بار دیگر، عیسی از هنجارهای اجتماعی روزگار خود فاصله میگیرد. وقتی عیسی که دوست خراجگیران و گناهکاران بود، برای صرف غذا وارد خانهٔ شمعون فریسی گردید، قطعاً در نظر مطرودان یک «حالگیری» بود. این ماجرا جای تردید باقی نمیگذارد که آنچه برای عیسی مهم است، انگیزههای دل انسان است.
بهلحاظ میهماننوازی، رفتار شمعون اهانتآمیز نبود، اما سنگتمام هم نگذاشت. طبق شواهد و قرائنی که از آن روزگار به دست آمده، آوردن آب برای میهمانان به منظور شستن پاها کاری معمول بوده، اما کاری بهنجار و متعارف هم نبوده است. بوسیدن میهمان بهعنوان تحیّت، امری پذیرفتهشده بود، اما نه الزامی. تدهین پاها با روغن معطر برای کسانی که به خانواده تعلق نداشتند، بسیار غیرعادی بود. عمل شعمون درست بود، اما «فقط» همین و نه چیزی بیشتر.
اما از سویی دیگر، آن زن به شیوهای زشت و ناپسند رفتار کرد، چون صمیمیتی بیش از حد مجاز نشان داد، حالتی که برای میزبان در خانهٔ خودش هم ناراحتکننده بود. کارهای این زن سبب شد شعمعون دربارهٔ عیسی قضاوت کند. این «استاد» (ر.ک. ۷:۴۰) که او را برای صرف خوراک دعوت کرده بود، ثابت کرد که شایستهٔ این عنوان نیست. لازم نیست آدمی پیامبر باشد تا پی ببرد که چه نوع زنی عیسی را لمس میکند. این را میشد بهراحتی از باز کردن گیسوان در ملأ عام و بوسیدن پاها درک کرد! اما با وجود این، این شعمون بود که مورد انتقاد و سرزنش قرار گرفت. عیسی دل هر دوِ آنها را میدید. آنچه برای او عزیز و ستودنی به شمار میآمد، محبت و قدردانی آن زن توبهکار بود- حال، به هر شکلی که بروز داده شود.