارون نیز مرد و او را در جِبعَه، شهر پسرش فینِحاس، که در کوهستان اِفرایِم به او داده شده بود، به خاک سپردند.