Today's word: لوقا ۷:‏۳۶ تا ۸:‏۳ | Bible Study: مزمور ۵:‏۱-‏۸اول پادشاهان ۲۱:‏۱-‏۱۰غلاطیان ۲:‏۱۵ تا آخر

بار دیگر، عیسی از هنجارهای اجتماعی روزگار خود فاصله می‌گیرد. وقتی عیسی که دوست خراجگیران و گناهکاران بود، برای صرف غذا وارد خانهٔ شمعون فریسی گردید، قطعاً در نظر مطرودان یک «حال‌گیری» بود. این ماجرا جای تردید باقی نمی‌گذارد که آنچه برای عیسی مهم است، انگیزه‌های دل انسان است.
به‌لحاظ میهمان‌نوازی، رفتار شمعون اهانت‌آمیز نبود، اما سنگ‌تمام هم نگذاشت. طبق شواهد و قرائنی که از آن روزگار به دست آمده، آوردن آب برای میهمانان به منظور شستن پاها کاری معمول بوده، اما کاری بهنجار و متعارف هم نبوده است. بوسیدن میهمان به‌عنوان تحیّت، امری پذیرفته‌شده بود، اما نه الزامی. تدهین پاها با روغن معطر برای کسانی که به خانواده تعلق نداشتند، بسیار غیرعادی بود. عمل شعمون درست بود، اما «فقط» همین و نه چیزی بیشتر.

اما از سویی دیگر، آن زن به شیوه‌ای زشت و ناپسند رفتار کرد، چون صمیمیتی بیش از حد مجاز نشان داد، حالتی که برای میزبان در خانهٔ خودش هم ناراحت‌کننده بود. کارهای این زن سبب شد شعمعون دربارهٔ عیسی قضاوت کند. این «استاد» (ر.ک. ۷:‏۴۰) که او را برای صرف خوراک دعوت کرده بود، ثابت کرد که شایستهٔ این عنوان نیست. لازم نیست آدمی پیامبر باشد تا پی ببرد که چه نوع زنی عیسی را لمس می‌کند. این را می‌شد به‌راحتی از باز کردن گیسوان در ملأ عام و بوسیدن پاها درک کرد! اما با وجود این، این شعمون بود که مورد انتقاد و سرزنش قرار گرفت. عیسی دل هر دوِ آنها را می‌دید. آنچه برای او عزیز و ستودنی به شمار می‌آمد، محبت و قدردانی آن زن توبه‌کار بود- حال، به هر شکلی که بروز داده شود.

Bible Study

لوقا ۷:‏۳۶ تا ۸:‏۳

روزی یکی از فَریسیان عیسی را به صرف غذا دعوت کرد. پس به خانۀ آن فَریسی رفت و بر سفره نشست. در آن شهر، زنی بدکاره می‌زیست که چون شنید عیسی در خانۀ آن فَریسی میهمان است، ظرفی مرمرین، پر از عطر، با خود آورد و گریان پشت سر عیسی، کنارِ پاهای او ایستاد. آنگاه با قطرات اشک به شستن پاهای عیسی پرداخت و با گیسوانش آنها را خشک کرد. سپس پاهای او را بوسید و عطرآگین کرد. چون فَریسیِ میزبان این را دید، با خود گفت: «اگر این مرد براستی پیامبر بود، می‌دانست این زن که لمسش می‌کند کیست و چگونه زنی است - می‌دانست که بدکاره است.» عیسی به او گفت: «ای شَمعون، می‌خواهم چیزی به تو بگویم.» گفت: «بفرما، استاد!» عیسی گفت: «شخصی از دو تن طلب داشت: از یکی پانصد دینار، از دیگری پنجاه دینار. امّا چون چیزی نداشتند به او بدهند، بدهی هر دو را بخشید. حال به گمان تو کدام‌یک او را بیشتر دوست خواهد داشت؟» شَمعون پاسخ داد: «به گمانم آن که بدهی بیشتری داشت و بخشیده شد.» عیسی گفت: «درست گفتی.» آنگاه به سوی آن زن اشاره کرد و به شَمعون گفت: «این زن را می‌بینی؟ به خانه‌ات آمدم، و تو برای شستن پاهایم آب نیاوردی، امّا این زن با اشکهایش پاهای مرا شست و با گیسوانش خشک کرد! تو مرا نبوسیدی، امّا این زن از لحظۀ ورودم، دمی از بوسیدن پاهایم بازنایستاده است. پس به تو می‌گویم، محبت بسیارِ او از آن روست که گناهان بسیارش آمرزیده شده است. امّا آن که کمتر آمرزیده شد، کمتر هم محبت می‌کند.» تو بر سر من روغن نمالیدی، امّا او پاهایم را عطرآگین کرد. پس رو به آن زن کرد و گفت: «گناهانت آمرزیده شد!» میهمانان با یکدیگر گفتند: «این کیست که گناهان را نیز می‌آمرزد؟» عیسی به آن زن گفت: «ایمانت تو را نجات داده است، به سلامت برو!»
پس از آن، عیسی شهر به شهر و روستا به روستا می‌گشت و به پادشاهی خدا بشارت می‌داد. آن دوازده تن نیز با وی بودند، و نیز شماری از زنان که از ارواح پلید و بیماری شفا یافته بودند: مریم معروف به مَجدَلیّه که از او هفت دیو اخراج شده بود، یوآنّا همسر خوزا، مباشر هیرودیس، سوسن و بسیاری زنان دیگر. این زنان از دارایی خود برای رفع نیازهای عیسی و شاگردانش تدارک می‌دیدند.

مزمور ۵:‏۱-‏۸

آه ای خداوند، به سخنانم گوش فرا ده و ناله‌ام را ملاحظه فرما. ای پادشاهم و ای خدایم، به صدای فریادم توجه کن، زیرا به تو دعا می‌کنم. خداوندا، صبحگاهان صدای مرا می‌شنوی؛ بامدادان، استدعایم را به حضورت می‌آرایم و انتظار می‌کشم. تو خدایی نیستی که از شرارت لذت ببری؛ بدی نزد تو میهمان نتواند شد. خودستایان در برابر دیدگانت نتوانند ایستاد؛ تو از همۀ بدکاران نفرت می‌کنی. تو دروغگویان را هلاک می‌سازی. خداوند از اشخاص خون‌ریز و فریبکار کراهت دارد. اما من از کثرت محبت تو به خانه‌ات در خواهم آمد و در حیرت از تو، به سوی معبد مقدست پرستش خواهم کرد. خداوندا، به سبب دشمنانم مرا در طریق درست خود رهبری فرما و راه خود را پیش روی من راست گردان.

اول پادشاهان ۲۱:‏۱-‏۱۰

و اما نابوتِ یِزرِعیلی در یِزرِعیل تاکستانی کنار کاخ اَخاب پادشاه سامِرِه داشت. اَخاب نابوت را گفت: «تاکستانت را به من بده تا برایم باغ سبزیجات باشد، زیرا نزدیک کاخ من است. من به جای آن به تو تاکستانی نیکوتر خواهم داد، یا اگر بخواهی بهایش را به تو خواهم پرداخت.» ولی نابوت گفت: «خداوند آن روز را نیاورد که من میراث پدرانم را به تو بدهم.» پس اَخاب پریشانحال و ناراحت از سخن نابوتِ یِزرِعیلی به خانه رفت، زیرا او گفته بود: «میراث پدرانم را به تو نخواهم داد.» اَخاب بر بستر خود دراز کشیده، رویش را برگردانید و طعام نخورد. زنش ایزابل نزد وی آمد و پرسید: «از چه سبب روحت چنان مکدّر است که طعام هم نمی‌خوری؟» پاسخ داد: «از آن سبب که نابوتِ یِزرِعیلی را خطاب کرده، گفتم: ”تاکستانت را به من بفروش یا اگر بخواهی به جای آن تاکستانی دیگر به تو خواهم داد“، ولی او پاسخ داد: ”تاکستانم را به تو نمی‌دهم.“» زنش ایزابل گفت: «مگر تو اکنون بر اسرائیل پادشاهی نمی‌کنی؟ برخیز و طعام بخور و دلت شاد باشد! من خود، تاکستان نابوتِ یِزرِعیلی را به تو خواهم داد.» دو تن از اراذل را روبه‌روی او بنشانید و بخواهید که بر او شهادت داده، بگویند که: ”تو خدا و پادشاه را لعن کرده‌ای.“ آنگاه او را بیرون کشیده، سنگسار کنید تا بمیرد.» در آن نامه‌ها نوشت: «به روزه اعلام کنید و نابوت را بر صدر مجلس بنشانید. پس نامه‌‌هایی به نام اَخاب نوشت و مُهر او را بر آنها نهاد و برای مشایخ و نُجبایی که با نابوت در شهرش ساکن بودند، فرستاد.

غلاطیان ۲:‏۱۵ تا آخر

ما که یهودی‌زاده‌ایم و نه به اصطلاح ’غیریهودی گناهکار‘، می‌دانیم که انسان نه با اعمال شریعت، بلکه با ایمان به عیسی مسیح پارسا شمرده می‌شود. پس ما خود نیز به مسیحْ عیسی ایمان آوردیم تا با ایمان به مسیح پارسا شمرده شویم و نه با اعمال شریعت، زیرا هیچ بشری از راه انجام اعمال شریعت پارسا شمرده نمی‌شود. امّا اگر در حالی که در پی پارسا شمرده شدن به واسطۀ مسیح هستیم، معلوم شود که گناهکاریم، آیا این بدان معنی است که مسیح خادم گناه است؟ به هیچ روی! زیرا اگر آنچه را که خود ویران کردم از نو بنا کنم، در آن صورت نشان می‌دهم که به شریعت نافرمانم. زیرا من به واسطۀ خودِ شریعت، نسبت به شریعت مُردم تا برای خدا زیست کنم. با مسیح بر صلیب شده‌ام، و دیگر من نیستم که زندگی می‌کنم، بلکه مسیح است که در من زندگی می‌کند؛ و این زندگی که اکنون در جسم می‌کنم، با ایمان به پسر خداست که مرا محبت کرد و جان خود را به‌خاطر من داد. فیض خدا را باطل نمی‌شمارم، زیرا اگر پارسایی از راه شریعت به دست می‌آمد، پس مسیح بیهوده مرد.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *